|
فرهاد خالدار
>>
يادداشت
هاي جديد
>>
پست الكترونيك
>>
سايت شخصي
بیننده ها
(از 30 اردیبهشت 1387):
|
27 ارديبهشت 1391 |
305 |
|
26 ارديبهشت 1391 |
225 |
|
25 ارديبهشت 1391 |
88 |
|
24 ارديبهشت 1391 |
202 |
|
23 ارديبهشت 1391 |
173 |
|
مجموع |
294,900 |
لينك هاي منتخب:
انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران
مصطفي جلالي فخر
كيوان كثيريان
اميد نجوان
محسن آزرم
سعيد مستغاثي
سجاد صاحبان زند
اميررضا نوري پرتو
عليرضا معتمدي
وحید فرازان
سعيد خنشا
سينما،تلويزيون،تئاتر
معبد ميوزها
آريانو
لیست نوشته ها:
خالی تر از همیشه /
نگاهی به عملکرد سیما در نوروز 91
روی پوست شهر /
گفت و گوی مفصل و خواندنی با سعید سهیلی،کارگردان فیلم سینمایی گشت ارشاد
چراغ های خاموش /
نگاهی به "سعادت آباد" به بهانه ورود به شبکه نمایش خانگی
سفری دلنشین /
گفت و گو با رسول صدر عاملی،کارگردان فیلم سینمایی "شب"
شوق زیارت /
نگاهی به فیلم سینمایی شب
تیشه به ریشه ی نقد /
نقدی بر موضع منفی قراستی درباره جدایی نادر از سیمین
اصغر فرهادی،بر بلندای افتخار /
عاقبت رویا به حقیقت پیوست
یک جشن دیگر /
نگاهی تیتروار به برخی از فیلم های جشنواره سی ام فیلم فجر:
چند سطر واقعیت /
نگاهی به حواشی جشنواره سی ام فجر
شوخی /
نگاهی به فیلم سینمایی نارنجی پوش،ساخته داریوش مهرجویی
تضمین گیشه /
نگاهی به فیلم زندگی خصوصی،ساخته محمدحسین فرحبخش
فرصت از دست رفته /
نگاهی به فیلم گشت ارشاد،ساخته سعید سهیلی
حکایت دل های تنگ و سازهای بد آهنگ /
نگاهی به فیلم سینمایی میگرن،ساخته مانلی شجاعی فرد
فانتزی کودکانه /
نگاهی به فیلم "سلام بر فرشتگان"
سینما حقیقت /
سینما خاطره
حواشی پررنگ تر از متن /
نگاهی به فیلم تلفن همراه رئیس جمهور،ساخته علی عطشانی
برج ميلاد،ساعت شش بعد از ظهر /
نمايش شهرآورد پايتخت در سالن رسانه ها
عذاب الیم /
نگاهی به فیلم "در امتداد شهر"
قطار سرنوشت /
نگاهی به فیلم یک مرد،یک ترن ساخته رابرت الدریچ
اوج ها و فرودها /
نگاهی گذرا به کارنامه برخی از بازیگران مرد سینمای ایران در دهه 80
تلخ بازار /
پخش سری جدید خنده بازار از شبکه سوم سیما
عملیات سکوت /
گفت و گو با حمید بهمنی،کارگردان فیلم گلوگاه شیطان
سفره کاملاً ایرانی /
نگاهی به برنامه های آشپزی سیما
اوج ها و فرودها /
نگاهی گذرا به کارنامه برخی از بازیگران مرد سینمای ایران در دهه 80
حالا نابغه ها بزرگ شده اند! /
نگاهی به شعرهای کتاب "لطفاً برایم اسپند دود کنید"
سوار نامدار /
نگاهی به فیلم جوزی ولز یاغی به بهانه پخش از شبکه سوم سیما
مناسبتی ها /
بازخوانی سریالهای ماه رمضان از آغاز تا امروز؛
جای خالی معنویت /
نگاهی به سریال های و برنامه های مناسبتی سیما در ایام ماه مبارک رمضان
بهشت اینجا نیست /
نگاهی به سریال پنج کیلومتر تا بهشت
اعتباری وِیژه برای سلطان /
نگاهی به بازی عرب نیا در مختارنامه
قدم زدن در سطح /
نگاهی به سریال سه،پنج،دو
درباره ی الی... /
کارگردانی با انرژی مضاعف /
نگاهی به کارنامه کارگردانی رامبد جوان
سوپر استار /
به بهانه کسب تندیس بازیگری انجمن منتقدان
بازیگری که بازی نمی کند!
