Header

سه شنبه 20 بهمن 1388

صفحه اول  -  درباره ما  تماس با ما  تبلیغات  پرسش و پاسخ  - آزمون سینمایی -  پرونده هاي وي‍ژه  -  نوشته های منتخب کاربران سایت

انتخاب رنگ پس زمینه صفحه: 

جستجو (برای جستجوی هنرمندان، یا نام یا نام خانوادگی را وارد کنید)   

حامد مقدم

>> يادداشت هاي جديد

>> پست الكترونيك

>> سايت شخصي


بیوگرافی:

-

>> اطلاعات بیشتر


بیننده ها (از 30 اردیبهشت 1387):

20 بهمن 1388 76
19 بهمن 1388 84
18 بهمن 1388 111
17 بهمن 1388 124
16 بهمن 1388 65
مجموع

67,576

 


لينك هاي منتخب:

هامون حسینی

وحید مرتضوی

جواد رهبر

امیررضا نوری پرتو

حسین گودرزی

محسن آزرم

مجید اسلامی

سعید مستغاثی

محمود مقدم


لیست نوشته ها:

سیمای یک هنرمند بریتانیایی  /  نگاهی به زندگی و کارنامه هنری جورایت

اول و آخر!  /  کوتاه درباره این روزها به همراه یک ترانه از ادی ودر

درباره یک خودشیفته!  /  گفتاری دیرهنگام درباب اهانت یک بازیگر نوآمده به منتقدی کارکشته!

این مجموعه را از دست ندهید!  /  معرفی انیمه «ناروتو/Naruto» ساخته ماساشی کیشی موتو

پسربچه ها کنار مینی بوس قرمز!  /  درباره یک عکس

خاطره ها  /  یک داستان کوتاه

پرها در باد  /  نگاهی به فیلم سینمایی«شک/DOUBT»ساخته جان پاتریک شنلی

لذت موسیقی3  /  ترانه «Shape Of My Heart» ساخته Sting از فیلم«لئون»

دیدار با جاودانه ها(9)  /  درباره «تس»(1979)/Tess ساخته رومن پولانسکی

درباره یک تابلو  /  «دختر شیردوش» اثر یان ورمیر

دیدار با جاودانه ها(8)  /  درباره ایتی موجودی فرا زمینی(1982)/ E.T. The Extra-Terrestrialساخته استیون اسپیلبرگ

فوق العاده بود!  /  پیروزی چلسی بر لیورپول

دیدار با جاودانه ها(7)  /  درباره سزار کوچک/Little Caesar ساخته 1930مروین لروی

بهار،تابستان،پاییز،زمستان و دوباره بهار  /  عیدتان مبارک باد!

ببین چه قدر تنهاست!  /  نگاهی به فیلم «به دل طبیعت وحشی» ساخته شان پن

اسکارِ خوبی بود...  /  درباره اسکار2009 و «میلیونر زاغه نشین» برنده بهترین فیلم سال

دیدار با جاودانه ها(6)  /  درباره«زنده باد زاپاتا!» ساخته الیا کازان

خوبی اش این است که آدم را جذب می کند!  /  اندکی درباره سریال «عمارت فرنگی» و چند چیز دیگر

معرفی فیلم های روز جهان(12)  /  درباره«دابلیو» و «جن زدگی مالی هارتلی»

دنی بویل یا دیوید فینچر؟  /  درباره نامزد های اسکار هشتاد و یکم

معرفی فیلم های روز جهان(11)  /  درباره فیلم های «غرور و افتخار» و «اره5»

تو فقط یک گذشته داری  /  نگاهی به فیلم سینمایی «کاتین/Katyn» ساخته آندره وایدا

معرفی فیلم های روز جهان(10)  /  درباره فیلم های «معجزه در خیابان آنا» و «ضدآتش»

سرما  /  اندکی درباره تجربه سرما در کوهستان و گرما در سریال «طفلان مسلم»

خب، ملوان پرسپولیس را برد!  /  کمی درباره بازی ملوان و پرسپولیس در ورزشگاه آزادی

معرفی فیلم های روز جهان(بخش نهم)  /  درباره فیلم های«ایگور» و «چشم عقاب»

