صفحه اول  -  درباره ما   تماس با ما   تبلیغات  پرسش و پاسخ - آزمون سینمایی (جدید)  -  تازه هاي سايت  پرونده های ویژه

فيلمها  هنرمندان  آلبوم عكس   اخبار   نظرسنجي  نوشته ها   نويسنده ها  سينماها  جدول فروش  رده بندي سايت هاي سينمايي

 ویژه نامه بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر  -   وي‍ژه نوروز 1387

New Page 3

حامد مقدم

>> يادداشت هاي جديد

>> پست الكترونيك

>> سايت شخصي


بیوگرافی:

-

>> اطلاعات بیشتر


بیننده ها (از 30 اردیبهشت 1387):

18 شهريور 1387 1
17 شهريور 1387 57
16 شهريور 1387 57
15 شهريور 1387 67
14 شهريور 1387 81
مجموع

8,058

 


لينك هاي منتخب:

چه زندگی محشری!(هامون حسینی)

انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران

نگاه شخصی من (محمود مقدم)


لیست نوشته ها:

من،شما،سی نت و البته یادداشت هایم!  /  به مناسبت تولد سایت سینمایی سی نت

منتقدان محبوب من (بخش دوم و پایانی)  /  در ستایش منتقدان یا درباره باسواد های توانایی که به ما سینما آموختند

درباره چند فیلم   /  مروری بر سه فیلم اکران شده در سال 87(دایره زنگی،زن دوم و همخانه)

بهترین های عمر: منتقدان محبوب من (بخش اول)  /  در ستایش آنان که به ما سینما می آموزند

دیدار با جاودانه ها(قسمت سوم)  /  درباره«روانی»/Psycho ساخته سال 1960 آلفرد هیچکاک

پرسه های شبانه زنی انتقام جو  /  درباره فیلم«شجاع»/The Brave One ساخته نیل جردن

او می دانست می رود!  /  مرگ خسرو شکیبایی، فقط و فقط همین.

غیرقابل دفاع  /  یادداشتی دیر هنگام بر فیلم «همخانه» ساخته مهرداد فرید

تاوانی برای همه دوران  /  نگاهی به فیلم«تاوان» ساخته جو رایت

گپ خودمانی  /  ماهنامه فرهنگ و سینما،احمد شاهوند،خانه فرهنگ رشت و بهزاد عشقی

...وما بردیم  /  برش هایی کوتاه از چند بازی یورو2008

حمایت از جالوت: هالیوود و هنر بلاک باستر  /  درباره پدیده «بلاک باستر»

زنده باد کودکی،زنده باد کارتون!  /  درباره «متی پسر غاز چران/Lúdas Matyi (آتیلا درژای،1979)» به بهانه نمایش از تلویزیون

دیدار با جاودانه ها(قسمت دوم)  /  دیداری دوباره با «فریاد ها و نجواها» شاهکار اینگمار برگمان

شبی که آسمان گریست!  /  شکست تراژیک چلسی و البته تماشای «آگراندیسمان» در کانون فیلم رشت

فقط حقیقت را تصور کنید  /  درباره «تاوان/Atonement» آخرین ساخته جو رایت

بازگشت فیلم های حماسی  /  درباره «بیوولف/Beowulf» آخرین ساخته رابرت زمه کیس

دیدار با جاودانه ها(قسمت اول)  /  درباره خاطره انگیز ترین فیلم های تاریخ سینما(لوک خوش دست و نیش)

حکایت مردی که هویج دوست داشت!  /  معرفی فیلم«به آن ها شلیک کن»(Shoot 'Em Up (2007

مکزیکی  /  نگاهی به کارنامه "آلفونسو کوارون"به بهانه اکران"فرزندان انسان"

همدردی با بانویی خانه دار  /  درباره "به همین سادگی"

صدایِ فردا  /  نگاهي به فيلم "فرزندان انسان"


 من،شما،سی نت و البته یادداشت هایم!