/
نگاهی به بازی حامد بهداد به بهانه درخشش در فیلم جرم
فیلمسازی دغدغه مند /
نگاهی به شاخصه های کاری علیرضا داودنژاد
کارگردانی واقع گرا /
نگاهی به شاخصه های کارگردانی رضا عطاران
دست خالی /
برنامه های نوروزی سیما
زمانی برای مستی کهکشانی ها /
سریال ال کلاسیکو
بلوغ زودرس /
نگاهي به شاخصه هاي کارگرداني "اصغر فرهادي"
دست پخت مخصوص رفقای خوب /
تاملي چند در باب رازهاي محبوبيت "کلاه قرمزي" و "پسرخاله"
بزن در رو /
نگاهی به سریال راه در رو
سینماگران از ادبیات داستانی برداشت درستی ندارند /
اقتباس در سینما و تلویزیون
کنایه های زندگی /
نگاهی به فیلم "لطفاً مزاحم نشوید"
گره های کور... /
نگاهی به فیلم کیفر
در انتظار عدالت خداي فوتبال! /
جام جهاني و باقي قضايا
ژانر ترکیبی؟! /
نگاهی به فیلم دموکراسی تو روز روشن
پرسه در مه /
يادداشت هاي پيش از جشنواره
چند دقيقه وقت براي اهداء جوايز /
سومين شب منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران
يك كمدي نهچندان جدي /
نگاهي به فيلم سينمايي "نيش زنبور"
پازلي ناتمام /
نگاهي به فيلم سينمايي "كتاب قانون" ساخته مازيار ميري
اسير شعارزدگي /
نگاهي به فيلم "خاك آشنا"
به آهستگي... /
يك هشدار دوستانه و ...
باز هم فيلم خوب داري؟! /
نگاهي به وضعيت اكران سينماي ايران در سال 88
معصوميت از دست رفته /
نگاهي به فيلم درباره الي...ساخته اصغر فرهادي
الي آمد /
اكران درباره الي
استقلال قهرمان شده! /
خدا مي دونه كه حقشه!
قلم قرمز /
تراژدي شكست آبي ها
بهترين هاي 87 /
در سالي كه گذشت
يادداشت هاي جشنواره /
نگاهي به برخي از فيلم هاي جشنواره 27 فيلم فجر
تنهايي پر هياهو* /
نگاهي به فيلم "به دل طبيعت وحشي"،ساخته "شان پن"
پيروزي بزرگ /
اصغر فرهادي،برنده خرس نقره اي برلين
الي،اشكان و چند فيلم ديگر /
بهترين هاي جشنواره از نگاه من
سخيف تر از سخيف! /
درباره ي اخراجي ها
شنبه روز خوبي بود! /
درباره الي و ...
قابل تامل /
درباره عيار 14
بالاتر از نقد؟! /
درباره "مي زاك" و حواشي پيرامونش
كنجكاوي برانگيزها /
جشنواره بيست و هفتم و فيلم هايش
حيف نيست؟ /
جاي خالي "درباره الي"
نگريستن با چشم دل /
به بهانه تماشاي "ويكي كريستينا بارسلونا"
چرا و چگونه؟ /
سريال هاي تاريخي و ...
تيزرهاي سوال برانگيز /
دروغ هاي واقعي /
نگاهي گذرا به فيلم سينمايي "كاتين" ساخته آندره وايدا
اسطوره اي كه ذوب شد! /
نگاهي به فيلم "مارادونا،دست خدا"
نفوذ خزنده لمپنيسم در فوتبال ايران* /
تلخ ترين تساوي قرن /
تيم ملي فوتسال ايران و باقي قضايا
بودن يا نبودن؟ مساله اين است! /
تاملي بر خداحافظي تلويحي گلشيفته با سينماي ايران
ذوب شدن تدريجي يك اسطوره /
رويكرد تازه افشين قطبي و ...
مجموعه دروغ ها /
گلشيفته فراهاني و ماجراهايش!
آوازي در فرجام /
من،تو،او،ما و شش سالگي سي نت
جاي خالي بزرگان /
نگاهي به دومين جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران
نگاهي به فيلم هاي آماده اكران سينماي ايران /
او هست براي هميشه /
درگذشت ناباورانه خسرو شكيبايي و ...
باشكوه،اما نه چندان تكان دهنده /
نگاهي به فيلم سينمايي تاوان
قصه سيمرغي كه تقسيم شد! /
حكايت سيمرغ بلورين طراحي صحنه و لباس جشنواره فيلم فجر
شب رويايي /
شب قهرماني بي چون و چراي اسپانيا
تقابل غم و شادي /
حذف ايتاليا و صعود اسپانيا و ...
بزرگان بزرگي مي كنند /
صعود ايتاليا،قهرماني استقلال،خداحافظي منصوريان و باقي قضايا
ايتاليا همچنان اميدوار است! /
همگام با جام ملتهاي اروپا
ايتاليا به جام بازمي گردد /
همگام با جام ملت هاي اروپا
حقيقت گمشده /
نگاهي به فيلم سينمايي تلافي
او رفت تا بماند! /
خداحافظي افشين قطبي و ...
