|
حامد مقدم
>>
يادداشت
هاي جديد
>>
پست الكترونيك
>>
سايت شخصي
بیوگرافی:
-
>>
اطلاعات بیشتر
بیننده ها
(از 30 اردیبهشت 1387):
|
13 تير 1388 |
13 |
|
12 تير 1388 |
76 |
|
11 تير 1388 |
57 |
|
10 تير 1388 |
72 |
|
9 تير 1388 |
73 |
|
مجموع |
45,972 |
لينك هاي منتخب:
هامون حسینی
وحید مرتضوی
جواد رهبر
امیررضا نوری پرتو
حسین گودرزی
محسن آزرم
مجید اسلامی
سعید مستغاثی
محمود مقدم
لیست نوشته ها:
دیدار با جاودانه ها(9) /
درباره «تس»(1979)/Tess ساخته رومن پولانسکی
درباره یک تابلو /
«دختر شیردوش» اثر یان ورمیر
دیدار با جاودانه ها(8) /
درباره ایتی موجودی فرا زمینی(1982)/ E.T. The Extra-Terrestrialساخته استیون اسپیلبرگ
فوق العاده بود! /
پیروزی چلسی بر لیورپول
دیدار با جاودانه ها(7) /
درباره سزار کوچک/Little Caesar ساخته 1930مروین لروی
بهار،تابستان،پاییز،زمستان و دوباره بهار /
عیدتان مبارک باد!
ببین چه قدر تنهاست! /
نگاهی به فیلم «به دل طبیعت وحشی» ساخته شان پن
اسکارِ خوبی بود... /
درباره اسکار2009 و «میلیونر زاغه نشین» برنده بهترین فیلم سال
دیدار با جاودانه ها(6) /
درباره«زنده باد زاپاتا!» ساخته الیا کازان
خوبی اش این است که آدم را جذب می کند! /
اندکی درباره سریال «عمارت فرنگی» و چند چیز دیگر
معرفی فیلم های روز جهان(12) /
درباره«دابلیو» و «جن زدگی مالی هارتلی»
دنی بویل یا دیوید فینچر؟ /
درباره نامزد های اسکار هشتاد و یکم
معرفی فیلم های روز جهان(11) /
درباره فیلم های «غرور و افتخار» و «اره5»
تو فقط یک گذشته داری /
نگاهی به فیلم سینمایی «کاتین/Katyn» ساخته آندره وایدا
معرفی فیلم های روز جهان(10) /
درباره فیلم های «معجزه در خیابان آنا» و «ضدآتش»
سرما /
اندکی درباره تجربه سرما در کوهستان و گرما در سریال «طفلان مسلم»
خب، ملوان پرسپولیس را برد! /
کمی درباره بازی ملوان و پرسپولیس در ورزشگاه آزادی
معرفی فیلم های روز جهان(بخش نهم) /
درباره فیلم های«ایگور» و «چشم عقاب»
تجربهِ مفرح ِدوست داشتني /
پرونده اي دير هنگام براي فيلم «جونو»( جيسن ريتمن،2007)
لذت موسیقی2 /
موسیقی فیلم «2046»ساخته وونگ کار وای
تصویر یک اسطوره /
نگاهی به فیلم« مارادونا،دست پروردگار»
دیدار با جاودانه ها(قسمت پنجم) /
درباره «مک کیب و خانم میلر/McCabe and Mrs. Miller» ساخته 1971 رابرت آلتمن
معرفی فیلم های روز جهان(بخش هشتم) /
درباره «پس از خواندن بسوزان» و «خانواده ای که شکار می کند»
درباره 10 قاتل نقاب دار همه دوران /
به مناسبت فرارسیدن هالووین 2008
دیدار با جاودانه ها(قسمت چهارم) /
درباره «دونده ماراتن/ Marathon Man »ساخته1976 جان شله زینگر
معرفی فیلم های روز جهان(بخش هفتم) /
درباره «قتل موجه» و «زنان»
تو ترانه، 35 سال داری؟ /
در حاشیه بازی ترانه علیدوستی در فیلم «کنعان» ساخته مانی حقیقی
لذت موسیقی /
موسیقی فیلم «مالنا» ساخته انیو موریکونه
معرفی فیلم های روز جهان(بخش ششم) /
درباره«خائن» و «بابل پیش از میلاد مسیح»
معرفی فیلم های روز جهان(بخش پنجم) /
درباره «پسر جهنمی2:ارتش طلایی» و «فیلم فاجعه»
مرغانه* /
نگاهی به برنامه سینما چهار
معرفی فیلم های روز جهان(بخش جهارم) /
درباره«آینه ها» و «تندر استوایی»
معرفی فیلم های روز جهان(بخش سوم) /
درباره«جنگ های ستاره ای:جنگ های کلون» و «مسابقه مرگ»
معرفی فیلم های روز جهان(بخش دوم) /
درباره«سفر به مرکز زمین» و «ماما میا!»
