Header

صفحه اول - اخبار - فیلم ها - نقد و یادداشت - ویدئو - هنرمندان - جدول فروش - نویسنده ها

پرسش و پاسخ   |  درباره ما   |   تماس با ما   |   تبلیغات  |   پیشخوان نشریات (جدید)

جدول ارزشگذاری نویسندگان بر فیلم های:

دهه نود (از سال 1390 تا کنون)

روی پرده  -  اکران 1397  -    اکران 1396  -   اکران 1395  -   اکران 1394  -  اکران 1393  -  اکران 1392  -  اکران 1391  -  اکران 1390

جشنواره 37 فیلم فجر - جشنواره 36 فیلم فجر - جشنواره 35 فیلم فجر - جشنواره 34 فیلم فجر - جشنواره 33 فیلم فجر - جشنواره 32 فیلم فجرجشنواره 31 فیلم فجر

جستجو (فیلم ها، هنرمندان، نویسنده ها)   

انتخاب رنگ پس زمینه صفحه: 

New Page 1
Cinetmag.com - Advertise

 

جدیدترین مطالب

  نخل‌طلا به "پارازیت" رسید / دست خالی تارانتینو از کن ۲۰۱۹

  کارگردانیِ جاه طلبانه سوار بر فیلمنامه ای ساده انگارانه / نقد و بررسی امیررضا نوری پرتو از فیلم «متری شیش و نیم» / به بهانه رکوردزنی به عنوان پرفروش ترین فیلم غیرکمدی تاریخ سینمای ایران

  «درد و شکوه» آلمودوار صدرنشین جدول ارزشگذاری منتقدان کن 2019 تا پایان روز چهارم

  حذف زواید آثار قبلی برای آزاد کردن هیولا! / یادداشت کاربر سی نت برای سه قسمت نخست «هیولا»ی مهران مدیری

  فاطمه معتمدآریا رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی بازیگران سینما شد

  زندگی مایکل شوماخر روایت می‌شود

  درجه‌بندی سنی هر فیلم روی بلیت سینما درج می شود

  «ماتریکس 4» ساخته می شود

  فیلمنامه نویس «مرد عنکبوتی» درگذشت

  برنده سه اسکار 2019 در فرهنگسرای ارسبان

 

پربیننده ترین  مطالب هفته اخیر

 

سینما شبکه (سی نت)  >> اخبار و مطالب  >> مشاهده متن اخبار

اختصاصی سی نت (سینما شبکه)

در ابریشم عادت آسوده بودم / یادداشت حمید سلجوقی برای فیلم "پرویز" به بهانه عرضه در شبکه نمایش خانگی

:: 13 دی 1397  ::

لوون هفتووان در فیلم "پرویز" ساخته مجید برزگر

 

سینما شبکه (سی نت): در همان ابتدای فیلم و بعد از تیتراژ، با شخصیتی فربه روبرو می‌شویم خیره به نقطه‌ای، با چشم‌هایی که استیصال ازشان می‌ریزد، نشسته در فاصله‌ی بین یک لباسشویی با «غلیان» ممتد و یک جین لباس «چرک». همین بشارتی‌ست برای دعوت به تماشای روایتی کند از زندگی ملال‌آور و نه خوش‌رنگ و تمیز یک آدم خاص که در خود می‌پیچد. اما این آدم خاص به چشم دیگران نمی‌آید چون با یک پدیده‌ی بر خلافِ ظاهر گُنده‌ و صورت گچی‌اش، به زلالی و سلامت یک «کودک» روبرو هستیم. این پدیده از فرط آرامی و بی‌آزاری‌اش است که دیدنی نیست و او را از خود به حاشیه می‌رانند.

پدیده‌ای در سینمای لَنگ در شخصیت‌محوریِ ما که می‌تواند در یاد بماند. با یک فیلم شخصیت‌محور طرفیم. با فیلمی که مصداقی درست برای مقوله‌ی «فرم منطبق بر محتوا»ست.

با فیلمی که در احساس‌گریزترین شکل ممکن به دنبال همراهی مخاطب است نه ترحم خریدن از وی.