معجزه ي فوتبال /
فوتبال،قطبي و ...
نگاه سطحي به عشق /
نگاهي به فيلم سينمايي "مجنون ليلي"
كمدي واقعيت /
نگاهي به فيلم دايره زنگي ساخته پريسا بخت آور
چند گام به جلو /
نگاهي به سريال مرد هزار چهره
نشاني از طنز نيست! /
نگاهي به سريال هاي نوروزي سيما
در جستجوي آينده از دست رفته /
نگاهي به فيلم "فرزندان انسان" ساخته "آلفونسو كوارون"
هميشه پاي يك فيلم در ميان است! (2) /
يادداشت هاي بر فيلم هاي جشنواره بيست و ششم فيلم فجر
هميشه پاي يك فيلم در ميان است! /
يادداشت هاي بر فيلم هاي جشنواره بيست و ششم فيلم فجر
پله پله تا ملاقات سيمرغ /
نگاهي به كارنامه بازيگري باران كوثري
ميم مثل گلي /
نگاهي به كارنامه بازيگري 'گلشيفته فراهاني
(1)خانم بازيگر /
نگاهي به كارنامه بازيگري ترانه عليدوستي
واقعيت محض /
بهترين هاي جشن بيست و ششم /
در كمال صداقت /
نگاهي به سه فيلم از بخش مسابقه
نفس عميق يك مرد مرده /
يادداشت هاي جشنواره (روز هفتم)
يوسف گم گشته بازآيد به كنعان ... /
يادداشت هاي جشنواره (روز پنجم)
سينما حقيقت /
يادداشت هاي جشنواره (روز سوم)
يادداشت هاي جشنواره /
يادداشت هاي جشنواره (روز اول)
سوداي سيمرغ ايراني /
در آستانه جشنواره فيلم فجر
ترس و معنويت /
نگاهي به فيلم سينمايي
بهار سينما /
به بهانه در پيش بودن جشنواره فيلم فجر
کيومرث پوراحمد و نسل ما /
نگاهي به كارنامه سينمايي كيومرث پوراحمد و آخرين فيلمش "اتوبوس شب"
مصائب عبور از تونل كودكي /
نگاهي به فيلم سينمايي "بچه هاي ابدي" ساخته پوران درخشنده
دردسر هاي ستاره بودن /
شش شخصيت در جستجوي منبع عشق /
نگاهي دوباره به فيلم "مادر" به بهانه سالروز درگذشت زنده ياد علي حاتمي
چهارگاه /
نگاهي به نمايش كوارتت
جديت مضاعف /
نگاهي به نمايش گسترده ي فيلم هاي تلويزيوني
رفقاي خوب /
نگاهي به فيلم سينمايي ((رفيق بد))
بازيگري مطابق جريان /
نگاهي به كارنامه ي بازيگري هانيه توسلي
واقعيت و خيال /
نگاهي به فيلم پسران آجري
سينما پر ! /
نگاهي به فيلم سينمايي كلاغ پر
لزوم نوآوري در سريال هاي روتين /
نگاهي به سريال چارخونه
ضعف در خط پايان /
تاملي بر پايان بندي سريال ميوه ممنوعه
حريم عشق /
نگاهي به سريال ميوه ممنوعه
مناسبتي ها /
نگاهي به سريال هاي سيما در ماه مبارك رمضان
ماموريت غير ممكن /
سينماي ايران و اسكار
موقعيت از دست رفته /
نگاهي به فيلم پاداش سكوت
نقطه اميد /
نگاهي به فيلم كلاهي براي باران
سرنوشت محتوم /
نگاهي به فيلم مردگان
هر عدد شعري ست! /
به بهانه پنج سالگي سي نت!
ما نيز مقصريم! /
ما و مسعود كيميايي!
آماتورها به بهشت نمي روند! /
نگاهي به اجراي فرزاد حسني
دلزده از ليلي ها! /
كليشه ها در ميدان جنگ /
نگاهي به فيلم پيك نيك در ميدان جنگ
بوسه بر خاك /
نگاهي به فيلم روز سوم
نعش گرگ /
نگاهي به فيلم رئيس
به سلامتي مرگ /
نگاهي به فيلم گرداب
راز بقاء /
نگاهي به فيلم ((صحنه جرم؛ورود ممنوع))
خودشيفته! /
نگاهي به برنامه ي ((شب شيشه اي)) و حضور ((فريبرز عرب نيا))
فردا دير است! /
نگاهي به حواشي پيرامون اكران فيلم ((سنتوري))
روزگار ناخوش سيما!!! /
نگاهي به سريال هاي نوروزي سيما
انتخاب به سبك ايراني /
بهترين هاي من، در سالي كه گذشت!