به مناسبت تولد سایت سینمایی سی نت

فکر می کنم با «میم مثل مادر» شروع شد.بلی درست است. همان بود. در دوره سربازی آن را نوشتم.درشهرغریب بودم و به کامپیوتر هم دسترسی نداشتم. دادمش به فرهاد خالدار تا تایپش کند و بفرستد برای سی نت. سی نت را نمی شناختم.فرهاد به من معرفی اش کرد. اصلاً پیشنهاد فرهاد بود که برای سی نت بفرستمش. چون آن مطلب را اصلاً برای سی نت ننوشته بودم. برای هفته نامه سینما بود و اول آن ها چاپش کردند. گفتم که سی نت را نمی شناختم.مطلب را دادم و فرهاد فرستاد.بازخورد خوبی داشت.خیلی ها آن را خواندند.هنوز هم گاهی حس نوستالژی ام گل می کند و می روم آن را دوباره می خوانم. به هر حال جزئی از وجود من است.آن هم در یک دوره سخت و فراموش نشدنی.پسر ها حتماً خوب درک می کنند چه می گویم!

دومین نوشته ام در سی نت باز هم مربوط به دوران سربازی است. یادداشتی بر«آپوکالیپتو» ساخته مل گیبسن. این یکی هم روی کاغذ نوشته شد و زحمت تایپ و ارسالش به گردن فرهاد افتاد. البته در سربازی دو مطلب دیگر هم برای سی نت نوشتم. منظور از نوشتن همان فرستادن است. چرا که آن زمان هنوز جزو نویسنده های ثابت این سایت نبودم.

داشتم درباره دو مطلب دیگری که در سربازی نوشته بودم می گفتم.نوروز 86 بود. یکی درباره « شوگرلند اکسپرس » اسپیلبرگ بود و دیگری نوشته ای درباره سینمای رزمی به بهانه نمایش «خانه خنجر های پران» ژانگ ییمو در تلویزیون. بلی، هر دو را در پادگان دیدم باز روی کاغذ نوشته بودم. اواخر خدمت بود.وقتی به خانه برگشتم تایپش کردم و فرستادم.آن ها هم در وبلاگ درج شدند.حالا که آن دو نوشته را مرور می کنم. می بینم نوشته هایی جدی نیستند. اما خب، برای من خاطره انگیزند.

سربازی تمام شد. و فعالیت من با مطبوعات شکل جدی به خود گرفت. نوشته ها و ترجمه هایم در بانی فیلم چاپ می شد.اما دلم نمی آمد ارتباطم را با سی نت قطع کنم. یکی از نوشته هایم را برای سی نت فرستادم. این یکی تا به امروز انگار پر مخاطب ترین شان بوده است.یادداشتی بر فیلم «88دقیقه» جان آونت و با بازی آل پاچینو. و درست با همان عنوانی که در بانی فیلم چاپ شده بود در سی نت هم قرار گرفت: «بازیگر به مثابه یک موتور جلو برنده».

یادداشت بعدی ام که در سی نت درج شد درباره یک سریال بود.سریال معروفی بود و البته خیلی پر سرو صدا. اگر ندیده باشید دست کم اسمش را شنیده اید.« جواهری در قصر».بلی،این یکی یادداشتم درباره یانگوم بود.یعنی بهتر است بگویم در ستایش آن. اسمش را هم گذاشتم «لحن شرقی احساس». فکر می کنم هم زمان با چاپ در روزنامه در سایت هم قرار گرفت.راستش ادای دینی بود به یکی از معدود سریال هایی که با ولع تمام همه قسمت هایش را تماشا کردم. باور کنید پنجاه و چند قسمت این سریال را در کمتر از دو هفته دیدم، در واقع بلعیدم. و آن چه در سی نت درج شد تراوشات ذهنی پس تماشای آن بود.البته با کمی فاصله انداختن بین تماشایش و نوشتن درباره آن. همان کاری که همیشه انجام می دهم.تا مثلاً از احساسات موقع تماشای فیلم رها شده باشم و عادلانه قضاوت کنم.

