Header

صفحه اول   اخبار   فیلم ها   نقد و یادداشت    ویدئو   هنرمندان   جدول فروش   نویسنده ها

پرسش و پاسخ   |  درباره ما   |   تماس با ما   |   تبلیغات  |   پیشخوان نشریات (جدید)

جدول ارزشگذاری نویسندگان بر فیلم های:

روی پرده  -  اکران 1396  -   اکران 1395  -   اکران 1394  -  اکران 1393  -  اکران 1392  -  اکران 1391  -  اکران 1390

جشنواره 36 فیلم فجر - جشنواره 35 فیلم فجر - جشنواره 34 فیلم فجر - جشنواره 33 فیلم فجر - جشنواره 32 فیلم فجرجشنواره 31 فیلم فجر

جستجو (فیلم ها، هنرمندان، نویسنده ها)                                                                                        انتخاب رنگ پس زمینه صفحه: 

New Page 1
Cinetmag.com - Advertise

 

جدیدترین مطالب

  فهرست برندگان هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن

  از امروز بلیت سینماها تا قبل از افطار به صورت نیم بها به فروش خواهد رسید

  یک داستان واقعی که گزارش آن در نیویورک تایمز چاپ شده/ پروژه احتمالی اصغر فرهادی در آینده

  ابراز تاسف «ابراهیم حاتمی کیا» از ممنوع الخروج بودن «جعفر پناهی» در گفتگو با خبرگزاری فرانسه

  داعش به پردیس کورش رفت؛ حاتمی‌کیا عذرخواهی کرد + عکس

  یک گمانه زنی زودهنگام: «همه می‌دانند» در اسکار نماینده ایران خواهد بود یا اسپانیا؟

  با احمدی‌نژاد شوخی نکردیم با بی‌توجهی در برنامه‌ریزی برای کشور شوخی کردیم

  «گرگ بازی» در انتظار اکران مناسب پس از دریافت پروانه نمایش

  تاریخ نمایش فیلم‌های اصغر فرهادی و جعفر پناهی در جشنواره کن مشخص شد

  بازیگر «چطوری ایرانی» به ایران می‌آید

 

 

سی نت  >> اخبار و مطالب  >> مشاهده متن اخبار

رفیقم کجایی ... ؟! / یادداشت امیررضا نوری پرتو برای ترانه "کجایی؟" محسن چاووشی در سریال "شهرزاد "

:: 3 دی 1394  ::

محسن چاووشی - سریال شهرزاد

 

سی نت: خیلی از ما حداقل یک‌بار در زندگی با اثری روبه‌رو شده‌ایم که شاید با متر و معیارهایی که برای خودمان محترم‌اند و نیز با سلیقه‌های پرورش‌یافته‌مان هم‌خوانیِ چندانی هم نداشته باشد؛ اما همان اثر در یک آن گریبان‌مان را گرفته و رها نکرده است.

درست در همان لحظۀ طلایی و جادویی‌ست که همۀ الگوها، استانداردها و تعریف‌های تثبیت‌شده رنگ می‌بازند و کارکردشان را از دست می‌دهند. در آن دَم، آدم احساس می‌کند که اسیرِ حسی غریب و وصف‌ناپذیر شده است؛ حسی که شکلِ مشابه‌اش را تنها و تنها در لحظه‌ای که برای نخستین‌بار در زندگی «عشق» را از نزدیک لمس می‌کنیم، تجربه کرده‌ایم.

برای خودِ من این لحظه‌های فراموش‌نشدنی و حسی ناب و وصف‌ناپذیر که در دلِ این لحظه‌ها زاده می‌شوند و پا می‌گیرند، بارها و بارها رُخ داده‌اند و شکل گرفته‌اند؛ آن‌هم در هنگامِ مواجهه با برخی فیلم‌ها و نمایش‌ها و موسیقی‌ها و کتاب‌ها...

