صفحه اول  -  درباره ما   تماس با ما   تبلیغات  پرسش و پاسخ - آزمون سینمایی (جدید)  -  تازه هاي سايت  پرونده های ویژه

فيلمها  هنرمندان  آلبوم عكس   اخبار   نظرسنجي  نوشته ها   نويسنده ها  سينماها  جدول فروش  رده بندي سايت هاي سينمايي

 ویژه نامه بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر  -   وي‍ژه نوروز 1387

مسعود محمدي

>> يادداشت هاي جديد

>> پست الكترونيك

>> سايت شخصي


بیوگرافی:

-

>> اطلاعات بیشتر


بیننده ها (از 14 تیر 1387):

30 آبان 1387 40
29 آبان 1387 24
28 آبان 1387 29
27 آبان 1387 31
26 آبان 1387 25
مجموع

5,417



لیست نوشته ها:

این چهار فیلم  /  نگاهی کوتاه به چهار فیلم ریسمان باز، فرزند خاک، مینای شهر خاموش و روز بر می آید

سینمای ملی؟!  / 

پری طلعت پور کیست؟  /  نگاهی به فیلم «همیشه پای یک زن در میان است.»

فیلم هایی در راه (دو)  /  ریسمان باز (مهرشاد کارخانی)

مهمان سبز  /  سکانس های اول و آخر یکی از قسمت های خانه ی سبز به یاد و خاطره ی خسرو شکیبایی

چند کلمه ای در باب حال و احوال این روزهای سینمای ایران...  / 

فیلم هایی در راه  /  یک: "دعوت" (ابراهیم حاتمی کیا)

آدم ها و فیلم ها  / 

زن دوم: بر باد رفته  /  نگاهی به فیلم "زن دوم"

 این چهار فیلم

نگاهی کوتاه به چهار فیلم ریسمان باز، فرزند خاک، مینای شهر خاموش و روز بر می آید

در مقابل اکران عید فطر که چند سالی است به همراه اکران عید نوروز فصل طلایی سینماها به حساب می آید، ماه رمضان معمولا فصل مرده ی سینماهاست. سالهای گذشته بیشتر فیلم هایی در این فصل به نمایش درمی آمدند که به هردلیل در بقیه ی فصل های سال امکان نمایش پیدا نمی کردند یا بین سینماداران رغبتی برای اکران این فیلم ها وجود نداشت.امسال اما برخلاف سال های گذشته در برهوت فیلم های خوب چند فیلم اگر نگوییم خوب اما متفاوت، در این فصل در سینماها اکران شده اند و همه هم فروش هایی متوسط داشته اند. به جز فیلم هایی مثل دیوار، همیشه پای یک زن در میان است و سربلند که از اوایل تابستان اکران شان شروع شده و در این ماه هم ادامه پیدا کرده، فیلم هایی مینای شهر خاموش، فرزند خاک، خاک سرد، ریسمان باز و حقیقت گم شده در این ماه اکران شده اند که تقریبا با اغماض می توان همه ی این فیلم ها را جز فیلم های با مخاطب خاص به حساب آورد. از بین این فیلم ها، خاک سرد و حقیقت گم شده را هنوز ندیده ام ولی چهار فیلم دیگر هرکدام نکته هایی برای تماشا کردن و لذت بردن دارند.این پست به هیچ وجه نقد این فیلم ها نیست، فقط معرفی کوتاهی است درباره ی هرکدام از این فیلم ها و گفتن نکته هایی که شاید برای بهتر انتخاب کردن و دیدن این فیلم ها کمک کند.