معرفی فیلم های روز جهان /
درباره «شوالیه تاریکی» و «مومیایی:مقبره اژدها»
من،شما،سی نت و البته یادداشت هایم! /
به مناسبت تولد سایت سینمایی سی نت
منتقدان محبوب من (بخش دوم و پایانی) /
در ستایش منتقدان یا درباره باسواد های توانایی که به ما سینما آموختند
درباره چند فیلم /
مروری بر سه فیلم اکران شده در سال 87(دایره زنگی،زن دوم و همخانه)
بهترین های عمر: منتقدان محبوب من (بخش اول) /
در ستایش آنان که به ما سینما می آموزند
دیدار با جاودانه ها(قسمت سوم) /
درباره«روانی»/Psycho ساخته سال 1960 آلفرد هیچکاک
پرسه های شبانه زنی انتقام جو /
درباره فیلم«شجاع»/The Brave One ساخته نیل جردن
او می دانست می رود! /
مرگ خسرو شکیبایی، فقط و فقط همین.
غیرقابل دفاع /
یادداشتی دیر هنگام بر فیلم «همخانه» ساخته مهرداد فرید
تاوانی برای همه دوران /
نگاهی به فیلم«تاوان» ساخته جو رایت
گپ خودمانی /
ماهنامه فرهنگ و سینما،احمد شاهوند،خانه فرهنگ رشت و بهزاد عشقی
...وما بردیم /
برش هایی کوتاه از چند بازی یورو2008
حمایت از جالوت: هالیوود و هنر بلاک باستر /
درباره پدیده «بلاک باستر»
زنده باد کودکی،زنده باد کارتون! /
درباره «متی پسر غاز چران/Lúdas Matyi (آتیلا درژای،1979)» به بهانه نمایش از تلویزیون
دیدار با جاودانه ها(قسمت دوم) /
دیداری دوباره با «فریاد ها و نجواها» شاهکار اینگمار برگمان
شبی که آسمان گریست! /
شکست تراژیک چلسی و البته تماشای «آگراندیسمان» در کانون فیلم رشت
فقط حقیقت را تصور کنید /
درباره «تاوان/Atonement» آخرین ساخته جو رایت
بازگشت فیلم های حماسی /
درباره «بیوولف/Beowulf» آخرین ساخته رابرت زمه کیس
دیدار با جاودانه ها(قسمت اول) /
درباره خاطره انگیز ترین فیلم های تاریخ سینما(لوک خوش دست و نیش)
حکایت مردی که هویج دوست داشت! /
معرفی فیلم«به آن ها شلیک کن»(Shoot 'Em Up (2007
مکزیکی /
نگاهی به کارنامه "آلفونسو کوارون"به بهانه اکران"فرزندان انسان"
همدردی با بانویی خانه دار /
درباره "به همین سادگی"
صدایِ فردا /
نگاهي به فيلم "فرزندان انسان"
|
|
دیدار با جاودانه ها(9)
درباره «تس»(1979)/Tess ساخته رومن پولانسکی
چهره افسرده و اندوهگین آنجل در سکانس پایانی «تس»، بیش از هر چیز نشانگر یک حماقت انسانی است. نشانگر خودبینی برخاسته از کوته بینی ای آشکار که خود نشان از تربیت نکردن روح آدمی در پذیرفتن بدیهی ترین واقعیات زندگی دارد. و سر انجام نشانگر تهی بودن روح او از حس آشنای گذشت. آنجل در تعبیری تس را آخرین شاخه یک نجیب زادگی رو به زوال می داند. شاید در نگاه اول این گفته او پاسخی برخاسته از سرخوردگی باشد. اما هرگز این گونه نیست. تعبیر او از تاریک ترین و نهفته ترین لایه های تعصب بر می خیزد. تعصبی که اینک به عیان ترین و خشن ترین شیوه ممکن امکان بروز یافته است و بگونه ای دلهره آور با هر تمنای بخشش از جانب تس، نیرویی مضاعف می گیرد. اما تس در نقطه مقابل چنین