اما یادداشت بعدی نوشته ای بود که هنوز خیلی دوستش دارم.مطلبی بود به مناسبت فرارسیدن هالووین2007. و در آن نقبی زده بودم به تعدادی از فیلم های ترسناک مورد علاقه ام. مطلب در بانی فیلم چاپ شد و بعد در سی نت قرار گرفت. فکر می کردم این یکی خیلی خواننده پیدا می کند. اما این طور نشد.انگار خواننده های سایت زیاد از علاقمندان ژانر وحشت نبودند!

پس از آن تا مدت ها با سی نت همکاری نداشتم. تا اوایل بهار سال 87 که به عنوان همکار به سی نت دعوت شدم. قرار شد من هم وبلاگی داشته باشم و نوشته هایم را از آن پس در آن قرار دهم. این هم یکی از آن یادداشت هاست. با این تفاوت که به مناسبت تولد سی نت دارم می نویسم و حالا شما دارید آن را در این وبلاگ می خوانید.

یکی از نویسندگان جدید این سایت هستم.یعنی حتی یک سال چه عرض کنم،شش ماه از ورودم به این جمع نمی گذرد! اما بسیار خوشحالم و مسرور از اینکه با دوستانی همراه هستم که عشق اصلی شان سینما است. درست مثل خودم. باور کنید همین چند وقت پیش که فرهاد برای چند روز آمده بود شمال، به هم می گفتیم که احمد شاهوند با این همه مشغله چگونه فرصت می کند بخش های مختلف سایت را به روز کند ، به پرسش های مخاطبان پاسخ دهد و کلی کار دیگر که آن قدر عیان است که لازم به بیان نیست.آیا چیزی جز عشق به سینما می تواند پاسخی به این سوال باشد؟

آخر کلام اینکه گفتم دیر زمانی نیست در اینجا می نویسم.نمی دانم تا چه اندازه موفق بوده ام. اما می دانم افراد زیادی هستند که سر می زنند و مطالبم را می خوانند. مهم نیست که نظری می گذارند یا نه. اما همین که با نگارنده همراهند و مرا مورد محبت خود قرار داده اند از آنان سپاسگزارم.

لينك  - شما هم بنويسيد (5) - 7/6/1387


 منتقدان محبوب من (بخش دوم و پایانی)

در ستایش منتقدان یا درباره باسواد های توانایی که به ما سینما آموختند

حامد مقدم
نوشتن درباره آنان که به ما سینما آموخته اند نباید زیاد آسان باشد. چرا که درباره کسانی صحبت می کنیم که بدان حد از بلوغ فکری و سواد سینمایی رسیده اند که خواسته یا ناخواسته بر مخاطبان شان تاثیر گذاشته اند.

مطمئناً در این مورد هم عقیده ایم که کمبود و عدم دسترسی به آثار روز و البته فاخر تاریخ سینما در دورانی بس طولانی، چه رنج ها بر دوست داران هنر هفتم وارد نکرده است و در این میان بزرگانی بودند که با مشقت های فراوان به جمع آوری اطلاعات و نوشتن درباره آن آثار پرداختند. شاید نوشته های پرتو مهتدی در ویژه نامه 20 سالگی مجله فیلم شاهدی عینی و مدرکی مستدل باشد از زحمات این عاشقان واقعی سینما.

قرار است در این نوشته درباره منتقدان محبوب عمرم بگویم که می توانند منتقدان محبوب عمر شما هم باشند و آنانی را معرفی کنم که با نوشته هاشان بیشترین تاثیر را بر ما گذاشته اند. نویسندگان عاشقی که، نوشتن درباره آن چه به آن، عشق می ورزند را برگزیده اند و با قدرت تحلیل قابل توجه شان دیگر دوست داران سینما را هم در تجربیات و کشف های خود شریک کرده اند. بی گمان نوشتن در باره آن چه دوست می داریم لذتی فراوان دارد و تقسیم آن با گروه هم فکر و هم سلیقه، لذت بخش تر. و شاید این تنها دلیل تحمل این همه مشقت است.