بدون فيلمفارسي هرگز! /
نگاهي به فيلم ((مهمان))
كمدي الهي /
نگاهي به فيلم اخراجي ها
ميم مثل مرگ /
شب يلدا /
نگاهي به فيلم اتوبوس شب
عروسي خون /
نگاهي به فيلم خون بازي
شاهكار /
نگاهي به فيلم سنتوري
|
|
خالی تر از همیشه
نگاهی به عملکرد سیما در نوروز 91
شبکه های چندگانه سیما در شرایطی به استقبال نوروز 91 رفتند که پیش از شروع تعطیلات به نظر می رسید این بار دستانشان پرتر از همیشه است بطوریکه در خبرها آمده بود که یکی از اصلی ترین چالش های مدیران شبکه ها، انتخاب میان گزینه های آماده پخش است.در نهایت حاصل این چالش های مدیریتی،در طول سیزده روز تعطیلات به روی آنتن رفت تا بینندگان تلویزیونی در جریان کم و کیف آثار تولیدی قرار گرفته و به راحتی بتوانند حاصل این تلاش ها را داوری کنند. در این یادداشت نگاهی گذرا خواهیم انداخت به برخی از مطرح ترین آثاری که در ایام نوروز 91 به روی آنتن رفتند. چک برگشتی: شبکه اول سیما پس از موفقیت چشم گیر سریال پایتخت در نوروز 90 و منتفی شدن ساخت قسمت دوم آن،یک بار دیگر طرحی از محسن تنابنده را در اختیار سیروس مقدمی قرار داد که در طول این سال ها نشان داده که با همه کمبودها و نواقص،خوب می داند چطور گلیم خود و سریالش را از آب بیرون بکشد. فضاسازی و حال و هوای حاکم بر سریال مشابهت بسیاری با پایتخت داشت.از میزانسن ها،قاب بندی ها و نحوه حرکت دوربین گرفته تا لهجه خاص بازیگران و البته موسیقی متن سریال،همه و همه دست به دست هم می داد تا نماها و صداها،آشنا به نظر بیایند. مهم ترین خصیصه چک برگشتی اما برخورداری از مضمونی به روز و کاملاً متناسب با شرایط و حال و هوای جامعه بود که باعث می شد بیننده به سرعت با شخصیت های سریال همذات پنداری کند.پرداختن به سوژه های ملموسی نظیر افزایش ناگهانی قیمت سکه و نقش مشکلات اقتصادی در روابط میان آدم ها در کنار قضایای مربوط به هیاهوهای انتخاباتی،موقعیت مناسبی را برای خلق قصه ای جذاب و سرشار از طنزی تلخ در اختیار فیلمنامه نویسان اثر قرار می داد.از سویی دیگر خلق شخصیت هایی آشنا که ما به ازای بیرونی شان درهر کوی و برزنی مشاهده می شوند در خدمت واقع گرایی اثر قرار داشته و نقشی کلیدی در پیشبرد درام سریال ایفا کردند. هدایت هاشمی و امیر جعفری در قالب دو قطب به ظاهر مثبت و منفی سریال،موقعیت های متناقض متعددی را جان بخشیدند که در کنار خرده داستان های دیگر، خط اصلی قصه را شکل می داد.خرده داستان هایی که ضمن ارتباط منطقی با خط روایی سریال،با بهره بردن از بازی های جذاب بازیگرانی نظیر هومن برق نورد،ریما رامین فر،یوسف صیادی و ... بسیار اثرگذار می نمود. با این همه چک برگشتی از برخی کاستی ها که بدون شک ناشی از شتابزدگی های مشهود در روند نگارش فیلمنامه و کارگردانی اثر است لطمه دیده که بی تردید در اختیار داشتن زمان بیشتر،می توانست نقشی مهم در ارتقای کیفی این سریال ایفا کند. سیر و سرکه: شبکه دوم سیما با پخش سریال سیر و سرکه،از همان آغاز دست ها را به علامت تسلیم بالا برد تا یک بار دیگر در پخش سریال های مناسبتی شکستی دیگر را تجربه کرده باشد.مدیران این شبکه چندی است که ضمن بی توجهی کامل به سلایق و علایق بینندگان تلویزیونی در ایام ویژه ای چون نوروز،با به روی آنتن بردن سریال هایی که بیشتر برای ایام دیگر سال مناسب است در قعر جدول نظرخواهی های نوروزی جای می گیرند. غلامرضا رمضانی در سیر و سرکه قصه مادری را روایت می کرد که برای دیدار پسرش قصد سفر به خارج از کشور را دارد و برای این سفر نیاز به آموختن زبان انگلیسی دارد. قصه ای کم و اوج و فرود که با ساختاری ساده به نوعی یادآور سریالی مدرسه پیرزن ها بود که