یک. ریسمان باز (مهرشاد کارخانی): ریسمان باز دومین فیلم مهرشاد کارخانی بعد از فیلم هنوز به نمایش درنیامده ی گناه من است. ریسمان باز با یک موقعیت دراماتیک خاص و کمتر دیده شده یعنی رساندن یک گاو بوسیله ی دو کارگر کشتارگاه از کشتارگاهی در اطراف تهران به یک مغازه ی قصابی در شهرک غرب و تکیه بر دوبازیگر اصلی فیلم- پژمان بازغی و بابک حمیدیان- برش هایی از زندگی طبقات مختلف در تهران امروز را نشان می دهد و با قرار دادن یک گاو در کنار دو شخصیت اصلی و ارتباط میان آنها قصد دارد به یک نوع شناخت آدم های داستان برسد. مساله اصلی و اساسی فیلم تضادی است که بین طبقات مختلفی که در تهران در حال زندگی کردن اند در حال رخ دادن است.
نیمه ی اول فیلم که بیشتر در کشتارگاه می گذرد، بیشتر قوت خود را از ترسیم فضای خشن کشتارگاه می گیرد و ممکن است برای بیننده کمی آزار دهنده باشد، به ویژه که صحنه های ابتدایی فیلم ریتم کندی هم دارد. اما از جایی که سفر دو قهرمان اصلی به تهران آغاز می شود، روایت اصلی فیلم هم آغاز می شود و این جاست که تضاد بین زندگی شهری و محل زندگی دو قهرمان اصلی فیلم و بیگانگی آنها با محیط شهر، خودش را نشان می دهد.
سکانس فرار گاو و بعد تعقیب و گریزش در شهرک غرب به عقیده ی من یکی از بهترین سکانس هایی است که این چند وقت اخیر در فیلم های ایرانی دیده ام.
پی نکته: ریسمان باز در جشنواره ی فجر فقط در بخش مهمان شرکت داشت ولی همین دوشب پیش در جشن خانه ی سینما جایزه ی بهترین بازیگر نقش دوم مرد برای بازی در ریسمان باز به بابک حمیدیان داده شد.

دو. فرزند خاک (محمد علی باشه آهنگر): فرزند خاک اگر نگوییم فیلم فوق العاده ای است ولی از بسیاری آثار اکران شده ی امسال فیلم بهتری است و حتی می توان از آن به عنوان یک اتفاق در سینمای دفاع مقدس نام برد. محمد علی آهنگر پیش از فرزند خاک دو فیلم دیگر ساخته بود که اولی-نیمه ی گمشده- فقط امکان نمایش از تلویزیون را پیدا کرد و دومی که فیلمی نیمه مستند و نیمه داستانی بود-نبات داغ- هیچ وقت امکان اکران پیدا نکرد. فرزند خاک قوت خودش را از تصاویر و مفاهیمی می گیرد که پیش از این در فیلم های جنگی ندیده بودیم و حالا وقتی در همان اوایل فیلم دوربین با یک تراولینگ از کنار میزهایی که پر اند از جنازه ها و قطعه های استخوان های یافت شده ی مفقودین جنگ می گذرد و آدم هایی را می بینیم که بر سر ایرانی و عراقی بودن جنازه ها با هم چانه می زنند مبهوت می مانیم. فرزند خاک هم روایت سفر میناست برای رسیدن به جنازه ی شوهرش و همراهی اش با گونا زنِ کردِ عراقی که از راه پیدا کردن جنازه ی شهدای جنگ و فروختن اش به طرف ایرانی روزگار می گذراند و عجیب که مهتاب نصیرپور در نقش گونا خوش می درخشد انگار که از همان اول یک زن کرد عراقی بوده که کاری جز پیدا کردن جنازه ها ندارد و حیف که بازی شبنم مقدمی به قوت بازی نصیر پور نیست.
فرزند خاک از آن دسته فیلم هاست که چند بار باید تماشایشان کرد تا تلخی ِ فیلم و حرفی که می زند در وجودت ته نشین شود.
پی نکته: فرزند خاک در جشن خانه ی سینمای امسال جایزه ی بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش دوم زن برای مهتاب نصیر پور را گرفت، پیش از این در جشنواره ی فجر هم نصیر پور سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را گرفته بود.