تجربهِ مفرح ِدوست داشتني  /  پرونده اي دير هنگام براي فيلم «جونو»( جيسن ريتمن،2007)

لذت موسیقی2  /  موسیقی فیلم «2046»ساخته وونگ کار وای

تصویر یک اسطوره  /  نگاهی به فیلم« مارادونا،دست پروردگار»

دیدار با جاودانه ها(قسمت پنجم)  /  درباره «مک کیب و خانم میلر/McCabe and Mrs. Miller» ساخته 1971 رابرت آلتمن

معرفی فیلم های روز جهان(بخش هشتم)  /  درباره «پس از خواندن بسوزان» و «خانواده ای که شکار می کند»

درباره 10 قاتل نقاب دار همه دوران  /  به مناسبت فرارسیدن هالووین 2008

دیدار با جاودانه ها(قسمت چهارم)  /  درباره «دونده ماراتن/ Marathon Man »ساخته1976 جان شله زینگر

معرفی فیلم های روز جهان(بخش هفتم)  /  درباره «قتل موجه» و «زنان»

تو ترانه، 35 سال داری؟  /  در حاشیه بازی ترانه علیدوستی در فیلم «کنعان» ساخته مانی حقیقی

لذت موسیقی  /  موسیقی فیلم «مالنا» ساخته انیو موریکونه

معرفی فیلم های روز جهان(بخش ششم)  /  درباره«خائن» و «بابل پیش از میلاد مسیح»

معرفی فیلم های روز جهان(بخش پنجم)  /  درباره «پسر جهنمی2:ارتش طلایی» و «فیلم فاجعه»

مرغانه*  /  نگاهی به برنامه سینما چهار

معرفی فیلم های روز جهان(بخش جهارم)  /  درباره«آینه ها» و «تندر استوایی»

معرفی فیلم های روز جهان(بخش سوم)  /  درباره«جنگ های ستاره ای:جنگ های کلون» و «مسابقه مرگ»

معرفی فیلم های روز جهان(بخش دوم)  /  درباره«سفر به مرکز زمین» و «ماما میا!»

معرفی فیلم های روز جهان  /  درباره «شوالیه تاریکی» و «مومیایی:مقبره اژدها»

من،شما،سی نت و البته یادداشت هایم!  /  به مناسبت تولد سایت سینمایی سی نت

منتقدان محبوب من (بخش دوم و پایانی)  /  در ستایش منتقدان یا درباره باسواد های توانایی که به ما سینما آموختند

درباره چند فیلم   /  مروری بر سه فیلم اکران شده در سال 87(دایره زنگی،زن دوم و همخانه)

بهترین های عمر: منتقدان محبوب من (بخش اول)  /  در ستایش آنان که به ما سینما می آموزند

دیدار با جاودانه ها(قسمت سوم)  /  درباره«روانی»/Psycho ساخته سال 1960 آلفرد هیچکاک

پرسه های شبانه زنی انتقام جو  /  درباره فیلم«شجاع»/The Brave One ساخته نیل جردن

او می دانست می رود!  /  مرگ خسرو شکیبایی، فقط و فقط همین.

غیرقابل دفاع  /  یادداشتی دیر هنگام بر فیلم «همخانه» ساخته مهرداد فرید

تاوانی برای همه دوران  /  نگاهی به فیلم«تاوان» ساخته جو رایت

گپ خودمانی  /  ماهنامه فرهنگ و سینما،احمد شاهوند،خانه فرهنگ رشت و بهزاد عشقی

...وما بردیم  /  برش هایی کوتاه از چند بازی یورو2008

حمایت از جالوت: هالیوود و هنر بلاک باستر  /  درباره پدیده «بلاک باستر»

زنده باد کودکی،زنده باد کارتون!  /  درباره «متی پسر غاز چران/Lśdas Matyi (آتیلا درژای،1979)» به بهانه نمایش از تلویزیون

دیدار با جاودانه ها(قسمت دوم)  /  دیداری دوباره با «فریاد ها و نجواها» شاهکار اینگمار برگمان

