ورود اعضاء      عضو جدید؟    >>  ثبت نام

 

صفحه اول  -  درباره ما  تماس با ما   تبلیغات  پرسش و پاسخ  - آزمون سینمایی -  پرونده هاي وي‍ژه  -  نوشته های منتخب کاربران سایت

جمعه 12 شهريور 1389

تبليغات   >> سفارش آگهي

فيلمها  هنرمندان  آلبوم عكس   اخبار   نظرسنجي  نوشته ها   نويسنده ها  جدول فروش (1389 - 1388 - 1387 - 1386 - 1385 - 1384)  سايت هاي سينمايي

وب‏ لاگ نویسندگان:  احمد شاهوند  -  علی نعیمی  -  فرهاد خالدار  -  حامد مقدم   -   مسعود محمدی  -   هامون حسینی  -   مهدی چراغی  -  وحید شاهوند

انتخاب رنگ پس زمینه صفحه: 

جستجو (برای جستجوی هنرمندان، یا نام یا نام خانوادگی را وارد کنید)   

عناوین آخرین خبرها:

نگاهی به فیلم های "عیار 14" ، "نسل جادویی"، "شبانه" و "سنتوری"  -  جدیدترین فیلم ایرج قادری به پارک وی رسید  -  نامزدهای بخش‌ مواد تبلیغی جشن چهاردهم سینمای ایران معرفی شدند  -  فيلم‌هاي عيد فطر از پنج‌شنبه 11 شهریور اكران مي‌شوند  -  دپارديو از بينوش متنفر است  -  گزارش وضعیت تولید سینمای ایران تا اول شهریور ماه سال 89  -  پیمان قاسم خانی: اسمم را با افتخار روی این فیلم زیر نام بهروز افخمی می‌گذارم  -  نامزدهای بهترین فیلم جشن ‌سینما معرفی شدند  -  سایت "قهوه تلخ" راه اندازی شد  -  مریلا زارعی هم به جمع بازیگران "جدایی نادر از سیمین" اضافه شد  -  "پسر آدم دختر حوا" ؛ دومین فیلم پرفروش سال  -  "جراحت" و "در مسیر زاینده رود" بالاتر از متوسط / "ملکوت" و "نون و ریحون" زیر متوسط  -  "پدر خوانده " بهترین اقتباس ادبی تاریخ سینما شد  -  "عيار 14" پرويز شهبازي به شبكه نمايش خانگي آمد  -  پوستر چهاردهمین جشن سینمای ایران رونمایی شد  -  وودی آلن: ترجیح می دهم در اروپا فیلم بسازم  -  "سنتوری" به شبکه نمایش خانگی آمد  -  دو پروانه زرين به بيست و چهارمين جشنواره فيلم كودك اضافه شد  -  انسیه شاه‌حسینی: برگزاری مسابقه فیلمنامه نویسی در جشنواره فیلم کودک، گامی رو به جلو است  -  سایت رسمی جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان رونمایی شد

Cinetmag.com - Advertise

::  تبليغات  ::

>> سفارش آگهي

استودیو سی نت

طراحی وب سایت

ساخت فیلم های صنعتی

...........................

021  77 82 96 10

سی نت >> نوشته ها  >> مشاهده متن نوشته ها

جدیدترین نوشته ها

هفت را به خاطر نسپار - نگاهی به فیلم "صبح روز هفتم" (سحر  عصر آزاد)

جای خالی داستان های فرعی - نقد شفاهی سریال "در مسیر زاینده رود" (حسن شیخ حائری)

به خاطر یک حس شوم لعنتی - درباره رمان "به خاطر یک فیلم بلند لعنتی" نوشته ی داریوش مهرجویی (رویا سهیمی)

یک تراِژدی مدرن و آبرومند - نگاهی به سریال "در مسیر زاینده‌رود" (رامتین شهبازی)

نمونه آبرومند سینمای اخلاق گرا - نقد شفاهی فیلم "صبح روز هفتم" (رضا کاظمی)

تكرار؛ هم در فرم هم در محتوا ! - درباره سريال‌هاي ماه رمضان (سیدرضا صائمی)

تعهد ایستای سنت - به بهانه اکران "چهل سالگی" (سهیلا قوسی)

