صفحه اول  -  درباره ما   تماس با ما  تبلیغات  پرسش و پاسخ - آزمون سینمایی (جدید)  -  تازه هاي سايت 

فيلمها  هنرمندان  آلبوم عكس   اخبار   نظرسنجي  نوشته ها   نويسنده ها  سينماها  جدول فروش  رده بندي سايت هاي سينمايي

وب‏ لاگ نویسندگان سايت:  شيما ارديبهشت  -  فرهاد خالدار  -   احمد شاهوند   -   وحید شاهوند   -   حامد مقدم  -  علی نعیمی

 ویژه نامه بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر  -   وي‍ژه نوروز 1387

New Page 3

نرگس خرقانی

>> يادداشت هاي جديد

>> پست الكترونيك

>> سايت شخصي


بیننده ها (از 30 اردیبهشت 1387):

14 تير 1387 64
13 تير 1387 213
12 تير 1387 114
11 تير 1387 107
10 تير 1387 163
مجموع

6,680

 


لينك هاي منتخب:

انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران

سایت سوره

وبلاگ موقتی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران

رضا یوسفی(یادداشتهای یک فیلمساز)


لیست نوشته ها:

نگاهی دیگر به جشن منتقدان  /  نگاه به جشن از دید یک ستادی

امیدواری تازه به ادبیات ایران  /  نگاهی به کافه پیانو و باقی مسائل ادبیاتی البته با یک پایان فوتبالی

قهرمانیه با کلاس آبی ها  /  قهرمانی استقلال ، جام ملتهای اروپا و جشن انجمن منتقدان

جابه جايي موقعيتهاي اجتماعي   /  گزارش پشت صحنه فيلم «خروس جنگي» ساخته سيد مسعود اطيابي؛

راههای رسیدن به ساخت فیلم کوتاه   /  گزارشی خودمونی از برگزاری نخستین گردهمایی فیلمسازان جوان در خزر آباد ساری

بودن یا نبون مساله این است...  /  درباره فیلم کوتاه و مصائب ساخت آن

یک خبر بد و یک خبر خوش!  /  یادی از سیدنی پولاک

گنج قارون از مردم بود!   /  گفت و گویی با داریوش اسدزاده

یادی از یک فیلم کلاسیک   /  جانی گیتار ، جعفر پناهی و باز هم فوتبال

فیلم همخانه ، پرسپولیس ، رشیدپور و دیگر هیچ!  /  یک فیلم خوب و باقی قضایا...

اندر احوالات انجمن منتقدان   /  نگاهی به انتخاب هیئت رئیسه جدید این انجمن

من برای فرهنگسازی به ایران بازگشتم   /  گفتگو با پیمان ابدی (قسمت دوم)

من برای فرهنگسازی به ایران بازگشتم   /  گفتگو با پیمان ابدی (قسمت اول)

هووی دوست داشتنی آقایان منتقد !  /  به بهانه نمایش فیلم هوو در ایام نوروز

نيازمند سينماي استاندارد هستيم   /  گفتگو با سيدمسعود اطيابي/ كارگردان فيلم «مصايب دوشيزه»

نوروزتان پیروز   / 

با ستاره شدن هنرمندان موافقم  /  گفتگو با مهدی امینی خواه

فیلمسازی که از تماشای فیلمهایش دچار افسردگی می شد !  /  به بهانه بزرگداشت برگمان در جشنواره فجر امسال