شبی که آسمان گریست!  /  شکست تراژیک چلسی و البته تماشای «آگراندیسمان» در کانون فیلم رشت

فقط حقیقت را تصور کنید  /  درباره «تاوان/Atonement» آخرین ساخته جو رایت

بازگشت فیلم های حماسی  /  درباره «بیوولف/Beowulf» آخرین ساخته رابرت زمه کیس

دیدار با جاودانه ها(قسمت اول)  /  درباره خاطره انگیز ترین فیلم های تاریخ سینما(لوک خوش دست و نیش)

حکایت مردی که هویج دوست داشت!  /  معرفی فیلم«به آن ها شلیک کن»(Shoot 'Em Up (2007

مکزیکی  /  نگاهی به کارنامه "آلفونسو کوارون"به بهانه اکران"فرزندان انسان"

همدردی با بانویی خانه دار  /  درباره "به همین سادگی"

صدایِ فردا  /  نگاهي به فيلم "فرزندان انسان"


 سیمای یک هنرمند بریتانیایی

نگاهی به زندگی و کارنامه هنری جورایت

جو رایت،یک هنرمند بریتانیایی


در سال 2007 بود که جو رایت بخاطر نمایش فیلم «تاوان» در جشنواره ونیز لقب جوانترین کارگردان تاریخ این جشنواره را گرفت که توانسته بود با فیلمش افتتاح کننده این جشنواره معتبر سینمایی باشد. با اینکه این فیلم دومین فیلم بلند کارنامه او بود اما سینما دوستان از قبل بخاطر فیلم اولش «غرور و تعصب» او را بخوبی می شناختند.

جو رایت در سال 1972 در شهر لندن به دنیا آمد. پدر و مادری هنر دوست داشت که در آن زمان یک کمپانی نمایش خیمه شب بازی به نام تاتر فرشتگان کوچک را تاسیس کرده بودند. علاقه به هنر از همان کودکی در او جوانه زد و اوقات خود را به نقاشی می گذراند و عصر ها در کلوپ های نمایش به بازی مشغول بود. اما به رغم تمام استعدادش در هنر، هیچگاه نتوانست در مدرسه موفق باشد چرا که از نوعی ناتوانی در یادگیری رنج می برد.بطوری که حتی نتوانست دیپلم خود را کسب کند. اما بیماری هیچگاه سبب نشد که از هنر فاصله بگیرد. پس در تاتر خانوادگی شان به کار مشغول شد و با دوربین سوپر8 خود فیلم ساخت و زمینه های تبدیل شدن به یک چهره هنری موفق در سال های بعد را در خود پروراند.

تلاش های جو رایت نتیجه داد و به اعتبار نقاشی ها و ساختن فیلم های خانگی اش در یک مدرسه هنری خصوصی پذیرفته شد. او در آنجا استعدادش را چه روی صحنه و چه در جلوی دوربین به خوبی نشان داد و سپس توانست در کلاس های کالج هنری کمبروِل شرکت کند و سرانجام مدرکش را در رشته هنرهای زیبا و فیلم، از کالج سنترال سنت مارتینز که شعبه ای از دانشگاه هنر لندن بود دریافت کند.اما شکوفایی استعدادش زمانی آغاز شد که در سال آخر تحصیلش، موفق به دریافت بورسیه تحصیلی جهت ساخت فیلمی کوتاه برای شبکه بی بی سی شد. این فیلم 9دقیقه ای که«گاز کروکودیل» نام داشت، نامزدی جوایز بافتای1998 و هیوگوی طلایی جشنواره بین المللی فیلم شیکاگو را برایش به ارمغان آورد.