نام هایی که در ذیل می آید بی هیچ ترتیب، باسواد های توانایی هستند که با نوشتار های شان که چونان کلاس درس سینما ست بر دانش مان افزوده اند و همچنان می افزایند. کسانی که نوشته ها و گفتارشان آن قدر وزین و پربار است که قابلیت مرور دوباره و چند باره دارد و آن چه در این بین مشترک است، نکات تازه و کاربردی است که در هربار مرور نوشته هاشان، کشف و بر دانش مخاطب افزوده می شود.

1. اکبر عالمی: دوران کودکی مان را با سینما و مفاهیم مربوط به آن رنگ آمیزی کرد. مهم نیست که به دلیل کم بودن سن و سال خیلی از گفته هایش را درک نمی کردیم و یا برای بیدار ماندن تا نیمه های شب برای تماشای یک اثر سینمایی در برنامه اش، با مرارت و سختی به چه ترفند هایی متوسل می شدیم . مهم این است که اکبرعالمی و برنامه هنر هفتم اش، به یکی از درخشان ترین، لذت بخش ترین و دست نیافتنی ترین خاطرات سینمایی مان بدل شده است.

2. بابک احمدی: نوشته های این صاحب نظر عرصه هنر برای بسیاری از دوست داران این عرصه کاربردی بوده است. در حوزه سینما هم فکر نمی کنم کسی بتواند منکر اثر گذاری اش در بالا رفتن درک سینمایی خیل عظیمی از مخاطبان شود. تلاش آرمان گرایانه او در معرفی سینمای دو جاودانه هنر هفتم یعنی آندری تارکوفسکی و روبر برسون ، حیرت انگیز و البته ستودنی است.

3. سعید عقیقی: همه از لحن گزنده نوشته هایش می گویند. اما مگر نه اینکه یکی از ویژگی های نقد تاثیر گذار کنایه دار بودن و گزندگی آن است. آن چه پس از خواندن نوشته های عقیقی دستگیر مخاطب می شود حضور منتقدی به شدت تیز هوش است که با سخت کوشی، نقد خود را تبدیل به جایگاهی برای عرضه مفاهیم ناب و کاربردی سینما به خواننده اش کرده است. او یکی از سرمایه های ارزشمند ادبیات سینمایی ایران است.

4. ایرج کریمی: مباحث نظری او طرفداران بی شماری دارد و شیوه ای که برای تحلیل یک فیلم بکار می بندد در نوع خود کم نظیر است. تسلط توامان او بر ابزار و مفاهیم سینما، نقدهایی معنا گرا را پدید می آورد که بر تحلیل هایی منطقی استوار است و در نتیجه خواندنی و تاثیر گذار.

5. مجید اسلامی: او بی گمان بزرگ ترین میراث دار و توانا ترین اشاعه دهنده نقد نئو فرمالیستی در ادبیات سینمایی کشور بوده و هست. نقد های فرم شناسانه و تحلیل های علمی اش که گاه به مقالات سینمایی آکادمیک نزدیک می شوند دست کم در ادبیات سینمایی کشور بی نظیر است و بی گمان برخی از آن ها قابلیت رقابت در عرصه جهانی را هم دارد. کتاب «مفاهیم نقد فیلم» او حاوی برخی نوشته ها و ترجمه های ارزشمند اوست. ضمناً یکی از بهترین نوشته های سینمایی خارجی ای که تا به امروز خوانده ام حاصل ترجمه روان و پر قدرت اوست: مقاله ای درباره فیلم «جویندگان» نوشته دیوید تامپسن. از دستش ندهید.