آتیه سینمای ایران  /  نگاهی به حضور پروانه معصومی در سینمای ایران

چرا هالیودی ها حرفه ای هستند ؟  /  نگاهی به اعتصاب فیلمنامه نویسان در آمریکا

بهترین های جشنواره از نگاه من   / 

چشم ها را باید شست  /  فیلم هایی که در جشنواره امسال دیده نشدند

دلم گرفت  /  نگاهی به فیلم به همین سادگی

دوره فیلم اولی های خوب  /  نگاهی به دومین روز نمایش فیلمهای ایرانی

حس فیلمنامه!   /  نگاهی به فیلم حس پنهان

روز کمدی جشنواره  /  نگاهی به اولین روز نمایش فیلم های ایرانی

بهرام رادان و کاتالیزور  /  نگاهی به فیلم کنعان

از کارت الکترونیکی تا...  /  نگاهی به چند روز اول جشنواره

بوی سیمرغ   /  آغاز جشنواره فجر

یادی از سیمون دوبوآ   /  به مناسبت تولد 100 سالگی سیمون دوبوآ

فرصت سوزی های یک کارگردان معروف  /  به بهانه پخش حلقه سبز از تلویزیون

سوژه ای معمولی اما ، کارگردانی فوق العاده   /  نگاهی به فیلم اقلیما

غفلت فرهنگی  /  تلاش ترکیه برای تصاحب بزرگان فرهنگی ما

فیلم سینمایی ایستگاه مرموز در مشهد کلید خورد   / 

پایین تر از حد انتظار  /  به بهانه نمایش سیکو آخرین ساخته مایکل مور در جشنواره سینما حقیقت

آقای کیارستمی همه چیز تکراری شده ... !  /  به بهانه حضور عباس کیارستمی درجشنواره سینما حقیقت

آموخته هاي بازيگران سينماي ايران در سطح جهاني نيست !   /  گفتگو با محمد زرين دست/ كارگردان فيلم « سرگيجه »

ظاهرا طنز  /  نگاهی به سریال یک وجب خاک

فعلا به نفع میوه ممنوعه   /  نگاهی به سریال های تلویزیون در ماه مبارک رمضان

شوک اسکاری  /  نگاهی به حضور میم مثل مادر به عنوان نماینده ایران در اسکار

تاريخ ، بهانه است   /  نگاهي به سريال تلويزيوني «سال هاي برف و بنفشه»

اعتبار سینمای ایتالیا !  /  به بهانه سالروز تولد سوفیا لورن

زیاد جدی نگیرید  /  نگاهی به نصف مال من نصف مال تو

بازيگری متعلق به تمامی نسلها  /  نگاهی به کارنامه بازیگری آل پاچینو به بهانه نمایش 88

بدون داستانی منسجم   /  نگاهی به فیلم سینمایی قاعده بازی

لنگ کفش کهنه ...  /  نگاهی به پخش برنامه سینمای ما از شبکه دو

بلاتكليفي آقاي كارگردان!  /  نقد چهارخونه

معجون تلویزیونی!  /  نگاهی به فیلم کلاهی برای باران

شب راحت بخوابید!  /  نگاهی به سریال های آبکی تلویزیون

فلسفه سطحی  /  نگاهی به فیلم اخطار قبلی

فیلمی که از جنس کارگردانش نیست  /  نگاهی به فیلم پاداش سکوت

همواره چیز هایی برای آموختن وجود دارد   /  نگاهی به زندگی تام کروز

اتفاق خوبی که بهتر از این می توانست باشد  /  نگاهی به فیلم « پارک وی »

مرز میان واقعیت و فریب  /  نگاهی به فیلم « فریب »

 نگاهی دیگر به جشن منتقدان

نگاه به جشن از دید یک ستادی

دومین جشن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران هم به پایان رسید. این جشن برای من از چند جهت اهمیت داشت . اول اینکه در جشن سری قبل من اصلا عضو این انجمن نبودم و از هیچ چیزش هم خبر نداشتم. دوم اینکه با توجه به حضورم در روابط عمومی جشن از خیلی از چند و چون های این دوره آگاهم که همین وضعیت من رو با دوره پیش زمین تا آسمون متفاوت می کنه.