چراغ‌‌ خاموش کمدی​های سخیف - نگاهی به کمدی های این روزهای سینمای ایران (سحر  عصر آزاد)

راز یک نوستالژی - دلايل ماندگاري مجله فيلم (سیدرضا صائمی)

انتقاد با چراغ خاموش - نقدی بر فیلم “پسرآدم دخترحوا” (سعید احمدی پویا)

این مقدار خشونت عجیب است! - نگاهی به مجموعه تلویزیونی "زیر هشت" (خسرو دهقان)

سیاهی توجیه شده - نگاهی به مجموعه تلویزیونی "زیر هشت" (مجيد  اسلامي)

... دور افتاده‌ایم - نگاهی به فیلم "نسل جادویی" (سحر  عصر آزاد)

هفت دقیقه تا بن بست - نقدی بر فیلم ” هفت دقیقه تا پاییز″ (سعید احمدی پویا)

روايت بي‌قرار عصيان - نگاهي کوتاه به دنياي مسعود کيميايي به مناسبت سالگرد تولدش (سید آریا  قریشی )

احياگر اقتباس ادبي در ايران - نقد شفاهی فیلم "چهل سالگی" (امیر قادری)

زنی که پای مجادله عشق می‌ایستد - نگاهی به فیلم "بيداري روياها" (سحر  عصر آزاد)

واقع‌گرايي با هويت ايراني - نقد شفاهی فیلم "بیداری رویاها" (علیرضا اخلاقی)

اعتماد يا اعتقاد؛ مسئله اين است! - نگاهی به مجموعه تلویزیونی "فاصله ها" (سیدرضا صائمی)

جدال عاشقانه آدم و حوا - نگاهی به فیلم "پسر آدم دختر حوا" (سيده مریم مطلب پور)

به خاطر یک مشت پول کثیف! - نگاهی به فیلم "کیفر" (سیدرضا صائمی)

سلوك ميانسالي - نگاهی به فیلم "چهل سالگي" (سيده مریم مطلب پور)

زنان به سینمای ایران بازگشتند - درام‌های زنانه روی پرده (محدثه واعظی پور)

يك جاي خالي محسوس در سينماي ايران - نگاهی به فیلم "کیفر" (عزیزالله حاجی مشهدی)

گره های کور... - نگاهی به "کیفر" (فرهاد  خالدار)

.......................................

>>  همه نوشته ها

سینما پارادیزو ، حكایت عشق!