6. کامبیز کاهه: آن چه در نوشته هایش مرا به حیرت می انداخت. تسلط قابل توجه اش بر سینمای امروز و دیروز جهان بود. او در شماره ویژه سال 2000مجله دنیای تصویر، در نوشتاری جامع و به یاد ماندنی سینمای دهه 90 را به صورتی شگفت آور مرور کرد. نوشته ای که نشان از توانایی او بر سینمای عصر خویش داشت. و بخوانید نوشته هایش را بر 10 فیلم برتر عمر به انتخاب منتقدان ایرانی در ویژه نامه مجله دنیای تصویر، تا ثابت شود که او علاوه بر سینمای روز دلبسته سینمای کلاسیک هم بود.

7. کامیار محسنین: دانش خود را در نوشته هایش بیشتر رو می کند تا گفته هایش. منتقدی سخت گیر است و آشنا به تاریخ هنر. به این ها اضافه کنید توانایی اش را در ترجمه متون سینمایی خارجی و نوشته های کاربردی اش در مجلاتی چون سینما و نقد سینما. یادم می آید در یکی از برنامه های سری اول سینما چهار ، به همراه سعید عقیقی به بررسی «ارتباط فرانسوی» ویلیام فرید کین پرداخت و آن بحث جالب و جذاب شان درباره ترجمه نام فیلم. از آن نشست های سینمایی فراموش نشدنی تلویزیون ، چیزی که دیگر کمتر و یا بگویم اصلاً اتفاق نیفتاد.

8. حسن حسینی: او یک دایره المعارف زنده سینمایی است. نیازی به توضیح و یا تحقیق نیست. اگر حتی یک بار نوشته هایش را خوانده و یا پای صحبت هایش نشسته باشید با من هم عقیده هستید. او دنیایی از اطلاعات سینمایی است. از وحشت وعلمی تخیلی گرفته تا فیلم نوار و حتی ملودرام. نمی دانم نوشته هایش را درباره فیلم های مهجور و به اصطلاح «بد» تاریخ سینما خوانده اید یا نه. اما توصیه می کنم لیست بهترین فیلم های عمر او را هر جور شده به دست آورید و بخوانید. چرا که لیست او متفاوت ترین لیستی است که یک منتقد در ایران می تواند ارائه کند. خواندن کتاب «طعم ترس» او واجب است البته اگر مثل من علاقمند جدی فیلم های ترسناک هستید!

9. سعید مستغاثی: منتقدی بسیار فعال است و قلم روانی دارد و دربرابر رخداد های روز، بخوبی واکنش نشان می دهد. اهل نوستالژی بازی با آثار فاخر و کارگردان های محبوبش در سینما است هرچند که در نوشته هایش آن را بروز نمی دهد.برای نمونه، یادداشتش در رثای رابرت آلتمن فقید را در وبلاگش بخوانید.در دوره کوتاه حضورش در هفته نامه سینما،تحولات چشمگیری در آن ایجاد کرد. مباحثی جدی درباره سینمای استاندارد در این مجله به راه انداخت و دوباره بخش نقد های تالیفی درباره آثار روز سینمای جهان را به آن اضافه کرد.از منتقدان سرسخت مراسم اسکار است و عموماً هرسال بعد از برگزاری این مراسم، نوشته ای از او خواهیم خواند.

10.امیر پوریا: منتقدی جوان است اما با سواد هم هست. کار خود را می کند و تاثیر گذاری خود را هم دارد. عموماً درباره آثاری می نویسد که دوست دارد و همین مورد، نوشته هایش را خواندنی تر می کند.تفاوتش با بعضی دیگر از نویسندگان جوان امروزی در نوع نگاهش به سینما است. برخلاف برخی از نویسندگان جوان، فعال و مشهور امروزی که بیشتر به محتوا می پردازند و خاطره تعریف می کنند تا ضعف دانش شان از ساختار و فرم سینمایی به چشم نیاید، او برای فرم اهمیت زیادی قائل است و با دانش سرشار خود به خوبی بازیگری ، فیلمنامه و ساختار آثار سینمایی را تحلیل می کند.