این موفقیت سبب شد که پای جو رایت به تلویزیون بریتانیا باز شود.اولین کار او یک مینی سریال بود به نام«پسر طبیعت»، که در سال 2000 برای بی بی سی ساخته شد. این سریال در همان گام اول نامزدی جوایز تلویزیونی بافتا را برای او به همراه داشت.در ادامه برای کانال4 انگلستان مینی سریال «آسیب بدنی» را کار کرد و سرانجام در سال 2003 سریال بسیار ستایش شده«چارلزدوم:قدرت و هوس» را ساخت که توانست بخاطرش پس از دو بار ناکامی در جوایز بافتا این بار آن را برای ساخت بهترین سریال درام بدست آورد. البته این سریال در مجموع نامزد شش جایزه بافتا شده بود که با احتساب جایزه جو رایت، موفق به دریافت سه جایزه از این مراسم معتبر شد.

حالا دیگر وقت آن بود که جو رایت استعدادش را در سینما بکار گیرد چرا که با ساخت چند سریال مطرح در تلویزیون برای خود اعتباری کسب کرده بود و هم اینکه با تلاش هایش در حوزه موزیک ویدئو در سال های دهه 90 و البته ساخت فیلم های کوتاهی چون «گاز کروکودیل» و «پایان(1998)» فیلم سازی را تجربه کرده بود. پس در سال 2005 ، «غرور و تعصب» را ساخت. فیلمی که پس از اکران مورد حمایت و ستایش بسیاری از منتقدان و سینما دوستان قرار گرفت و در مجموع حدود 120میلیون دلار در سرتاسر جهان فروش داشت. این فیلم که در آن بازیگر جوان و مشهور هالیوود کایرانایتلی ایفای نقش می کرد برگردان سینمایی کتاب مشهور و کلاسیک سال 1813 جین آستین، «غرور و تعصب» بود که داستان خواهران بنت را در یک فضای قرن نوزدهمی روایت می کرد. قصه فیلم درباره ازدواج یکی از دختر های این خانواده به نام الیزابت(کایرا نایتلی) با پسری نجیب زاده بود که نقش آن را یک بازیگر نوآمده به نام متیومک فیدن ایفا می کرد. شیوه روایت جو رایت و بازی بازیگران جوانش آنقدر دلنشین بود که بسیاری از سینمادوستان در سرتاسر جهان عاشق فیلم شدند . جالب اینکه وقتی ساخت فیلم به او پیشنهاد شد کتاب آستین را نخوانده بود و علاقه چندانی هم به ساخت آن نداشت. اما پس از مطالعه کتاب به این نتیجه رسید که مشکلاتی را که در راه رسیدن به عشق در کتاب به آن ها اشاره شده در جوامع امروزی هم می توان یافت.پس تصمیم به ساخت آن گرفت. او تلاش کرد روح اصیل و طبیعت سرکش کتاب جین آستین را وارد اثر خود کند و درعین حال از حال و هوای اثر سال 1940 رابرت لئونارد که از همین کتاب اقتباس شده بود و در آن لارنس الیویه و گریر گارسن ایفای نقش می کردند اجتناب کند. فیلم به موفقیت های زیادی دست یافت که از جمله می توان به چهار نامزدی اسکار و دو نامزدی گلدن گلاب اشاره کرد و اینکه او یکبار دیگر توانست جایزه بافتا را، این بار به عنوان امیدبخش ترین نوآمده، از آن خود کند.

دو سال بعد از موفقیت فیلم اولش، جو رایت «تاوان» را ساخت. فیلمی برگرفته از رمان جایزه بوکر برده ایان مک اوان که توانست در مراسم اسکار آن سال در هفت رشته نامزد شود. هرچند نام او درمیان نامزد های این جایزه نبود اما فیلم، اسکار بهترین موسیقی را دریافت کرد. البته دست جو رایت از جایزه خالی نماند چرا که توانست در جشنواره ونیز، جایزه سینما و ادبیات را از آن خود کند. موردی که شاید بخاطر قدردانی جشنواره بابت جان بخشی ماهرانه او به شخصیت های رمان مک اوان بود. داستان فیلم درباره اشتباه جبران ناپذیر یک دختر نوجوان است که مردی را به گناهی که هرگز مرتکب نشده متهم می کند و سرانجام، سرنوشتی نافرجام را برای عشقی پاک رقم می زند. کارگردانی قوی، فیلمبرداری زیبا، موسیقی فضاساز، فاصله گذاری های بدیع و بازی های متبحرانه شاید تنها بخشی از مواردی باشد که این فیلم را به اثری به یادماندنی در کارنامه هنری جورایت تبدیل کرده است. این فیلم پس از اکران به خاطر وفاداری اش به منبع مورد اقتباسش مورد ستایش بسیاری از منتقدان قرار گرفت. بطوری که پیتر رینر منتقد کریسچن ساینس مانیتور درباره فیلم گفت:«ساختار زمانی پیچیده رمان مک اوان، به زیبایی و تقریباً بدون هیچ خودنمایی، بازآفرینی شده است.».راجر ابرت نیز تراکینگ شات فوق العاده سکانس دانکرک را یکی از استادانه ترین در نوع خود در تاریخ سینما خواند و خیلی ها بازی سایرس رونان و کایرا نایتلی را که در نقش دو خواهر اما با فاصله دورعاطفی از یکدیگر ظاهر شده بودند، شایسته تقدیر دانستند.