به بهانه روز ملی سینما

فرهاد خالدار

23 شهريور 1385

روز 21 شهریورماه هر سال، اگر تقویمت را باز كنی و خوب بنگری به یك نام دوست داشتنی می رسی... به « سینما ».
سینما نه به معنای یك چهار دیواری و یك پرده ی نقره ای و یك دسته نور. سینما به مثابه ی یك هنر، یك صنعت، هنر صنعت سینما.
21 شهریور روز سینماست و من به بهانه ی این روز بزرگ می خواهم از فیلمی بگویم كه درباره ی سینماست. از « سینما پارادیزو »!
« سینما پارادیزو »، شاهكار جوزپه تورناتوره، محصول 1988 ایتالیا و فرانسه.
فیلم با یك فلاش بك آغاز می شود. خبر مرگ آلفردو را به سالواتوره كارگردان معروف می دهند و او با این خبر به دوران كودكی خویش پرتاب می شود.
سالواتوره ی كوچك كه او را توتو صدا می زنند، دیوانه وار عاشق سینماست. پاتوغ هر روزه ی او آپاراتخانه ی سینما پارادیزوست و دوست همیشگی او آپاراتچی سینما،آلفردو.
« سینما پارادیزو » مملو از تماشاچی است. تماشاچیانی كه با دیدن آدم های متحرك بر روی پرده به وجد می آیند و غوغایی بر پا می كنند.
صحنه های ابتدایی فیلم به شدت نوستالژیك است ،اما نه برای ما.برای ما كه از وقتی خودمان را شناختیم پدرانمان دستمان را گرفتند و ما را با سینما آشنا كردند آن صحنه ها شاید جالب باشد، اما هیچ خاطره ای را در ما زنده نمی كند.
در عوض این صحنه ها برای پدران ما به شدت خاطره انگیز است. آنها كه برای دیدن یك فیلم مسافت های طولانی را پیاده طی می كردند و یك قران، دو زار پول توجیبی شان را خرج سینما می كردند و وقتی كه به خانه می رسیدند یك كتك مفصل نوش جان می كردند. ما چه نسل خوشبختی بوده ایم كه نه تنها كتك به ما نزده اند بلكه پس از خروج از سینما با یك ساندویچ، كیفمان را تكمیل كرده اند.
توتو به تدریج اصول كار با آپارات را از آلفردوی مهربان می آموزد تا چند وقت بعد كه آلفردو در سانحه آتش گرفتن سینما چشمانش را از دست می دهد، توتو تنها كسی باشد كه شایستگی جانشینی او را داشته باشد، هر چند هنوز كودكی ماجراجو است.
در ادامه فیلم، سالهای جوانی سالواتوره را به تصویر می كشد.حال سالواتوره جوانی خوش سیما شده است. او یك دوربین هشت میلیمتری برای خودش دست و پا كرده است و با آن به اولین تجربه های فیلمبرداری خود می پردازد.
در یكی از این تجربه ها دختری درست در وسط قاب تصویر او می ایستد. سالواتوره به فیلمبرداری از او ادامه می دهد. دخترك تقریبا شانزده ساله است و چهره ای شیرین و ساده و چشمانی آبی دارد.سالواتوره با دوربینش،بی اراده حركات دخترك را دنبال می كند.
دختر از كنار سالواتوره می گذرد و لحظه ای به او نگاه می كند، گویی سعی می كند دریابد كه سالواتوره آن وسیله ی عجیب و غریبش را به كدام سو نشانه رفته است. سالواتوره با شیفتگی لبخند می زند.
آری، سالواتوره به همین راحتی عاشق می شود. سینمایی كه تمام عشق سالواتوره است یك عشق دیگر نیز به او هدیه می كند. عشق النا زندگی سالواتوره ی جوان را از این رو به آن رو می كند.
یكی از صحنه های به یاد ماندنی فیلم، صحنه ای است كه الفردوی نابینا در كنار سالواتوره نشسته است و سالواتوره در سكوت به تماشای فیلم هایی كه از النا گرفته است نشسته است:
آلفردو چیزی غریب در سكوت سالواتوره احساس می كند.
آلفردو: حالا چی داری می بینی؟ چرا ساكت شدی؟
سالواتوره: هیچی، هیچی نیست. همه اش اوت آو فوكوسه.
آلفردو: ‌[لبخند می زند] تصویر یك زنه؟... راستشو بگو ...
سالواتوره، مردد و شرمگین، نمی داند چه بگوید. نگاهی مهربانانه از پشت عینك تیره ی آلفردو زبانه می كشد. او آَشكارا موضوع را دریافته و زمزمه می كند.
آلفردو: اون یك زنه!
سالواتوره آهی می كشد و ناچار است بپذیرد.
سالواتوره: آره، دختریه كه توی ایستگاه دیدمش.
آلفردو: چه شكلیه؟ چه شكلیه؟
در حالی كه تصویرهای دیگری از النا ظاهر می شود، او درباره اش توضیح می دهد، آن گونه كه یك عاشق می تواند.
آلفردو: آه! عشق ... عشق ... چه رازی است این عشق!