تصوری قرار دارد. چیزی کاملاً در تعارض با شخصیتی که آنجل نماد آن است. تس دارنده روحی قوی و خوددار است. روحی به دور از خود فریبندگی های صورت ظاهر. چیزی که شاید آدمی در همان اولین نگاه ها به چهره اش بدان پی می برد. همانطور که خیلی ها در اطراف او هم به آن اعتراف دارند. آن چه تس را ابهتی دیگر می بخشد غرق نگشتن در این خود شیفتگی است. پس هیچ بی راه نیست که در سایه این عزت نفس، یاد بگیرد زندگی را در راهی جز خودبینی و خودشیفتگی کشف کند. و سرانجام یک سوال. آیا روح ضعیف آنجل لیاقت دلسوزی را دارد؟ او به روشنی آینه تمام نمای انسان هایی است که همه زندگی خود را فقط و فقط به «لحظه» ای می بازند. لحظه ای خود بینی و چشم پوشیدن از تمام زیبایی های اطراف، لحظه ای فراموش کردن هر آنچه در اطراف مان در حال وقوع است. بد نیست دیگر بار بر گردیم به چهره افسرده و غمگین آنجل در سکانس پایانی. و مویه های او در صبحی مه گرفته، در حال تماشای تس سرخپوش، آرمیده بر سنگی سخت در ویرانه های استون هنج.
لينك
-
شما هم بنويسيد
(2)
- 12/3/1388
درباره یک تابلو
«دختر شیردوش» اثر یان ورمیر
_148678.jpg) |
|
«دختر شیردوش» اثر یان ورمیر(1658-1660) |
زندگی روزمره با همه یکنواختی اش و با همه تکراری بودنش گاه با استفاده خلاقانه ازفرم می تواند به جزئی از تاریخ بدل شود. دخترک در این تابلو چه کار می کند؟ شاید تکرار مجدد و چند باره کاری که مدت ها هر روز ناچار به انجامش بوده و بار ها و بارها هم در آینده انجام خواهد داد. اما تر کیب بندی این تابلو و نور پردازی دقیق حاکم بر آن و دقت در بیان جزئی ترین حالات و اعمال، به همچنین لحظه پر ملال و کسل کننده ای آنچنان شور و حرارتی بخشیده است که با اشتیاق می توان مدت ها بدان خیره ماند و لذت برد. شاید مارسل پروست حق داشت که زمانی در رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» نوشت:«با هیچ واژه ای نمی توان نوری را که بر یکی از دیوارهای نقاشی شده در تابلو های ورمیر افتاده است توصیف کرد.» شما درمورد این تابلو چه می اندیشید؟
لينك
-
شما هم بنويسيد
(3)
- 1/3/1388
دیدار با جاودانه ها(8)
درباره ایتی موجودی فرا زمینی(1982)/ E.T. The Extra-Terrestrialساخته استیون اسپیلبرگ
برخورد دوباره با «ایتی» چندان سخت نخواهد بود. چرا که برخوردی است دوباره با بچگی و برخورد با لحظه هایی مملو از شادی های معصومانه و جستجو هایی سرخوشانه و البته برخورد با زمانه ای کودکانه. و در این مسیر هیچگاه تنها نیستیم. چرا که دعوت شده ایم به گذران این لحظات و سپری کردن مسیری به رهبری آن که، خود کودکی را در سینما جستجو کرده است. «ایتی» داستان رویایی کارگردانی رویا ساز است در سیستمی روپرداز. اسپیلبرگ، این خیالپرداز بزرگ عالم سینما، در این جا چون جستجو گری است در اعماق زمان و در پی رنگ آمیزی گذشته ای دور و مشترک در میان آدمیان، و «ایتی» دلیلی است براین مدعا. قهرمان داستان