سال ها پیش به روی آنتن رفت. ماجرای آمدن تهمینه (پری امیرحمزه) از روستا به شهر و تلاشش در جهت یادگیری بیشتر،می توانست موقعیت های دراماتیک متعددی را در اختیار فیلمنامه نویسان سریال قرار دهد تا کنش ها و واکنش های جذابی را در شخصیت ها نهادینه کنند. اما ظاهراً ایده اصلی فیلمنامه آن قدر جذاب بوده است که اندک شوخی های نخ نما شده سریال حول محور زبان آموزی تهمینه شکل می گیرد. از سویی دیگر قصه های فرعی سریال نیز چندان ارتباط منطقی با خط اصلی قصه برقرار نمی کند. به عنوان نمونه نگاه کنید به قضایای مربوط به شخصیت های کمال (علی سلیمانی) و سلطان (سعید پورصمیمی) که نه تنها سنخیتی با خرده روایت های دیگر برقرار نمی کند بلکه آشفتگی و پریشانی خاطر بیننده را دربردارد. ریتم کند سریال،برخی زیاده گویی ها و اغراق های آزاردهنده در شخصیت پردازی و بازی ها،سیر و سرکه را همچون عنوان غیر جذابی که برای آن برگزیده اند،از جذابیت می انداخت.فراموش نکنیم در خلال دید و بازدیدها و رفت و آمدهای نوروزی و نیز رقابت فشرده شبکه های تلویزیونی،فرصت های محدودی برای به قلاب انداختن بینندگان تلویزیونی یافت می شود که سریالی که به راحتی فرصت سوزی کند،قطعاً ره به جایی نخواهد برد.
دست بالای دست: کارگردانی دست بالای دست گزینه منتخب شبکه سوم سیما در ایام نوروز دست به دست چرخید تا عاقبت نصیب محسن یوسفی شد که هر چند کارگردانی مجموعه طلاق در وقت اضافه را در کارنامه داشت اما نامی چندان آشنا برای مخاطبان محسوب نمی شد.از این رو توانایی های وی همچون هندوانه در بسته ای می ماند که پس از پخش چند قسمت از سریال خودش را نشان داد.سریالی به نویسندگی خشایار الوند که هرچند شروعی امیدوارکننده داشت اما در ادامه آن قدر به بیراهه رفت که با ته کشیدن ایده های اولیه،به زحمت بسیار توانست قصه نیم بندش را به قسمت پایانی رساند.به واقع قصه سریال تا قسمت های میانی که سیامک (یوسف تیموری) در قالب مهندس پولدار فرو رفته و هنوز دست طرفین ماجرا برای یکدیگر رو نشده بود،از کشش لازم برای پیگیری تماشاگر برخوردار بود اما با لو رفتن قضیه و ورود مجدد تیپ آشنای فتحعلی اویسی به سریال،مجموعه ای از رخدادهای بدون پشتوانه منطقی،کار سریال را یکسره کرد. از سویی دیگر باید به وجود انبوهی از کاراکترهای اضافه در سریال اشاره کرد که نه تنها هیچ نقشی در پیشبرد قصه برعهده ندارند بلکه در زمینه هدف اصلی سریال که همانا نشاندن گل لبخند بر لبان تماشاگر است نیز بی اثر می نمایند.مثلاً مشخص نیست شخصیت عمه (رویا افشار) که حضوری دافعه برانگیز دارد قرار است چه ویژگی خاصی را به سریال بیفزاید. در عین حال یکی از نقاط ضعف دست بالای دست را باید در رها کردن و به حال خود واگذاشتن بازیگران آن جستجو کرد بطوریکه در بسیاری از صحنه های آن کارگردانی قابل قبولی به چشم نمی آید. این چنین است که بازی بازیگر طنازی چون یوسف تیموری از میانه های سریال به بعد،کاملاً از دست رفته و رها شده می نماید.یا می توان به نقش آفرینی رضا فیض نوروزی اشاره کرد که با اینکه تجربیات پیشین خود در مجموعه های طنز را در قالب بامزه تر کردن کاراکتر پدر بکار گرفته اما آنچنان که باید نمی تواند از بیننده ای که مشتاقانه منتظر تماشای حتی یک سکانس خنده آور است،خنده بگیرد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که مدیران شبکه سوم سیما دریافته باشند که اگرچه در عرصه سریال سازی،دست بالای دست بسیار است ولی تفاوت این و آن از زمین تا آسمان است. فراموشی: تازه ترین ساخته سعید سلطانی به واقع تلاش نافرجام این کارگردان شناخته شده در زمینه ساخت سریالی با مایه های طنز محسوب می شود.