سومین فیلم بلند جو رایت «تک نواز» نام داشت و در سال2009 به سینما های جهان راه یافت.این فیلم که برگرفته از کتابی نوشته استیون لوپز، ستون نویس روزنامه لوس انجلس تایمز بود داستان یک ویلون سل نواز نابغه را روایت می کرد که بیماری اسکیزوفرنی، او را به دربدری و آوارگی در خیابان ها می کشاند و در این میان یک ستون نویس روزنامه (رابرت داونی جونیور) زندگی او را موضوع یکی از نوشته های خود می کند.اگرچه فیلم درپاره ای از اوقات کسل کننده است اما بازی دو شخصیت اصلی آن خصوصاً جیمی فاکس در نقش یک بیمار روانی سیاهپوست به نام ناتانائیل ایرز، تماشاگر را مجذوب خود می کند.

جو رایت بارها در مصاحبه هایش از علاقه اش به فیلم ساز بزرگ انگلیسی دیوید لین سخن به میان آورده و این علاقه را قبلاً در حال و هوای فیلمی چون «تاوان» نیز نشان داده است. این روز ها صحبت از آن است که فیلم بعدی او بر اساس کتاب «تابستان هندی:تاریخ مرموز پایان یک امپراتوری» نوشته الکس فون تونزلمن خواهد بود. بر همین اساس شاید بسیاری از علاقمندان آثار جو رایت امیدوار باشند که «تابستان هندی » او، مانند «سفری به هند» ساخته ستودنی معبودش دیوید لین کبیر، به اثری ماندگار در تاریخ سینما بدل شود.

پ.ن: این مطلب یکبار در شماره آذر ماهنامه فرهنگ و سینما چاب شده است.

لينك  - شما هم بنويسيد - 14/10/1388


 اول و آخر!

کوتاه درباره این روزها به همراه یک ترانه از ادی ودر

Oberon, Titania and Puck with Fairies Dancing اثر ویلیام بلیک. کشیده شده به سال1786

اول: این روزها دارم آثار تئودور آنجلو پولوس را مرور می کنم. نمی دانم فیلم هایش را دوست دارید یا نه؟ ولی من یکی که از «چشم اندازی در مه» اش خیلی خوشم می آید. چیزی هم درباره اش نوشته ام که شاید تا چندی بعد همین جا بگذارمش.

آخر: یکی دیگر از دلمشغولی های این روز های من موسیقی است. موسیقی گوش می دهم شدید. خوبی اش اینست که آدم را از این دنیا می کند میبرد آن بالا بالا ها. در این میان ترانه های ادی ودر هم هستند که بعضی شان آنقدر دلنشینند که باید چند بار شنیده شوند. یکی شان را یرای تان اینجا می گذارم که دانلود کنید. اسمش هم هست:guaranteed. البته می دانم که فیلم بازها این ترانه را قبلاً بر روی تیتراژ ابتدایی «به دل طبیعت وحشی» شان پن شنیده اند.

لينك  - شما هم بنويسيد - 5/9/1388


 درباره یک خودشیفته!

گفتاری دیرهنگام درباب اهانت یک بازیگر نوآمده به منتقدی کارکشته!