او، یعنی الیوت، به همان اندازه که به خود او شبیه است تجسم کودکی تماشاگرش نیز هست. تجسم دغدغه ها و سرگشتگی ها، بازیگوشی ها و خرابکاری ها و البته ترس و علاقمندی های او. داستان الیوت داستان ماست. داستان هراس های لذت بخش کودکی های مان، داستان تلخِ تنهایی های مان و داستان سختی تقسیم لحظات درک ناشدنی، با دوستان مان. و اسپیلبرگ چه زیبا به تصویر می کشد این درک ناشدنی ترین لحظات را . این هراس درونی از شناخت ناشناخته را و چه خوب پیوند می زند این شناخت فرا واقعی را به یک دوستی فرا سیاره ای. و چه خوب که، کسی را به این رفاقت راهی نیست جز آنان که کودکی را زندگی می کنند و در این میان چه کسی بهتر از خود کودکان. البته بزرگان را هم به دنیای اسپیلبرگ راهی هست. اما نه بزرگانی که در بزرگی خویش غرقه گشته اند. از منظر او بزرگان آنگاه اجازه ورود به دنیای کودکان را می یابند که با جان و دل، نوای کودکی زمزمه کنند و در آن زندگی کنند. و گرنه می شوند همان دانشمندان ترسناک که در لباس فضانوردانی مخوف، چونان موجوداتی بیگانه، حریم امن خانه را مورد هجوم قرار می دهند. و یا چون نظامیانی ناآگاه از قدرت برخاسته از فانتزی کودکی، خیال باطل توقف دوچرخه های جادویی پرنده را در سر می پرورانند. «ایتی» داستان کودکی است. داستان پردادن اندیشه های کودکانه است و سرانجام «ایتی» قصه دنیایی است محصور شده در زمان و بسته بندی شده در شمایلی دلپسند توسط خالقی آگاه. داستان تجربه ای تقدیم شده به آنانی که هنوز به حقیقت ناب کودکی شان ایمان دارند.
لينك
-
شما هم بنويسيد
(3)
- 5/2/1388
فوق العاده بود!
پیروزی چلسی بر لیورپول
 |
|
الکس و شوت وحشتناکش-عکس بر گرفته از سایت چلسی |
باید اعتراف کنم که دوست داشتم لیورپول برنده بازی باشد ولی خب، چلسی قوی تر از این حرف ها بود. هرچند که به قول نویسنده سایت فیفا از یکی از دراماتیک ترین بازی های تاریخ لیگ قهرمانان جان سالم بدر برد. حالا بماند که یکی مثل گاس هیدینگ را هم بر رو نیمکت داشت و البته بازیکنی مثل لمپارد که به تنهایی قادر است نتیجه یک بازی حساس را دگرگون کند. چیزی مثل استیون جرالد لیورپولی ها که متاسفانه به این بازی نرسید و مطمئنم که با من هم عقیده اید که نتیجه بازی با حضور جرالد ممکن بود خیلی متفاوت باشد. یادم می آید مدت ها بود در لیگ قهرمانان یک بازی با این حد ازهیجان ندیده بودم. اگر حافظه یاری کند باز ی چند سال پیش بارسلونا و منچستر را به خاطر دارم که ازحیث هیجان و کیفیت به خاطره ها پیوسته است. این بازی برای من خاطره آن دوران را زنده کرد و پس ازمدت ها، لذت شیرین یک فوتبال پرهیجان را به یادم آورد. و در این میان یک ضربه کاشته از الکس هم بود که سرعت و دقت اش ضربه های سهمگین ربرتو کارلوس را تداعی می کرد و خصوصاً آن گل استثنایی به فابین بارتز فرانسوی که برای من باز به دورانی دست نیافتنی تعلق دارد. خودمانیم این تیم های انگلیسی فوتبال را بازی نمی کنند،زندگی می کنند. اصلاً به تماشاگرهای پرشورشان نگاه کنید و وسعت کم زمین های شان، همه و همه حس فوتبال و طعم فوتبال می دهند. تیم های انگلوساکسون با آن بازیکنان چند ملیتی شان لحظه های گرمی را برای مان پدید آورده اند و بی گمان سلاطین این روزهای فوتبال جهان اند. پس منتظر باشیم و ببینیم که جام امسال هم در جزیره خواهد ماند. شما چه فکر می کنید؟