مزه ستادی بودن

در این تجربه یه چیز بیشتر برام روشن شد اینکه کارهای اجرایی چه قدر سخته. بنابراین روز آخر به همکارام می گفتم قربون همون پشت صحنه فیلمسازی با وجود تمام سختی هاش اما یک حال و هوای دیگه ای داره که کارهای اجرایی اصلا نداره.
برای بنده حقیر که در مقایسه با همکاران و دوستان منتقد که کارهای اساسی تر و مهمتری رو به عهده داشتن دیدن این همه مسائل غیر قابل پیش بینی در برگزاری یک جشن کاملا من رو از صرافت اینکه احیانا خدای ناکرده در آینده به کلم بزنه که تو این خط ها فعالیت کنم انداخت. همون منتقد یا فیلمساز بودن خیلی بهتره.
اما ستادی بودن هم برای خودش عالمی داره دیگه هیچ دری به روت بسته نیست و خیلی از جاهایی که قبلا با احتیاط رفت و آمد می کردی با توجه به ستادی بودن خیلی راحت تر می تونی بری و بیای.
مثلا تالار وحدت که همیشه به بهانه جشنواره یا اجرای یک تاتر مثل یک بچه خوب سرم و می انداختم پایین و می رفتم داخل . این بار کلی همه فضای تالار وحدت رو زیر پا گذاشتم و تازه فهمیدم اون پشت کافی شاپ و از این خبراست.
ما که هر موقع تالار وحدت، تاتر می ریم 10 دقیقه تا 15 دقیقه مونده به شروع نمایش در رو باز می کنن و سریع هم باید بری وایستی داخل لابی که درهای سالن باز شد بری قسمت جلو بشینی . چون عشق تاتر دیدن بر خلاف سینما به جلو نشستنه. دیگه از نزدیک می تونی همه چیز رو به خوبی تحت نظر داشته باشی.
بنابراین نمی دونم وجود اون کافی شاپ خوشگل پشت تالار وحدت برای چه امریه؟ اگر شما می دونید برای من توضیح بدین.
ورود به تالار وحدت دو ساعت قبل از اجرای برنامه و دیدن گروه صحنه که اون بالا همش دارن همه چیز رو دستمال می کشن . (یه چیزی شبیه به کارهای گروه صحنه تو پشت صحنه فیلم). با توجه به اینکه یکبار خودم تجربه این کار رو داشتم و اصلا خوشم نیومد برای گروه صحنه جشن منتقدان هم دلم سوخت!
اما از همه جذاب تر اومدن شوالیه به تالار بود. دیدن تمرین شهرام ناظری با گروهش و چهچه زدنهاش اون بالا و دستوراتی که به مسئولین صدای تالار می داد برای من که تا حالا در جریان برگزاری یک جشن در تالار وحدت نبودم جالب بود.
یه چیز در این میان برام دردسر ساز بود. ستادی بودن با تمام خوبی هاش یک سری بدی هم داره . از جمله اینکه تمام مدت باید یک لنگه پا بایستی. منم که از زمستون امسال با پیچ خوردن پام و کشیده شدن تاندون پام تا چند ماهی ایستادن طولانی برام چندان خوشایند نیست. از همون اول می دونستم که خیلی نباید به پایان این شاهنامه دلخوش باشم. آخه ستادی ها اصلا براشون هیچ صندلی در نظر گرفته نشده بود. با ازدحام جمعیت و نزدیک شدن به شروع جشن بیشتر به این نتیجه می رسیدم که باید تا آخر کار بایستم و چندان امیدی به خالی ماندن یک صندلی نداشته باشم.
یک ساعت تقریبا یک لنگ پا کنار سالن ایستادم . تا اینکه یکی از برندگان که یک خانم بود. فکر کنم بابت یک فیلم کوتاه جایزه برد. بعد از گرفتن جایزه رفت و من بالاخره یک صندلی پیدا کردم که بشینم. بعدش با خودم فکر کردم که داشتن یک همچین مشکل مضحکی تو همچین جشن بزرگی چه قدر می تونه احمقانه باشه ! اما چه می شه کرد دیگه.

محمد سلوکی و گاف هایی در حد جواد خیابانی!

از خود برنامه براتون بگم. ابتدا قرار بود اجرا با رشیدپور باشه اما به دلیل اینکه درگیر مثلث شیشه ای بود حضورش منتفی شد. بعد قرار شد رامبد جوان باشه که اون هم به دلیل اینکه همزمان با جشن درگیر یک برنامه تو شبکه دو بود حضورش منتفی شد و دست آخر هم به محمد سلوکی رسید. البته کسی فکرش رو نمی کرد که برنامه رشید پور تعطیل بشه و الی اون گزینه بدی نبود. اما محمد سلوکی...
اول هم بنده خدا خودش گفت که از منتقدان می ترسه و بعدش ازش ایراد نگیریم . خودش می دونست که چه قدر اجراش نچسبه بنابراین در کمال صداقت به این موضوع اذعان کرد. شاید اگر تمام اجرا به کامران ملکی سپرده می شد خیلی نتیجه بهتر می بود! حداقل آقای ملکی روی اسامی تسلط داشت موردی که محمد سلوکی در مورد آن پر از اشکال و اشتباه بود. از اشتباه خواندن اسامی تا اشتباه اعلام کردن افراد. یکی از این موارد مربوط به حضور زهرا حاتمی همسر مرحوم حاتمی برای گرفتن جایزه این کارگردان فقید بود که محمد سلوکی لیلا حاتمی معرفی کرد و بعد هم در اصلاح اشتباه خود کوششی نکرد!
اول که گفت لیلا حاتمی من خیلی تعجب کردم چون قبل از این بیرون سالن علی مصفا رو به همراه مادرخانومش دیده بودم و با خودم گفتم شاید لیلا حاتمی بعدش اومده که مشخص شد اشتباه از مجری محترمه.
اشتباهات محمد سولکی در حد گزارش فوتبال جواد خیابانی بود که روز به روز هم داره بدتر می شه!