بیش از سه‌هفته است که ترانۀ «کجایی...؟»- که این روزها خیلی هم هوادار پیدا کرده- مونس و هم‌دمِ خیلی از لحظه‌های من بوده و اعتراف می‌کنم که با هر بار شنیدن‌اش آتشی به روح و جان‌ام می‌افتد که با هیچ واژه‌ای نمی‌توان وصف‌اش کرد. از آن صبحِ زود که برای نخستین‌بار این ترانه را شنیدم و پشت‌ام را لرزاند تا همین الآن که در حالِ نوشتنِ این یادداشت از بلندگوی لپ‌تاپ‌ام پخش می‌شود، در میانِ همۀ دویدن‌های روزانه، در فاصلۀ حضور از این کلاس تا کلاسی دیگر، در زمانِ تاکسی‌سواری‌های پی‌درپی و نَفَس‌گیر، در بیش‌ترِ زمان‌هایی که در اتاق‌ام با خود خلوت کرده‌ام، این ترانۀ «کجایی...؟» است که در گوش‌ام می‌پیچد و روی مغزم رژه می‌رود. در این میان، دیگر چندان برای‌ام مهم نبوده و نیست که نگاهِ کنجکاوِ فلان ره‌گذر یا فلان رانندۀ تاکسی یا فلان مسافر گاهی روی من متمرکز شده و نمی‌داند به این دلیل دست‌ام را پیوسته و ناخودآگاه به پشتِ عینکِ آفتابی می‌‌بَرَم که قطره‌‌های اشکِ جمع‌شده در چشمان‌ام را پاک کنم و نگذارم روی گونه‌های‌ام سرازیر شوند. برای‌ام مهم نیست که «محسن چاوشی» و آثارش- جز دو ترانه‌ای عاشقانه که برای «سنتوری» خوانده- هیچ‌گاه در فهرستِ خواننده‌ها و ترانه‌های محبوب‌ام نبوده‌اند؛ یا این‌که برای‌ام مهم نیست که برخی، ایرادهایی به بخش‌هایی از متنِ ترانه می‌گیرند و یا این‌که بارِ دیگر بر تَصَنُّعی‌بودنِ صدای «چاوشی» تأکید می‌کنند؛ یا حتی برای‌ام مهم نیست که موسیقی و تنظیمِ این ترانه با نمونه‌هایی فراوان- که هر روز همانندِ قارچ سبز می‌شوند- تفاوتی آشکار ندارد. در تمامِ این روزها تنها چیزی که برای‌ام ارزش‌مند و دوست‌داشتنی و حتی مقدس بوده، آن اتمسفر و حال‌وهوایی غریب است که اتفاقاً برآیندِ همان صدا و همان شعر و همان موسیقی است؛ فضایی برآمده از هم‌کاریِ یک اجتماعِ خوب که کارشان در کنارِ هم خوش نِشسته و دل را می‌بَرَد و مسحور می‌کند؛ دنیایی که با هر بار شنیدنِ ترانه، تکه‌ای از روح و وجودم را از من جدا و در خود حَل می‌کند؛ به‌ویژه آن بخش از ترانه که «چاوشی»- با هم‌راهیِ «سینا سرلک»- می‌خواند:

«یِه دنیا غریب‌ام؛ کجایی عزیزم...؟/ بیا تا چشم‌هامو تو[ی] چشم‌هات بریزم...
نگو دل بُریده‌ی، خدایی نکرده.../ ببین خوابِ چشم‌هات با چشم‌هام چه کرده....
همه جا رو گَشتم؛ کجایی عزیزم...؟/ بیا تا رگ‌هامو تو[ی] خونِت بریزم...
بیا روتو رو کن؛ مَنو زیر و رو کن.../ بیا زخم‌هامو یِه‌جوری رُفو کن...
عزیزم کجایی...؟ دقیقا کجایی...؟/ کجایی تو بی‌من...؟ تو بی‌من کجایی...؟»

 

منبع: فیسبوک امیررضا نوری پرتو

2994 - احمد شاهوند

...............................................

  اثر مرتبط:

شهرزاد - Shahrzad        >> مشاهده اطلاعات کامل

Header

::  نقل مطالب و عکس های اختصاصی سی نت بدون ذکر منبع، نام نويسنده و نام عکاس ممنوع است  ::

....................................................................................................................................................................................................

صفحه اول  |   اخبار  |  فیلم ها  |   هنرمندان   |   نقد و یادداشت  |  نويسنده ها   |  ویدئو  |  پرسش و پاسخ   |  درباره ما    تماس با ما  |   جدول فروش   |   تبلیغات

 

.......................................................................................................................................................................

 

..............................................................................................................................

  كليه حقوق اين سايت براي سایت سی نت (cinetmag.com) محفوظ است.

Copyright © 2002 - 2013 Cinetmag.com All rights reserved

............................................................

طراحی و اجرا: استودیو سی نت