لينك
-
شما هم بنويسيد
(7)
- 26/1/1388
دیدار با جاودانه ها(7)
درباره سزار کوچک/Little Caesar ساخته 1930مروین لروی
 |
|
ادوارد جی. رابینسون در نمایی از «سزار کوچک» |
سزار کوچک(مروین له روی،1930)
بی راه نخواهد بود اگر فیلم را داستانی درباره سرشت و سرنوشت آدمی بدانیم. داستانی که تصویر گر سعی انسان ها، برای دستیابی به آمال و آرزو هایی است که ناشی شده از همان سرشت و منتج به سرنوشت انسانی است. با این تفاوت که فیلم با دیدگاهی جبرگرایانه به موضوع نمی نگرد و اجازه بیان عقاید را به شخصیت های داستانش می دهد. دیدگاه دو شخصیت اصلی این فیلم یعنی جو و ریکو، به همان اندازه که شکل ظاهری شان با هم فرق دارد، متفاوت است و تماشاگر از همان گفتگوی آغازین فیلم به آن پی می برد. هر دو این شخصیت ها آرمان گرایانی هستند که برای رسیدن به آن چه بدان عشق می ورزند از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند. آن ها عملگرا هایی هستند که فقط نوع نگاه شان به زندگی با هم فرق دارد. اصلاٌ همین قرار داشتن این دو کاراکتر درغالب خلافکارانی خرده پا، هدفی جز اثبات این موضوع ندارد که نوع تفکر و نگرش آدمی ربطی به جامه و پوشش و البته موقعیت او ندارد. ممکن است یکی ناچار ازبیان دیالوگ وحشتناکی مثل : «وقتی عضو یک گروه شدی، نمی تونی جدا بشی» باشد اما آن قدر توانایی و اراده هم دارد و آن قدر آرمان طلب هست که از باطل جدا شود و عشق را برگزیند. همانطور که دیگری، به طریقی دیگر و باز بر اثر جدیتی که ناشی از همان پایبندی به عقاید است بر باطل اصرار ورزد و جز باطل نصیب نبرد. یکی از زیبا ترین دستاورد های کارگردانی در نتیجه گیری اخلاقی در سینما شاید در این فیلم اتفاق می افتد. به گونه ای که کارگردان فیلم در فاصله دو نما، نتیجه تمامی بحث های مطرح شده فوق را که تماشاگر ممکن است در طول تماشای اثر به آن فکر کرده باشد به زیبایی و با زبان تصویر به او نشان می دهد. در آخرین لحظات فیلم، ریکو که براثر تیراندازی پلیس زمین گیر شده است دیالوگ معروف و جاودانه فیلم را بر زبان می آورد: « خداوندا رحم داشته باش آیا اینه عاقبت ریکو؟» و سپس نقش زمین می شود. در این لحظه مروین له روی با استفاده از یک دیزالو هوشمندانه نمای مرگ ریکو را به بیلبورد تبلیغاتی نمایش دوستش، جو ماسارا، پیوند می زند. و در آخر، تماشاگر می ماند و حسی دوگانه اما مبهم. این که باید برای ریکو دل بسوزاند و یا از گناه جو درگذرد ؟
لينك
-
شما هم بنويسيد
(1)
- 18/1/1388
|
|