از وله های تصویری تا حرفهای قصار برندگان

وله های تصویری که برای این جشن و به کارگردانی مهدی کرم پور تدارک دیده شده بود با توجه به ذیق وقت و باقی قضایا نسبتا خوب از کار در آمده بود . هر چند که چند بار صدا قطع شد و تصویر رو بدون صدا دیدیم.
در آخر هم به دلیل طولانی شدن جشن و سر رفتن حوصله مهمانان از پخش وله های تصویری صرف نظر شد. واکنش کیومرث پور احمد به این موضوع خیلی جالب بود . پوراحمد به عنوان بهترین کارگردان سینمای کودک انتخاب شد و با حرکتی که در این راستا انجام داد ثابت کرد که مستحق این جایزه است . پریدن از روی صندلی برای رسیدن به جلوی سن تنها می تواند از عهده کارگردانی برآید که هنوز در دنیای کودکی سیر می کند!
پور احمد گفت وله تصویری من رو حذف کردین اما خود من رو نمی تونید حذف کنید. حرف جالب دیگه رو فاطمه معتمد آریا گفت در خصوص مشکلی که چند سالی هست با منتقدان پیدا کرده، گفت: من اونقدر پر رو هستم که حتی قهر منتقدان با من هم نمی تونه باعث حذفم از سینما بشه! با این حال از این جایزه ابراز خوشحالی کرد.
از همه جالب ترصحبت سیروس الوند بود که به جای مسعود کیمیایی جایزشو گرفت و گفت مگر این جوری منتقدان به من جایزه بدن! البته با اون فیلمهایی که می سازه بیشتر از این هم نباید انتظار داشته باشه.

انتخاب های معنی دار

اما در این بازار داغ جایزه که طبق گفته محمد خزاعی در حود 60 تایی می شد یه چیز خیلی برام نارحت کننده بود و اون هم انتخاب 5 بازیگر اول سی سال گذشته سینمای ایران. حضور 4 آقا و یک خانم!
ظاهرا رای خود منتقدان است که باید پرسید پس تکلیف سوسن تسلیمی در این میون چی می شه؟
آیا تنها به دلیل مهاجرت، این بازیگر از این لیست حذف شده؟ این جواب را خود منتقدان باید بدن. من که بدجوری گیج شدم.
جایزه دیگه ای که خیلی جالب بود . انتخاب بهترین فیلمنامه نویسان سی سال گذشته بود. حضور دو کارگردان در این بین نشون از این داشت که فیلمنامه نویسی در سینمای ما تا چه اندازه دچار مشکل هست می گوئید چرا ؟ جوابش رو خودتون پیدا کنید.

دست آخر برنامه شوالیه

مراسم طولانی باعث شد که بر خلاف نظر همه که برنامه شهرام ناظری را مهمترین بخش این جشن می دونستن اما همه با شروع این بخش زدن بیرون تا دست به یک دوپینگ اساسی بزنن.
هر چند که غذای پذیرایی ساندویچ بود اما از هیچی بهتر بود . همین باعث شد که بخش عمده ای از برنامه شوالیه رو از دست بدم!

نظر مطبوعات

بازخورد این جشن تو مطبوعات خیلی خوب بود و تیتر یک بسیاری از نشریات بود. خصوصا حضور رئیس مجلس آقای لاریجانی و شهردار تهران آقای قالیباف دراین مراسم باعث اهمیت این مراسم برای خیلی ها شد که تیتر زدن (تقدیر رئیس مجلس از شهردار تهران) .
سینت مگ هم هر چند دیر اما بالاخره در این مورد یک خبر کارکرد بابت این موضوع هم از احمد آقا و هم وحید آقا ممنونم . خصوصا عکسهای وحید خان که مثل همیشه حرف نداره.