سه. مینای شهر خاموش (امیر شهاب رضویان): مینای شهر خاموش سومین فیلم امیر شهاب رضویان و اولین فیلم اوست که اکران می شود. مینای شهر خاموش رابطه ی سه نفر از سه نسل مخالف را روایت می کند،قناتی(عزت ا... انتظامی)، دکتر پارسا(شهباز نوشیر) و بهرامی(صابر ابر). که دو نفر از این سه هرکدام به نوعی در جوانی در رسیدن به معشوق ناکام مانده اند و سومی هم در رابطه با نامزدش دچار مشکل است. فیلم از هامبورگِ آلمان شروع می شود و بعد در خرابه های بم به انتها می رسد و به نوعی به نظر می رسد که شیکی و مدرن بودن فضای آلمان در تضاد با ویرانی بم قرار می گیرد ولی کارگردان در میان خرابه های بم هم به دنبال زندگی و عشق می گردد. فیلم از الگوی سفر پیروی می کند و حرکت شخصیت های اصلی زمینه ای برای رجعت به گذشته می شود و به نوعی پرده از ارتباط بین قناتی و دکتر پارسا برمی دارد. مینای شهر خاموش در صحنه هایی به شدت من را به یادِ خیلی دور، خیلی نزدیک می انداخت و حتی بازی شهباز نوشیر هم به نوعی یادآور بازی مسعود رایگان در همان فیلم است.
پی نکته: بازی خوب عزت ا... انتظامی در جشنواره ی دو سال پیش برایش یک سیمرغ بلورین افتخاری به ارمغان آورد. صابر ابر هم در جشن خانه ی سینمای پارسال تندیس بهترین بازیگر نقش دوم مرد را برای بازی در مینای شهرخاموش گرفت.

چهار. روز برمی آید (بیژن میر باقری): روز برمی آید، دومین فیلم بیژن میرباقری بعد از فیلم ما همه خوبیم و اقتباسی است از نمایشنامه ی دوشیزه و مرگ آریل دورفمان که رومن پولانسکی هم از روی این نمایشنامه فیلمی ساخته است. روز برمی آید ابتدا برای نمایش در تلویزیون ساخته شد ولی بعد گروه سازنده تصمیم گرفت که فیلم را برای اکران در سینماها آماده کند و حالا بعد از دو سال که از نمایش فیلم در جشنواره می گذرد فیلم روی پرده آمده است.
میرباقری داستان نمایشنامه ی دورفمان را به سال های اول انقلاب برده، محل وقوع داستان را ویلایی در اطراف تهران انتخاب کرده و ارتباط میان یک زندانی سیاسی و بازجوی سابقش را محور فیلمش قرار داده است.فیلم با حضور فقط سه کاراکتر اصلی (فروغ، جلال و مهندس دانشور ) و یک کاراکتر فرعی (پلیس) پیش می رود و با توجه به فضا و شخصیتهای محدود داستان، یادآور کار قبلی میرباقری هم هست.
فیلم با توجه به موضوعی که دارد خیلی راحت می توانست به دام شعارزدگی بیافتد و بیننده را هم دچار کسالت کند ولی میرباقری و همکار فیلمنامه نویسش با مطرح کردن مساله قدرت با هوشمندی از دام شعارزدگی گذشته اند و از همه مهم تر این که به خوبی از پس ایرانی کردن اثر برآمده اند. روز برمی آید با توجه به منبع اقتباسش و فیلم قبلی فیلمساز می توانست خیلی بهتر از چیزی که هست باشد ولی درحالت فعلی هم تماشاگر را تا لحظات آخر روی صندلی سینما نگه می دارد و درآخر هم تماشاگر را ناراضی از سالن بیرون نمی فرستد.

لينك  - شما هم بنويسيد (3) - 29/6/1387


 سینمای ملی؟!

شماره ی جدیدی مجله ی فیلم از چهل منتقد و نویسنده ی سینمایی برای انتخاب بهترین فیلم های سه دهه سینمای ملی نظر خواهی کرده و این فیلم ها به ترتیب انتخاب شده اند:
اجاره نشین ها، باشو غریبه کوچک، مادر، ناخدا خورشید، هامون، ناصرالدین شاه آکتور سینما، بچه های آسمان، قصه های مجید، حاجی واشنگتن، درخت گلابی، سفر به چزابه، نیاز، بودن یا نبودن، دندان مار، مرگ یزدگرد، مهمان مامان، شوکران، مهاجر، خانه دوست کجاست؟ و مادیان.
یک: در این که پرونده ی مجله ی فیلم برای اصطلاح تازه تاسیس « سینمای ملی » خواندنی از کار درآمده شکی نیست، ولی من یکی هنوز تعریف سینمای ملی را نفهمیده ام! این که سینمای ملی کدام است و غیر ملی کدام؟ سینما سینماست دیگر، نمی دانم چرا ما اصرار داریم مدام اصطلاحات تازه ای از خودمان اختراع کنیم و سینما را به انواع اقسام گونه ها طبقه بندی کنیم : سینمای هنری، سینمای معنا گرا، سینمای بدنه و اخیرا هم سینمای ملی.
هرکدام این فیلم ها می تواند در نظرخواهی ِ مربوط به بهترین فیلم های سه دهه ی اخیر هم جا بگیرد، بنابراین دیگر ضرورت وجود اصطلاحی به نام سینمای ملی را متوجه نمی شوم؟