سریالی که از فیلمنامه امیر مهدی ژوله سود می برد و از تنی چند از بازیگران امتحان پس داده طنزهای تلویزیونی (مهران رجبی،برزو ارجمند،رضا داود نژاد و...) بهره می برد،در اجرا چندان شیرین از آب در نیامد بطوریکه شوخی های گاه کلیشه ای و البته گل درشتش،به تدریج دلزدگی خاطر مخاطب را در پی داشت. با وجود آن که فراموشی به جهت تاکید بر مساله صله رحم،از لحاظ مضمونی بیشترین تناسب را با حال و هوای نوروزی داشت اما شخصیت پردازی تخت و یک بعدی اثر،کاراکترهای آن را بسیار دم دستی و قابل پیش بینی نشان می داد.از شخصیت پردازی حاج نقی (محمد کاسبی) که بگذریم این مساله به خصوص در تعریف شخصیت های فرزندان وی به چشم می آمد.شخصیت هایی که بیش از آن که واقعی و غیر قابل پیش بینی باشند از یک لایه سطحی و ظاهری برخوردار بوده و دستشان برای بیننده رو است. شبکه پنجم سیما نیز همانند شبکه دوم،مدت هاست که در زمینه سریال های نوروزی توفیقی حاصل نکرده است.این چنین است که کارگردانی سریال طنز نوروزی اش را به کسی می سپارد که شهرتش را مدیون ساخت سریال های تلخ و اشک برانگیزی چون پس از باران و ستایش است.انگار چندی است مقوله ضرورت انتخاب و تصویب فیلمنامه ای پر و پیمان و کارگردانی مناسب فیلمنامه مصوب،در این شبکه به فراموشی سپرده شده است! کلاه قرمزی 91: در روزهایی که سریال ها و مجموعه های تلویزیون چندان چنگی به دل نزده و یکی پس از دیگری اسباب ناامیدی بینندگان را فراهم می ساختند، باز هم این کلاه قرمزی و دوستانش بودند که تنور سیما را گرم نگه داشته و علاقمندان بیشمارشان را پای صفحه های کوچک میخکوب کردند.در نوروز 91 ایرج طهماسب و حمید جبلی،یک بار دیگر ثابت کردند که چشمه جوشان نبوغ و خلاقیت آنها پایان ناپذیر است و پس از گذشت بیش از دو دهه از خلق شخصیت ماندگار کلاه قرمزی،همچنان قادر هستند با ابتدایی ترین ابزار ممکن،برنامه ای تماشایی را به روی آنتن ببرند.برنامه ای که بدون شک موفقیت غبطه برانگیزش،بیش از هر چیز مدیون رفاقت دیرینه و همراهی بی نظیر طهماسب و جبلی است.دو یار همیشگی که در طول این سال ها بدون کوچکترین حاشیه ای،آرام آرام در مسیر صحیح حرفه ای خود قدم برداشتند تا خاطرات مشترک چندین نسل را رقم بزنند. این بار اما با اضافه شدن چندین عروسک جدید (همساده،جیگر،دختر بچه و ...) و همراهی عروسک های سال های قبل (فامیل دور،پسر عمه زا و ببعی)،اندکی عروسک های کلاه قرمزی و به خصوص پسرخاله به حاشیه رفته و کاراکترهای هر بخش از تنوع مضامین و تعدد کاراکتر جالب توجهی برخوردار شدند.نکته مهم اما لحن گفت و گو و نحوه مواجه آقای مجری (ایرج طهماسب) با این عروسک ها است که به آن ها ابعادی انسانی و کاملاً باورپذیر می بخشد.از سویی دیگر باید به شخصیت پردازی صحیح و کم نقص عروسک ها اشاره کرد بطوریکه دیالوگی که بر زبان عروسک ها جاری می شود تطابق کاملی با تعریفی که از آن شخصیت در ذهنمان حک شده پیدا می کند.به عنوان نمونه نگاه کنید به عروسک های فامیل دور و همساده که به دلیل رعایت همین نکات ظریف در شخصیت پردازی،توانستند خیلی زود به محبوبیتی بسیار دست پیدا کنند. کلاه قرمزی 91 اما یک بار دیگر نشان داد که تنها به دنیای کودکان تعلق ندارد.خوانی است گسترده برای تمام اعضای خانواده که هر یک به نوبه خود می توانند از آن بهره و حظ برند. خنده بازار: مجموعه طنز خنده بازار از نوروز سال گذشته به روی آنتن رفت و در اکثر روزهای سال،مهمان شبانه بینندگان شبکه سوم سیما بود.