«پرویز» متعلق به فیلمسازی‌ست که به لحاظ بصری زبان سینما می‌داند و هم اینکه مینی‌مالیست خوبی‌ست در پرداخت شخصیت و در روایت.

«پرویز» تا زمانی که در یک بسترِ «عادت» و «نظم» زندگی می‌کند، چیزی از خودِ «درون»اش بروز نمی‌دهد؛ چه اینکه نیازی هم به این ابراز نمی‌بیند. او در سایه‌ی این عادتِ منظم است که به حس امنیت دست پیدا کرده و نمی‌خواهد ترک عادت کند. چیزی که می‌گویند موجب مرض است! . حاضر است در قبال حفظ این عادت و نظم دست به اعمال کودکانه هم بزند(تلاش برای جلب توجه پدر به قیمت سگ‌کشی).

اما قبل از ترک عادت و روبرو شدن با سرنوشت ناگزیر تنهایی و تبعید به خود! در آن خانه‌ی جدید، جوشش و جنبشی در حد و اندازه های خودش به خرج می‌دهد تنها برای یک هدف؛ «دیده شدن». هدفی که همواره لگدمال بی‌انصافی و کم‌مهری آدم‌های اطرافش می‌شود. این جنبش می‌تواند به خرج دادن وسواس و دقت میکروسکوپی برای پختن غذایی باشد که باز هم به مذاق پدرِ با خُلقِ رباتیکش جور نیاید! یا راکت به دست ایستادن و تماشا کردنِ بازی بقیه‌ی بچه‌هایی که بازی‌اش نمی‌دهند یا سرویس بچه‌‌ی خانواده‌های شهرک شدن و...و...و... . جالب اینکه این آدم‌های اطراف(ساکنین شهرک) همه وابسته به سگ هم هستند و از بین رفتن تعدادی از سگ‌ها برایشان حکم یک بحران بزرگ دارد اما حقیقتا همین آدم‌های حیوان‌دوست و با حیوان مونس، چقدر بلدند با همدیگر ارتباط بگیرند؟!

این وضعیت زندگی؛ که از فیزیک خاصش به عنوان عامل تمایزی با دیگران و رانده شدن از اجتماع شروع می‌شود تا شکل زندگیِ دو نفره‌اش با پدر که چیزی جز غلام حلقه به گوش بودن برای او ندارد و از ریز تا درشت زندگی‌اش به میل دیگری‌ست( مجبور است قایمکی سیگار بکشد، با صدای خفه فوتبال ببیند، در نور بنشیند، با بطری آب نخورد، همواره در سمت راست میز غذاخوری بنشیند، نسبت به آسانسور و برق و زمین و زمان حساس باشد و...) همه‌ی این‌ها خورد خورد مقدمه‌ای می‌شود تا زنگِ بیدارباش‌اش به صدا درآید و در روایتی که هنرمندانه و ظریف به تصویر کشیده شده سِیر یک عصیان را بگذراند تا به پایانی برسد که البته شاید مخاطب خیلی هم «جدی»از پرویز نپذیردش(شاهد مثال روایتِ فیلمساز از واکنش خنده‌ی اغلب تماشاگران فیلم در نقاط مختلف دنیا به صحنه‌ی خشک‌شویی در آخر فیلم). چرا؟ چون می‌دانند او مال این خشونت نیست. جنس خشونت و عصیان پرویز هم یک خشونتِ مرموز بی رگِ لجن‌ذات نیست؛ ته‌اش این است اگر هم بچه‌ای دزدیده شد وسط اتوبان رها شود یا مثلا در بستن به روی صاحبخانه و توله‌سگ انداختن توی سطل آشغال و آمار دادن به آن یکی دوست دخترِ آن پسر و... . اما به هرحال پرویز هم آدم است و می‌تواند کاسه‌ی صبرش در لحظه‌ی اوج کلافگی سرریز شود. پرویزی که تا جایی که جا داشته نادیده انگاشتن‌ها و بی مهری ها در دلِ گنده‌اش چپانده، آن خِس خِسِ نفس نفس زدن‌های مدامش می‌تواند نشانِ تحمل یک فشار سنگین باشد زیر بار همین شکل زندگی.