دو: نکته ی دیگر حضور فیلم مادیان در این نظرخواهی در رتبه ی آخر است، علی ژکان، کارگردان مادیان در هیچ کدام از ساخته های بعدی توفیق مادیان را تکرار نکرد ولی این فیلم هم چنان در بیشتر نظرسنجی های مربوط به انتخاب بهترین فیلم های بعد از انقلاب جایگاه ویژه ی خودش را حفظ کرده و البته سینمای ایران پر است از کارگردانانی که هیچ وقت توفیق فیلم های اولیه را تکرار نکردند و آدم گاهی می ماند که پس آن همه خلاقیت و استعدادِ روزهای اول کجا رفت؟

لينك  - شما هم بنويسيد (2) - 24/6/1387


 پری طلعت پور کیست؟

نگاهی به فیلم «همیشه پای یک زن در میان است.»

1. بر خلاف نظر کمال تبریزی در مصاحبه با ماهنامه ی سینمای پویا که موضوع اصلی فیلم را ماجرای مردی می داند که دنبال این است که معضلات زندگی خود را بشناسد، من عقیده دارم سوال اصلی فیلمنامه، سوالی که در طول تماشای نیمه ی دوم فیلم تمام تماشاگران دنبال جواب آن اند و فیلم هم با پاسخ دادن به این جواب به انتها می رسد این است که اساسا این پری طلعت پور که تمام اتفاق های فیلم زیر سر اوست کیست؟ سوالی که حتی فیلمنامه نویسان کار هم از جواب دادن به آن عاجز مانده اند و در محیط های مختلف چندین نفر را پری طلعت پور معرفی کرده اند. مثلا مربی تیر اندازی مریم در صحبت با امیر، مریم را پری طلعت پور معرفی می کند و دقیقا در سکانس بعدی، در صحبت های جاهد با مریم، جاهد همسرش را به عنوان پری طلعت پور معرفی می کند.به نظر می رسد که فیلمساز خواسته تمام زنان را پری طلعت پور معرفی کند و به نوعی در هر ماجرایی پای یک زن در میان باشد و همین مساله به آشفتگی فیلم دامن زده است.
2. فیلم ساختار کلاژواری دارد، یعنی در کنار خط اصلی داستان، تعدادی داستان فرعی داریم که هر کدام ساز جداگانه ای می زنند و اساسا می توانند ماجرای مستقلی باشند و نخ تسبیحی که باید این خرده ماجراها را به هم پیوند بزند وجود ندارد. خط اصلی داستان از یکی داستان های مجموعه ی «غیر قابل چاپ ٍ» سید مهدی شجاعی گرفته شده و بقیه داستان های کتاب هم روایت های فرعی فیلم را تشکیل داده اند. مثل زنی که خود را شبیه آنجلینا جولی می داند یا زنی که سوار ماشین مردان می شود و خود را استاد دانشگاه معرفی می کند و هر کدام این خرده روایت ها را می توان از فیلم حذف کرد بدون این که اتفاقی برای داستان اصلی فیلم بیفتد.
3. نغمه ثمینی- یکی از فیلمنامه نویسان کار- در یادداشتی که برای مجله ی صنعت سینما نوشته عنوان کرده که گروه دنبال نوشتن یک فیلمنامه ی جنون آمیز بوده اند که هیچ منطقی میان وقایع آن نباشد. ولی به گمانم حتی بی منطقی هم باید منطق خاص خودش را داشته باشد. این که مثلا یک لحظه لحن فیلم رئال است، یک لحظه رو به فانتزی می آورد و لحظه ی بعد به هجو می رسد را چطور می شود توجیه کرد. بیشتر به نظر می رسد که فیلمساز می خواسته کلی حرف در مورد خصوصیات زنان و مردان و روابط بین آنها بزند و در نهایت هیچ حرفی هم نمی زند. مثلا تنها کاربرد شخصیت جاهد که مهران مدیری بازی می کند این است که در مورد زن ها و خصوصیات آنها جملات قصار بگوید یا سیر وقایع فیلم که در انتها به شکل کاملا تصادفی همه چیز رو می شود و ماجرا به خیر و خوشی خاتمه می یابد. این جاست که تماشاچی با حسرت می گوید کاش تبریزی وسواس و دقت نظری را که برای ساخت تیتراژ ابتدا و انتهای کار به کار برده برای کل لحظات فیلمنامه هم به کار می برد که در این صورت حتما با فیلمنامه و فیلم یکدست تر و ماندگار تری مواجه بودیم.