لينك  - شما هم بنويسيد - 12/4/1387


 امیدواری تازه به ادبیات ایران

نگاهی به کافه پیانو و باقی مسائل ادبیاتی البته با یک پایان فوتبالی

داستان از اونجایی شروع شد که تو مسافرتی که به خزر آباد ساری داشتم یک دوست کتابخون باحال پیدا کردم. تو اتوبوس یک کتاب دستش بود و داشت می خوند. اسم کتاب بود کافه پیانو و نویسندش فرهاد جعفری بود. دوست جدیدم خیلی از کتاب راضی بود و می گفت که بعد از مدت ها یک کتاب خوب داره می خونه و حالا که به صفحه های آخرش رسیده خیلی ناراحته چون هیچ چیز بدتر از تموم شدنه یک کتاب خوب نیست.
فرهاد جعفری نام آشنایی برای من به حساب میاد. چون خاطرم هست اون زمان که هنوز به سن رای دادن نرسیده بودم . تو مشهد برای نمایندگی مجلس کاندید شده بود و خیلی از جوون ها طرفدارش بودن . هر چند که هیچوقت پاش به مجلس نرسید اما چند سال بعد با مجله یک هفتم بود که شناختمش . برخی از دوستان بیش از اندازه روشنفکر از این مجله ایراد می گرفتن اما من عاشق اون شماره مجله بودم که عکس آل پاچینو رو از فیلم سرپیکو زده بود یا اون شماره یک هفتم که عکس آلبوم The Wall اثر جاودانه Pink Floyd رو زده بود. هر کدوم از این شماره ها دریایی بود از اطلاعات درباره افراد یا ترانه های دوست داشتنیه من. فقط ای کاش یک شماره هم از جک نیکولسون چاپ می کرد خودم حاضرم همه مطالبش رو بنویسم!
مجله یک هفتم رو خیلی وقته که ندیدم. ظاهرا دیگه چاپ نمی شه ؟ نمی دونم هیچ اطلاعی از سرنوشت این مجله ندارم. شما اگه می دونید خوشحال می شم برام بنویسید.

خوب؛ این مقدمه طولانی رو نوشتم که از کتاب کافه پیانو بگم که چند روز بعد از بازگشت از مسافرت دوستم گلزار و دوباره دیدم و کتاب کافه پیانو رو به من داد تا بخونم . با وجود اینکه این روزها سرم خیلی شلوغه اما از هر فرصتی برای خوندن کافه پیانو استفاده می کنم . حیف که دیگه داره تموم می شه!
این کتاب من رو به کتابهای نویسنده های جدید ایرانی امیدوار کرد. چون واقعا مدتیه که حوصله خوندن رمانهای جدید ایرانی رو ندارم . مدتی شده بود که دل خوش کرده بودم به همون داستانهای 40 تا 50 سال پیش ادبیات ایران. دیگه به این نتیجه رسیده بودم که ادبیات ایران متوقف شده!
برای همین بود که یا دنبال این بودم که خوندن سری کامل کتابهای نویسنده های قدیمی رو تکمیل کنم و یا فقط رمانهای خارجی بخونم. اما صداقتی که در کتاب کافه پیانوی فرهاد جعفری هست حسابی من رو امیدوار کرد. چیزی که در داستانهای جدید ادبیات ایران خیلی کم دیدم. شنیدم که این کتاب ظرف چند ماه به چاپ دوم رسیده . خبر خوشحال کننده ای در رکود ادبایت ایران به شمار میاد. ( راستی اگر رمان خوب از ادبیات جدید ایران سراغ دارین معرفی کنید ممنون می شم.)
از صداقت در این کتاب نوشتم. مثلا کتاب سنگ صبور صادق چوبک رو به خاطر بیارین. چقدر همه چیز در اون کتاب روراسته. من منتقد ادبی نیستم اما خیلی از رمانهای جدید بدجوری نچسب شدن. فقط تک و توکی رمانهای تاریخی بوده که گه گاهی من و به وجد آورده که اون هم شاید به خاطر اینه که مربوط به گذشته های دور بوده ربطی به زمان حال نداشته.