اما خشونتی که از پرویز «کودک‌دل»، پرویز لااقل «هیولا فکر» می‌سازد از کجا می‌آید؟ حقیقت این است که جامعه‌ی بی‌رحم از پرویزِ آن‌طرفِ میز در شروع فیلم، پرویزِ این طرفِ میز در آخر را ساخته‌. جامعه‌ای که به راحتی آب خوردن و در جواب این‌همه سرویس‌دهی و مسئولیت‌پذیری با گفتن دو سه جمله‌ی «نمی‌شه»،«نمی‌خواهیمت» فاتحه‌ی عادت و خاطره و احساس و میل و چیزهای دیگر را کلهم اجمعین می‌خواند و در نهایت کار را به جایی می‌کشاند که در ازای این عصیان‌ها و به سیم آخر زدن‌ها «قدرت» برود زیر چالش و شاید هم که جابه‌جایی‌ای صورت گیرد میان دو سوی قدرت، شبیه آنچه در پایان فیلم اتفاق می‌افتد و جای پدر و پسر در پشت میز عوض می‌شود، پسر سیگار روشن می‌کند، با بطری آب می‌خورد و تحکم می‌کند بر امرِ بنشینید که من حرف دارم... .

پرویز پیش از این‌ها هم سعی داشته ظرفیت شر داشتن و به قولی آن روی دیگر خود را نشان دهد (بست نشستن درِ خانهٔ پدر بعد از ازدواجش، زدن زیرآب صاحبکار قلدرش و بعد از آن رئیس‌بازی درآوردن و... ) اما انگار برای خودنمایی به اتفاق‌های خصمانه‌تری نیاز است!

می‌ماند یک نکته‌ی دیگر؛ پرویز تنها قربانی‌ای‌ست که فیلمساز خواسته ما در فیلم ببینیمش و دنبالش کنیم (و به خاطر همین هم نه زندگی آذر را برایمان باز می‌کند نه اشکان نه مادر اشکان و نه اصلا خود بات‌فادر! [پدر رباتیکِ پرویز] ). اما تنها قربانیِ این جامعهٔ زیستی، او نیست. این جامعهٔ زیستی که می‌گویم منظورم من و شما نیستیم، دارم فقط آدم‌های خود فیلم را مثال می‌زنم. می‌خواهم از این فشارهای درونی نهایتاً منتج به عصیان بگویم، از تلنبار کردن‌های خشم در خود؛ پدر! همین پدر پرویز که به تنهایی تا ۵۰ سالگی جور پرویز را کشیده بالاخره یک جایی فشارهای درونی را می‌ریزد بیرون به قیمت «پرویز به سلامت» حتا اگر دستپخت آذر بسی فاجعه‌تر از پرویز باشد و باز حتی اگر آذر سیگاری هم از آب دربیاید!، یا مثلا آن پیرمرد سرنگهبان که ۶۰ سال جان کنده و هیچی نشده بالاخره باید دق دلی‌اش را سر پرویز و چهارتا مثل پرویز خالی کند دیگر! و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

پرویز فیلمی نیست و شخصیتی نیست به لطف جان دادن و مال خود کردنِ لوون هفتوانِ فقید که ساده فراموش شود.

 

منبع: سی نت (سینما شبکه)

560 - احمد شاهوند

...............................................

  اثر مرتبط:

پرویز - Parviz        >> مشاهده اطلاعات کامل

Header

::  نقل مطالب و عکس های اختصاصی سی نت بدون ذکر منبع، نام نويسنده و نام عکاس ممنوع است  ::


صفحه اول  |   اخبار  |  فیلم ها  |   هنرمندان   |   نقد و یادداشت  |  نويسنده ها   |  ویدئو  |  پرسش و پاسخ   |  درباره ما    تماس با ما  |   جدول فروش   |   تبلیغات

 

.......................................................................................................................................................................

 

  كليه حقوق اين سايت براي سایت سی نت (cinetmag.com) محفوظ است.

Copyright © 2002 - 2013 Cinetmag.com All rights reserved


طراحی و اجرا: استودیو سی نت