طنزی آیتمی که زمانی با محوریت شوخی با برنامه های محبوب تلویزیونی (نظیر نود،هفت،پارک ملت و ...) ساخته می شد و پدیده ای چون سامان گوران را با تقلیدهای جالب توجهش مطرح ساخت،این بار در رویکردی تازه،شوخی هایی با برخی از برنامه های شبکه های ماهواره ای فارسی زبان را در دستور کار قرار داده بود.رویکردی که طبیعتاً برای آنهایی که برنامه های موردنظر را دیده باشند جذابیت داشته و در افراد بیگانه با آن برنامه ها،واکنش چندانی برنخواهد انگیخت. از سویی دیگر تکرار چندباره برخی شوخی ها در آیتم هایی همچون گشت نامحسوس،فرودگاه،فیتیله و ... به تدریج کارکرد خود را از دست داده و نشانه هایی از کمبود خلاقیت و ضعف ایده پردازی در تیم نویسندگان را به همراه داشتند.به نظر می رسد تیم نویسندگانی که در خنده بازار ایام ماه مبارک رمضان،برگ برنده مجموعه بودند حالا به پاشنه آشیل آن تبدیل شده اند. کسی خوابه؟: پس از موفقیت نسبی مجموعه خنده بازار در سال گذشته و اثبات این نظریه که طنزهای آیتمی هنوز جای کار دارند،شبکه اول سیما نیز برای خالی نماندن عریضه مجموعه طنز آیتمی کسی خوابه؟ را به کارگردانی جواد رضویان تولید و به روی آنتن برد. مجموعه ای که با توجه به سوابق بازیگری رضویان در عرصه طنز،انتظار بیشتری از آن می رفت در نهایت نه توجهی را برانگیخت و نه اعتباری را به کارنامه هنری کارگردانش افزود. بزرگترین مشکل کسی خوابه؟ نیز به نبود خلاقیت و نوآوری در کلیت اثر برمی گشت. برخی از آیتم های آن با حضور بازیگرانی مثل نصرالله رادش و ارزنگ امیرفضلی یادآور مجموعه خاطره انگیز ساعت خوش بود و بعضی دیگر سایر مجموعه ها طنز سال های نه چندان دور را در اذهان متبادر می کرد. نتیجه آن که رضویان با مجموعه طنزش،دوباره طنزهای آیتمی را به خوابی عمیق فرو برد. ویژه برنامه تحویل سال نو: امسال رقابت اصلی در جهت جذب مخاطب بیشتر در ساعات دل انگیز تحویل سال نو،میان شبکه های دوم و سوم سیما برقرار بود. جایی که احسان علیخانی و فرزاد حسنی هر یک به نوعی سعی داشتند با رو کردن برگ های برنده،این رقابت شانه به شانه را به سود خود پایان دهند.در این میان علیخانی با تهیه و اجرای برنامه دو نیمه سیب،خیلی زود گوی سبقت را از همتایش در شبکه سه سیما ربود تا برنامه چندین و چند ساعته اش تبدیل به یکی از پربیننده ترین برنامه های تحویل سال چند سال اخیر سیما باشد. دعوت از بسیاری از مهمانان شناخته شده ورزشی و هنری که غالباً با همراهی یکی از اعضای خانواده،یکی پس از دیگری وارد دکور برنامه می شدند تنها تمهید جلب رضایت بینندگان نبود. تیتراژ ابتدایی برنامه با صدای محسن چاوشی،کلیپ های مختلف با صدا و تصویر خوانندگانی که معمولاً در دیگر روزهای سال،اثری از آن ها در رسانه ملی به چشم نمی آید،در کنار کنسرت زنده رضا صادقی،همه و همه نقشی کلیدی در موفقیت برنامه ای ایفا کردند که حالا دیگر مجری اش حرفه ای تر از گذشته ظاهر می شود. فیلم های سینمایی: فیلم های سینمایی همواره یک پای ثابت کنداکتور پخش تمامی شبکه های سیما در ایام نوروز بوده اند. امسال اما علیرغم تنوع کمی در فیلم های چینش شده،کیفیت نازل اغلب فیلم های خارجی به نمایش درآمده به شدت توی ذوق می زد.با وجود آن که در سال های گذشته در مواردی حتی بعضی از فیلم های کاندیدا و برگزیده جایزه اسکار به روی آنتن می رفتند،این بار غالب فیلم های خارجی در میان آثار تجاری سینمای جهان جای داشتند.در عین حال در میان شاخص ترین فیلم های ایرانی به نمایش درآمده می توان به فیلم هایی چون ورود آقایان ممنوع،به رنگ ارغوان،ملک سلیمان و ... اشاره کرد که در ظرف یکی دو سال گذشته در میان پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران جای داشتند. در عین حال خلاً نمایش فیلم های خارجی با پخش تله فیلم های داخلی به نوعی جبران شده بود. در این میان تله فیلم لب دریا ساخته حمید نعمت اله در میان آثار قابل تامل نوروزی جای داشت. مسیر انحرافی: مسیر انحرافی که گفته می شد یکی از گزینه های نوروزی شبکه سوم سیما است به جای این ایام،از هفته سوم فروردین ماه به روی آنتن رفت تا عاقبت یکی از پرهیاهوترین سریال های این اواخر سیما،در معرض قضاوت عموم قرار گیرد.