لينك  - شما هم بنويسيد (1) - 26/5/1387


 فیلم هایی در راه (دو)

ریسمان باز (مهرشاد کارخانی)

« دو دوست بیست و چهار ساعت فرصت دارند که یک راس گاو را از پایین شهر به مقصدی در بالای شهر برسانند. »
این خلاصه ی داستان ریسمان باز دومین ساخته ی مهرشاد کارخانی- عکاس سینما - در مقام کارگردان بعد از فیلم گناه من است. گناه من یکی از اولین فیلم هایی بود که با حضور زوج حمید گودرزی و نیوشا ضیغمی ساخته شد و هنوز هم به نمایش عمومی در نیامده است. تنها حضور گناه من به نمایش در بخش مهمان جشنواره ی دوسال قبل برمی گردد. گناه من فیلمی بود که درعین این که به لحاظ موضوع نیم نگاهی به گیشه دارد ولی در بخش هایی به سینمای اجتماعی و خیابانی نظر داشت.
ریسمان باز دومین ساخته ی کارخانی با یک موقعیت دراماتیک خاص و کمتر دیده شده یعنی رساندن یک گاو بوسیله ی دو کارگر کشتارگاه از جنوب به شمال تهران و تکیه بر دو بازیگر اصلی فیلم- پژمان بازغی و بابک حمیدیان - برش هایی از زندگی طبقات فرودست در تهران امروز را نشان می دهد و با قرار دادن گاو در کنار دو شخصیت اصلی و ارتباط میان آنها قصد دارد که به یک نوع شناخت آدم های داستان برسد.
ریسمان باز در آخر روزهای جشنواره ی سال گذشته در بخش مهمان به نمایش درآمد و اگر یادداشت کارگردان در روزنامه ای پرتیراژ و تقاضا از نویسندگان سینمایی برای دیدن فیلم و مقایسه ی فیلم با فیلم های بخش مسابقه نبود شاید اصلا دیده نمی شد. اغلب کسانی که فیلم را در زمان جشنواره دیده اند از ریسمان باز به عنوان یک اتفاق خوب در سینمای ایران یاد کردند و تنها اشکالی که اغلب منتقدان به فیلم گرفتند نریشن های فیلم بود که در آن پژمان بازغی، یکی از شخصیت های فیلم داستان را تعریف می کند و کارخانی هم بعد از جشنواره عنوان کرد که برای نمایش عمومی نریشن های فیلم را حذف خواهد کرد.
ریسمان باز یکجور ادای دین فیلمساز به سینمای خیابانی دهه ی پنجاه است و تولد یک فیلمساز هوشمند و جسور را در سینمای اجتماعی ایران نوید می دهد.
ریسمان باز قرار است بعد از پایان اکران ده رقمی در گروه سینمایی عصر جدید به نمایش درآید.