لازم شد که یک اشاره ای هم بکنم به اسم وبلاگم یعنی خورشید تیسفون که اسم یک کتاب به همین نام نوشته ابراهیم زمانی آشتیانی رمان نویس و استاد فقید تاریخ ایران هست. خورشید تیسفون یکی از دوست داشتنی ترین کتابهاییه که تا حالا خوندم و خیلی دوست دارم که یک روزی از روی این کتاب یک فیلم ساخته بشه. اصلا این کتاب باعث شد که من تا چند سال فقط رمانها و کتابهای تاریخی بخونم. یک جورهایی سبک کاری این نویسنده رو شبیه به الکساندر دوما می دونم.
حالا که مطلب خیلی ادبیاتی شد یادی هم از الکساندر دوما بکنم و ترجمه های فوق العاده ذبیح الله منصوری . درسته که این مترجم فقید هیچ وقت به اصل کتاب وفادار نبود و بیشتر کاراقتباس انجام می داد اما شیرینی کار به همین بود. من عاشق پاورقی های کتابهای ترجمه شده توسط ذبیح الله منصوری ام. هر کدومش یک دایرت المعارف فوق العاده بود. اونقدر که کتابهای دوما برام دوست داشتنی هستن شاید از کتابهای کافکا لذت نبرم.
اصلا فکر می کنم آدم زیادی کتابهای روشنفکری بخونه مریض می شه همونطور که اگر زیادی فیلمهای کیشلوفسکی ، برگمان و آنتونیونی نگاه کنه احتمال مریض شدنش زیاده. هیچ چیز تو زندگی بهتر از تعادل نیست.

ای بابا...

ای بابا باز هم فوتبال!
کی فکرش رو می کرد که هلند که ایتالیا رو له کرد ، فرانسه رو تحقیر کرد و با تیم دومش رومانی رو هم اوت کرد این طور راحت حذف بشه!

زنده باد مربی خوب

حالا می فهمم که چرا آبرومویچ در حد خودکشی اصرار داشت که گاس هیدینگ بیاد تیم روسیه. گاس هیدینگ در گرفتن نتایج اعجاب آور داره می زنه رو دست خیلی از مربی های خوب دنیا . از هیتسفیلد بگیر تا مورینیو و لیپی و...
اگر روسیه قهرمان شد اصلا تعجبی نداره . نکته جالب در تیم روسیه این بود که اصلا ضد فوتبال بازی نکرد و از نقطه قوت تیم هلند یعنی بازی باز و شناور این تیم به نحو احسنت علیه خودشون استفاده کرد. یعنی همون بلایی که هلند تو بازی های قبلی سر حریفاش آورده بود این بار روسیه سر هلند آورد تا نشون بده که روسها بعد از سالها درجه دو بودن تو اروپا دیگه کم کم می خوان درجه یک بشن و خاطرات خوش تیم ملی شوروی رو دوباره زنده کنند. هرچند که روسیه هر مقامی که بیاره مدیون مربی خوبشه. چون همونقدر که یک کارگردان خوب می تونه یک فیلم خوب بسازه یک مربی خوب هم می تونه یک تیم خوب بسازه.
ببخشید که پایان کار فوتبالی شد!

لينك  - شما هم بنويسيد (2) - 2/4/1387


 قهرمانیه با کلاس آبی ها

قهرمانی استقلال ، جام ملتهای اروپا و جشن انجمن منتقدان

قهرمانی استقلال خیلی خوشحال کننده بود و البته یه چیز رو نشون داد . کلاس کار! بله اصلا رنگ آبی خودش کلاس داره پس عجیب نیست که هواداران استقلال هم کلی تفاوت دارن با ... به هر حال به همه طرفداران باحال استقلال تبریک می گم . نحوه بردن هم زمین تا آسمون فرق داشت 3 تا گل نه گل دقیقه 98! می دونم که با رفتن قطبی از پرسپولیس همه چیز برگشت به همون اوضاع چاله میدونی قدیم. ( واقعا جای سلطان این روزها در پرسپولیس خالیه !) قطبی هم یک اتفاق بود که به هوای تیم ملی سر از پرسپولیس درآورد خودش هم خیلی زود فهمید. واسه همین هم بار و بندیلش رو بست و زد به چاک.
حتی اگر قلعه نوعی هم تو استقلال باشه بازم یک پریستیژ و دیسیپلین خاصی