و با تشکر ویژه از:

1. محمد رضا یکرنگ صفاکار: حیف که کمی دیر شناختمش. چرا که آدمی به شدت با سواد و دل سوخته هنر است. مدرس سینما و موسیقی است و کتاب ارزشمندی درباره فیلم «مرگ در ونیز» ویسکونتی دارد. خواندن کتابش را که «زیبایی و مرگ» نام دارد، به آنانی که به موسیقی و سینما توامان عشق می ورزند توصیه می کنم. تجربه ای لذت بخش خواهد بود.

2. حسن روحانی: یادتان می آید آن شبی را که برای صحبت درباره فیلم «این گروه خشن» به برنامه صد فیلم دعوت شده بود. چه عاشقانه سخن می گفت و چه مویه هایی که در رثای سام پکین پای بزرگ نکرد. رفتار و گفتار آن شب او را فقط عاشقان واقعی سینما درک می کنند.آنانی که بی یاد کردن از هنر هفتم روزشان شب نمی شود. آنانی که با سینما زندگی می کنند و فقط به آن می اندیشند و هیچ وقت در گفته ها و نوشته هاشان ژست سینما دوستی نمی گیرند. بلکه بی آنکه خود بخواهند و بدانند،عشق به سینما در رفتار و گفتارشان پیداست. آیا شما هم یکی از آن ها اید؟

3. بهزاد عشقی: او از آغازین سال های دهه 1350 با سینمای ایران مکالمه می کند و نویسنده ای است پر کار که هنوز هم می نویسد و صحبت می کند و واکنش نشان می دهد. او معتقد است که فیلم های اسکاری ماندگارتر از فیلم هایی هستند که برنده کن می شوند. موردی که من هم با آن موافقم.

4. جمشید ارجمند: بخاطر ریویو های خواندنی و نثر دل نشینش. هر سینما دوستی باید یک نسخه از کتاب نقد فیلمش را داشته باشد. که مشتمل برنقد های دهه 40 تا 70 اوست. باور کنید امکان ندارد فیلمی قدیمی ببینم و به کتابش مراجعه نکنم.

5. هوشنگ کاووسی: بخاطر اینکه با سن و سال بالایش، هنوز به سینما عشق می ورزد و واکنش نشان می دهد. و به هر بهانه ای نقبی می زند به تاریخ هنر فیلم و ما تشنگان سینما را با دانش فراوانش سیراب می کند. کاش تا هست از او تقدیر شود.

پی نوشت : مطمئناً افراد دیگری هم هستند که نوشته هاشان را دوست داشته ایم و از آن ها بهره برده ایم. مثل مازیار اسلامی، هوشنگ گلمکانی ،صفی یزدانیان و خیلی های دیگر. اما چه خوب است برای یکبار هم که شده نگذاریم دیر شود. دست اساتید خود را بفشاریم و از عرضه مشفقانه علم شان به ما تقدیر کنیم.

اشاره: این مطلب یکبار برای چاپ به روزنامه سینمایی بانی فیلم فرستاده شد اما به دلایلی (که از دید نگارنده کاملاً آشکار است) چاپ نشد. لازم به ذکر است، سردبیر محترم روزنامه بانی فیلم طی یک ایمیل از نگارنده بابت عدم چاپ این نوشته عذر خواهی کرد.

لينك  - شما هم بنويسيد (8) - 26/5/1387


 درباره چند فیلم

مروری بر سه فیلم اکران شده در سال 87(دایره زنگی،زن دوم و همخانه)