لينك  - شما هم بنويسيد (1) - 10/5/1387


 مهمان سبز

سکانس های اول و آخر یکی از قسمت های خانه ی سبز به یاد و خاطره ی خسرو شکیبایی

1- روز، خارجی، خیابان
رضا در حالی که بارانی و کیف به دست دارد در حاشیه ی یک بزرگراه راه می رود و در فکر است.
صدای رضا:همیشه حادثه زودتر از آن چه که تصور می کنی به سراغ آدم می آید. اون روز زمستان سال 75، این جمله بدون آن که علت آن را بدانم، دائم از مغزم می گذشت. ساعتی بود که در امتداد جاده ای، بی هدف راه می رفتم. دلم می خواست برای مدتی در زمان و مکان گم می شدم. احساس غریبی داشتم؛ چیزی مثل خسته شدن در روزمرگی ها، یا دلزده از سلام و خداحافظی های آدم هایی که دوستشان داری و ترجیح می دهی ازشان دور باشی که دوباره پیدایشان بکنی! که طراوت را بهتر لمس کنی؛ تا صدای محمد منو از حال و هوایی که داشتم بیرون آورد...
صدای محمد: سلام!
رضا متوجه پنجره اتومبیلی می شود که همراه او در حرکت است و مرد جوانی سعی می کند با او حرف بزند.
محمد: گفتم سلام!
رضا: (در حالی که راه می رود) امروز به خودم قول دادم جواب سلام کسی رو ندم!
محمد: خب نده!
رضا: راستش مردش نیستم!
محمد: مرد ٍ چه کاری؟
رضا: (می ایستد، اتومبیل هم می ایستد) مرد ٍ این که وقتی یکی سلام می کنه جوابشو ندم. سلام!
محمد: علیک سلام.
محمد شروع به صحبت با زبانی ساختگی می کند؛ طوری نا مفهوم حرف می زند که گاهی بعضی کلمات شنیده نمی شود. انگار در لحنش سوالی دارد.
رضا: (متوجه نمی شود) چی؟
محمد دوباره تکرار می کند.
رضا: آها...
بعد او هم به همان شکل و با همان زبان جواب او را می دهد. بعد هر دو می خندند.
محمد: (با خنده) حالا از کدوم طرف؟
رضا: بستگی داره!
محمد: می تونی بپری؟
رضا: یه وقت پرنده بودم (خنده)
محمد: عین من. پس بپر بالا! (محمد در ماشین را باز می کند).
رضا: (سوار می شود و اتومبیل به راه می افتد و دور می شود) پریدم!
صدای رضا: و بعد محمد باعث حادثه ای شد که زودتر از تصور به سراغ من آمد، آن هم در یک روز سرد زمستانی.
.
.
.
29- روز، خارجی، بام تهران:
نمایی از پشت بام که رضا وسط آن ایستاده و نامه محمد را می خواند... چشمان رضا خیس از خاطره محمد است.
صدای محمد: داداشم، عزیزم، رفیقم، هم سفر و هم پای من، تکه آهنی از سفر یاران در قلبم به یادگار دارمکه هر لحظه ممکن است مرا نیز هم چون هم سنگران دیگرم به سوی آن ها بکشاند. همه می دانستند که چاره ای نیست و این بیشتر به یک معجزه شبیه بود که سال های دیگری نیز باشم و ببینم. حس می کنم این تکه آهن سخت که موهبت هم جواری زندگی است با مرگ، به من چیز های زیادی آموخت و همیشه به من گفت که مسافری بیش نیستم و مسافر یعنی بغض گره خورده با کوله باری اندک از زندگی که سفر را برای همیشه برای او آسان می کند و قلب من با این تکه آهن سخت اشتی غریبی داشت، آشتی آهن با جان و روح آدمی که سختی رفتن را می کاهد. اگر روزی راهت به بام تهران من افتاد یادت باشد آن جا هم خبری نیست. روزی آن جا هم ساخته خواهد شد و بعد دیگر هیچ کس زحمتی که ما آن روز برای بالا رفتن کشیدیم نخواهد کشید. آدم های بعدی حتما دکمه ای را فشار خواهند داد و به راحتی بالا خواهند رفت. ولی یقینا این خبر بدی نیست اگر بالا را در اوج پیدا کنی و یقینا خبر بدی است اگر از بالا فراموش کنی که روزی کوچک بودی، ولی آدم همیشه امیدوار بوده، همیشه همین طور بوده، مگر نه؟!
چشمان رضا خیس است، نامه را پایین می آورد و ناگهان فریاد می زند...
رضا: محمد!
نمای بسیار دور از رضا که روی بام تهران ایستاده است. تنها...*
* سکانس های اول و آخر سریال تلویزیونی خانه سبز/ بیژن بیرنگ/ مجله فیلم/ شماره 204/ نیمه خرداد 76

لينك  - شما هم بنويسيد (2) - 1/5/1387