چندی قبل بازیگر نوآمده ای که مدتی ست بخاطر برخی از بازی ها و حرکات متفاوتش توجه بعضی مخاطبان را جلب کرده، بی توجه به جایگاه نقد، در نامه ای سرگشاده آنچنان به یک منتقد کارکشته و موسپید کرده در سینما می توپد و کنایه می پراند که دل آدم درد می گیرد. البته این موضوع شاید به برخی جوگیرشدن های رایج در فضای مثلاً هنری امروز برگردد که هر نوآمده ای که اندکی مورد توجه قرار گرفت، خود را مرکز پرگار عالم هنر قلمداد می کند و به خود اجازه می دهد چشم بسته زبان به ستایش خویش بگشاید و کوچک ترین نقدی را از جانب هیچکس برنتابد.

جای بسی تاسف است که می بینیم در روزگاری که بسیاری از بزرگ ترها و کاربلد های هنر، گوش جان شان را سال ها به انتقاد ها گشوده و از آن بهره ها برده اند، جوانکی در نهایت هول زدگی قلم به دست می گیرد و به همان هایی توهین می کند که در ارتقاء وی نقشی مهم داشته اند.

ناراحت کننده تر آن است که می بینیم نام اساتیدی چون بیضایی،تقوایی و کیمیایی در حد دستاویزی ساده تنزل می یابد تا جوانکی تازه به دوران رسیده برای اعتباربخشیدن به خود به آن ها استناد کند. همان جوانکی که گویی فراموش کرده است اساتید مذکور بارها تیغ تیز نقادان را به جان خریده اند که اکنون در چنین جایگاهی قرار دارند.

چگونه است که زمانی سخن از تعریف و تمجید است لبان خندان و چهره بشاش است ولی در هنگام نقد، ابروها در هم کشیده و چهره غضبناک؟ آیا در زمانه ای که هنوز ادبیات سینمایی برای رسیدن به جایگاه شایسته خود با موانع بسیار روبروست چنین بی مهری ها از گروه موسوم به هنرمند، به خنجر از پشت نمی ماند؟ آیا زحمات منتقدان، مترجمان و سینمایی نویسان در بالا بردن درک هنری علاقمندان سینما شایسته چنین پاسخی است؟

با همه این اوصاف، دل قوی می داریم و چونان همیشه و حتی محکمتر ازآن، به مسیر خود ادامه می دهیم. بازنقد می نویسیم و انتقاد می کنیم تا مسیر سینمای این دیار واضح تر و روشن تر گردد. و به خودشان رها می کنیم آن اندک خودشیفتگانی که از انعکاس نصفه نیمه تصویر خود در آب ذوق زده شده اند.

لينك  - شما هم بنويسيد (6) - 17/8/1388


 این مجموعه را از دست ندهید!

معرفی انیمه «ناروتو/Naruto» ساخته ماساشی کیشی موتو

خب پیشنهادی دارم برای آن هایی که هنوز دلبستگی به دوران کودکی شان دارند. یعنی آن هایی که زمان پخش کارتون از تلویزیون شبکه را عوض نمیکنند و مثل آن قدیم ها لذت کودکی را در خود زنده می کنند. صحبت از معرفی یک انیمه ژاپنی است ساخته ماساشی کیشی موتو. که بازآفرینی یک سری مانگای پرطرفدار به همین نام است که چند سالی است نه تنها در ژاپن بلکه در بسیاری از کشورها طرفداران پروپاقرصی پیدا کرده است وهمچنان ادامه دارد. البته این مجموعه مانگا و انیمه در کشور ما هم طرفداران زیادی دارد و با یک جستجوی ساده در اینترنت بدان پی خواهید برد.