دایره زنگی: فیلمنامه ای خوب به علاوه کمی جنجال

خیلی ها منتظر اکران این فیلم بودند. چرا که محصول مشترکی بود از یک زن و شوهر فیلمساز و اینکه تعداد زیادی از چهره های آشنای سینما و تلویزیون و حتی یک منتقد مشهور سینمایی هم در آن ایفای نقش می کردند. و به تمام این ها اضافه کنید جنجالی که درباره حضور این فیلم در جشنواره پیشین فجر رخ داد و البته نوشته اعتراض آمیز اصغر فرهادی و انتشار آن در مطبوعات و به تبع آن دامن زدن به بسیاری از بحث های حاشیه ای. بحث ما تکرار مطالب گفته شده درباره این فیلم نیست اما منظور از آن چه گفته شد رسیدن به موردی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
دیگر بر کسی پوشیده نیست که جنجال های مطبوعاتی درباره یک اثر سینمایی خواسته یا نا خواسته در بیشتر دیده شدن آن تاثیر مثبت دارد. در تاریخ سینمای جهان به این گونه موارد زیاد بر می خوریم که شاید آشنا ترین و نزدیک ترین آن ها از نظر فاصله زمانی برای مخاطب این جایی، مستند مشهور «بولینگ برای کلمباین» ساخته کارگردان امریکایی مایکل مور باشد. کارگردان این فیلم با راه اندازی جنجال در مطبوعات امریکا و با نطق سیاسی اش در مراسم اسکار توانست این فیلم را به یکی از پرفروش ترین مستند های تاریخ سینما تبدیل کند. در سینمای ایران هم نمونه های این چنینی داشته ایم برای نمونه «شوکران» بهروز افخمی جنجال های فراوانی را در مطبوعات به وجود آورد که به اعتراض جامعه پرستاری کشور مربوط می شد. چرا که به زعم این گروه تصویری نادرست از پرستار در این اثر سینمایی به نمایش در آمده بود. البته این جنجال ها به نفع فیلم تمام شد و فیلم در زمان خود به فروش فوق العاده ای دست یافت تا دوباره ثابت شود که بین جنجال های رسانه ای حول یک اثر هنری و فروش آن رابطه ای مستقیم برقرار است. از نمونه های متاخر هم می توان به فیلم «سنتوری» ساخته داریوش مهرجویی اشاره کرد که اگرچه هیچگاه یه اکران عمومی در نیامد اما درآمد سر شاری را نصیب بازار قاچاق فیلم های ایرانی کرد. درباره «دایره زنگی» هم با کمی شدت و ضعف، چنین حالتی پیش آمد.فیلم اکران شده و تا به امروز فروش خوبی داشته است و تماشاگرانش را راضی از سالن سینما به بیرون هدایت کرده است.
درباره حاشیه ها صحبت شد اما باید اضافه شود که این فیلم از فیلمنامه خوبی برخوردار است و نشان از این دارد که اصغر فرهادی هنرمند توانایی است که حتی اگر در مقام کارگردان قرار نداشته باشد باز توانایی ابراز وجود دارد. اگر فیلم را دیده باشید مطمئناً متوجه شده اید که فیلمنامه خوب فرهادی بر کارگردانی همسرش، پریسا بخت آور، برتری قابل توجه ای دارد. کافیست به این نکته توجه کنید که فرهادی چگونه توانسته است درساختار فیلمنامه ای با این همه تعدد نقش ، که از قضا بازیگرانش هم از چهره های مشهور رسانه ها هستند، از کوچک ترین جزئیات هم به راحتی نگذرد و تماشاگرش را تا آخرین دقایق فیلم مجذوب خود نگه دارد. بی گمان برگزیده شدن فیلمنامه اصغر فرهادی به عنوان فیلمنامه برتر، توسط منتقدان و نویسندگان سینمایی در جدیدترین نظر سنجی ماهنامه فرهنگ و سینما، می تواند دلیلی بر صحت این مدعا باشد.

زن دوم: پرفروش اما کلافه کننده

خیلی ها هنوز منتظرند که الوند دوباره دوستداران سینمای ایران را با فیلمی چون «یک بار برای همیشه» غافلگیر کند. فیلمی به یاد ماندنی با بازی زنده یاد خسرو شکیبایی که همیشه به عنوان یک نقطه روشن در کارنامه کسالت بار سیروس الوند خودنمایی می کند. کافیست به چند فیلمی که الوند در همین چند ساله اخیر ساخته