عشق ... عشقی كه آلفردو مانع به سرانجامش رسیدنش می شود. آلفردو با رفتار خود سالواتوره را به سوی آینده ای روشن هدایت می كند. سالواتوره كه از النا ناامید شده است به رم می رود تا آینده اش را به تنهایی بسازد.
چند سال بعد آلفردو كارگردانی مشهور شده است. مرگ آلفردو باعث می شود او بار دیگر به زادگاهش بازگردد و خاطرات قدیمی اش مجددا زنده شود. اینك اما « سینما پارادیزو » تبدیل به مخروبه ای شده است .
تلویزیون و ویدئو سینما را از سكه انداخته اند و سینما پارادیزو را خراب می كنند تا بجایش پاركینگ بسازند. سالواتوره النا را مجددا می یابد. النایی كه مدتهاست ازدواج كرده است، ولی او نیز هرگز سالواتوره را از یاد نبرده است.
در سكانش پایانی فیلم سالواتوره در سالن كوچك نمایش استودیو تنهاست. چراغ ها خاموش می شوند و نوری از درون سوراخ آپاراتخانه می درخشد و پرده روشن می شود. بهت و لذتی شدید ناگهان سالواتوره را فرا می گیرد.
این ها همان صحنه های عاشقانه ای است كه آلفردو - وقتی او بچه بود - از فیلم ها بریده و برای او نگه داشته است. صحنه ها یكی پس از دیگری، بی قاعده و برخی حتی وارونه، به هم چسبیده شده اند. فصلی از سینما در چند تكه فیلم چند ثانیه ای، خلاصه شده است: رژه ای عجیب، تاثیرگذار و حسرت بر انگیز.
سالواتوره كه سخت تكان خورده، به گریه می افتد، اما در حالی كه قطره های اشك در چشمانش می درخشد، لبخند می زند. برروی پرده صحنه ی عاشقانه ی دیگری دیده می شود كه می تواند پایانی خوش برای یك فیلم باشد، و كلماتی با حروف قدیمی ظاهر می شود: « پایان ».
اگر ذره ای دوستدار سینما هستی، « سینما پارادیزو » را از زیر سنگ هم كه شده پیدا كن و ببین، فیلمی كه دیدنش برای تمامی عاشقان سینما یك ضرورت است.
روز سینما مبارك!

منبع: اختصاصی سی نت

1866

................................................

شما هم برای این مقاله یادداشت بنویسید:

یادداشت شما پس از تایید، ظرف 12 ساعت آینده در این قسمت به نمایش در می آید.

* نام و نام خانوادگی

پست الکترونیک

وب سایت شخصی

http://

 * متن یادداشت

 

نظرات مربوط به مطلب « سینما پارادیزو ، حكایت عشق! »

omid nasir

22 دي 1387

No. 19127

جاتون خالی یه دست فروش میشناسم که تمام فیلمای کلاسیک و کمیاب را دوبله یا زیر نویس داره.
این فیلم هم تاریخ سینمای ایتالیارو برامون میگه.
مثل فیلم ماهیگیرها که شاهکاره هم تاریخ خود سینما مثل اتیش گرفتن نگاتیو یا نبود نسخه فیلم ها برای اکران
البته بازیهای خوب فیلم هم قابل ستایش هستند ولی بازی کودکی توتو شاهکاره همین طور الفردو
البته به قول کوبریک هیچ فیلمی شاهکار نیست مگر اینکه پایانی شاهکاری داشته باشه و این فیلم این پایان را داره مثل زمانی که ما میفهمیم الفردو زندگی توتو را هم مثل فیلم سانسور کرده و پس از مرگ عشق را به او داده زمانی که دیگه خیلی دیر شده و مثل اون فیلم ها که برای تاریخ سینماست عسق توتو هم فقط در فیلمی که داره هستو به قول توتو در فیلم
-من کل زندگیم به خاطر یک رویا بود
که اشاره ای است کنایی به سینما و کسانی که خود را وقف ان میکنند.
البته قصدم فقط تعریف نیست ولی واقا فیلم قابل احترامیه.
مطلب بازم هست ولی جاش نیست.

پرنیان تجدد

9 آذر 1386

No. 3254

خیلی قشنگ بود. حالا از کجا میشه پیداش کرد دوباره .دمه کارگردانش گرم.حالی بردیم

viona braun

19 آبان 1386

No. 2906

من می توانم بگویم این فیلم تنها فیلمی بود که مرا تحت تاثیر قرار داد. فیلم را که نتوانستم دوباره ببینم. اما موسیقی فوق العاده اش را که شاهکار ennio moricone است دانلود کردم و روزی چند مرتبه آن را گوش می دهم.
فقط میگویم دوستت دارم تورناتوره و از اینکه لذت دیدن چنین فیلمی را به من دادی متشکرم / از شما هم تشکر میکنم.

جهدکار

17 شهريور 1386

No. 2194

عالی بود. دست طلا.

 

Header

::  نقل مطالب و عکس ها بدون ذکر منبع، نام نويسنده و نام عکاس ممنوع است  ::

[درباره ما]     [تماس با ما]     [صفحه اول]