انیمه «ناروتو» در چند فصل در سال 2002 ساخته شده و پس از پایان یافتن سری اول، دنباله آن با نام «ناروتو:شیپودین» در سال 2007 به علاقمندانش عرضه شده است. این سری انیمه برای آن هایی که به پرواز دادن اندیشه خود در دنیای خیال علاقمندند تجربه ای لذت بخش خواهد بود. چرا که در آن، به مجموعه ای از داستان ها و شخصیت ها که به نوعی ریشه در اساطیر و افسانه های خاور دور دارند بر می خوریم. شخصیت هایی که آن قدر خوب پرداخت شده اند که برخی شان به جرات توانایی تبدیل شدن به دوست داشتنی ترین و به یادماندنی ترین شخصیت های داستانی عمرمان را دارند. فیلمنامه خوب، دیالوگ های زیبا، موسیقی دلنشین و کارگردانی یک دست شاید تنها برخی از محاسن این مجموعه انیمه باشد. به گونه ای که شما را مجبور خواهد کرد چندین قسمت از این مجموعه را به طور متوالی تماشا کنید.

داستان این انیمه درباره دهکده های مخفی شینوبی در ژاپن است. و در این میان به بررسی روابط میان شخصیت های داستان که عموماً نینجا هستند می پردازد. قهرمان ماجرا پسر بچه ای است که در طول فیلم رشد کرده و به نوجوانی می رسد و در این میان کنش و ارتباطش با مسائل و پیش آمدها، مسائل اخلاقی جالبی را مطرح می کند که اصلاً به دام شعار زدگی های رایج در برنامه های کودک نمی افتد. البته این مجموعه را نمی توان تک قهرمانی دانست بلکه بنا به مقتضیات داستان، به معرفی کاراکتر های جدید و تاثیر گذار می پردازد که هر چه به جلو می رویم بر تعداد و راز آمیزی آن ها افزوده می شود. از دیگر مزایای مجموعه حضور کاراکتر های بزرگسال پرقدرت در آن است که مجموعه را از حالت کودکانه خارج کرده و برای بزرگسالان جالب تر می سازد. یکی از نکات جالب و هیجان انگیز در این مجموعه تمرکز بر شیوه های مبارزه نینجایی و کم و کیف آن است که نوعی پویایی مضاعف به داستان داده است. حضور شخصیت های منفی پرقدرت و تاثیر گذار، وجود صحنه های دراماتیک و تنوع محتوایی از دیگر جاذبه های این سری انیمه است.

به علاقمندانی که قصد شروع تماشای این سری انیمه را دارند توصیه میکنم که با سری اول کارشان را آغاز کنند. چرا که تماشای سری دوم این مجموعه مستلزم داشتن آگاهی از اطلاعات ارائه شده در سری اول آن است. لذت ببرید.

پ.ن: درباره این انیمه می توانید در اینجا بیشتر بخوانید.

لينك  - شما هم بنويسيد (2) - 26/7/1388


 پسربچه ها کنار مینی بوس قرمز!

درباره یک عکس

تابستان 88-آلیان، گیلان

این عکس را خیلی دوست دارم. بخاطر سرخوشی کودکانه ای که درآن هست. برای بی خیالی و سبکباری سوژهایش و به خاطره یادآوری دورانی بی تکلف که هر موجودی که نام بشر را برخود دارد زمانی تجربه اش کرده است. از آن ها نیستم که بر زمان از دست رفته تاسف بخورم اما ذوق و شوق حاکم در این تصویر حکایت دیگری دارد. چرا که داستان ژست ها و اداء و اطوار های کودکانه هم هست و سر انجام داستان آرزوها و علاقه ها. عموماً برای عکس هایی که می گیرم اسم می گذارم. نام این یکی را گذاشته ام «پسربچه ها کنار مینی بوس قرمز». اگر اسم بهتری به نظرتان می رسد دریغ نکنید.
پ.ن: فکر می کنم حدود دوماه پیش بود که این عکس را گرفتم. در یکی از سفرهای تفریحی به یک نقطه کوهستانی در استان گیلان.جایی نزدیک به منطقه آلیان. جایی خوش آب و هوا که طبیعت بکر و سرسبزش علاقمندان زیادی را بدان جا می کشاند.
پ.ن2: علی حیاتی در وبلاگش پست جالبی داره درباره مهمترین آدم کش های تاریخ سینما که می توانید در اینجا بخوانید.

لينك  - شما هم بنويسيد (3) - 10/7/1388