سریالی که در ابتدا با تیتراژ جذاب،جلوه های ویژه قابل توجه،کاراکترها و لوکیشن های متعدد،بسیار امید بخش جلوه می کرد در ادامه آن چنان به بیراهه رفت که اسباب ناامیدی بسیاری را فراهم ساخت. به واقع پس از پرده برداری از ایده اولیه (سقوط هواپیما به داخل جزیره ای متروک) که مشابهتی با سریال گمشدگان (LOST) دارد،مسیر سریال به یکباره به بیراهه رفته و با آن چیزی که نوید می داد،فاصله ای بعید پیدا می کند.در حالی که با توجه به پیش تولید طولانی سریال،فیلمنامه نویسان اثر (پیمان عباسی و زامیاد سعدوندیان) این فرصت را داشته اند تا ضمن خلق شخصیت های باورپذیر،قصه هایی سرراست و فیلمنامه ای پر و پیمان و کم ایراد را در اختیار بهرنگ توفیقی (کارگردان) قرار دهند،سریال بیشترین آسیب را از ناحیه فیلمنامه ای می بیند که تکلیفش با خود و مخاطبش مشخص نیست.گاه درنوعی فانتزی سرخوشانه سیر می کند و گاه می خواهد به لایه های تلخ اجتماعی سرک بکشد.با وجود آنکه قصد خنده گرفتن از بیننده اش را دارد،گاه به واسطه انبوه رخدادهای فاقد منطق روایی،حرص و حتی اشکش را در می آورد.این چنین است که بازی ها همه در حد تیپ هایی خلق الساعه باقی می مانند و مسیر انحرافی نه تنها نکته مثبتی به کارنامه انبوه بازیگرانش (از پوریا پورسرخ گرفته تا فرزاد حسنی) نمی افزاید بلکه بسان انبوهی از مجموعه های شبه طنز این سال ها،خیلی زود به فراموشی سپرده می شود. تکمله: با این اوصاف در مجموع عملکرد رسانه ملی در تعطیلات نوروزی چندان موفق ارزیابی نمی شود. غالب آثار به نمایش درآمده از کیفیت متوسط و زیر متوسط برخوردار بوده و نتوانستند در جلب رضایت مخاطبان گسترده تلویزیونی توفیقی حاصل کنند.شاید به همین خاطر است که پخش مجدد سریال های مرد هزار چهره و حتی پاورچین با استقبال مضاعفی مواجه شد تا بار دیگر جای خالی هنرمندان خلاقی چون مهران مدیری به شدت احساس شود.هنرمندانی که در طول این سال ها رگ خواب بینندگان تلویزیونی را پیدا کرده و هنوز هم استفاده از نبوغ ذاتی و هنر خلاقه آن ها می تواند کارگشا باشد. کاش تلویزیون قدر داشته ها و هنرمندان دست پرورده خود را بیش از این ها بداند.
منبع: صنعت سینما
لينك
-
شما هم بنويسيد
(1)
- 23/2/1391
روی پوست شهر
گفت و گوی مفصل و خواندنی با سعید سهیلی،کارگردان فیلم سینمایی گشت ارشاد
فرهاد خالدار: خصوصیت بارز گشت ارشاد،برخوردار بودن از قصه ای هم سو با شرایط روز جامعه و ترسیم کننده واقعیت های تلخی است که هر روز ممکن است در شهر اتفاق افتد.پیش از هر چیز درباره روند شکل گیری پروژه و مراحل نگارش فیلمنامه بگوئید. سعید سهیلی- من به این سوژه فکر نکرده بودم.فیلمنامه ای به دستم رسید که آن را آقای مهدی میرزایی نوشته بود..فیلمنامه را که خواندم خط اصلی قصه را دوست داشتم.از ایشان خواستم که فیلمنامه را بازنویسی کند و ایشان چهار،پنج بار بازنویسی کردند ولی آن چیزی که من می خواستم نبود.خودم چند بار آن را بازنویسی کردم تا به مرحله پیش تولید رسیدیم.در این مرحله من همیشه عادت دارم که یک بار دیگر بعد از اینکه با عوامل قرارداد می بندم،با توجه به نظرات عوامل مقابل و پشت دوربین،ضرورتاً یک بار دیگر فیلمنامه را بازنویسی کنم.این بار چون هم تعداد مکرر بازنویسی ها خسته ام کرده بود و هم اینکه پروژه سنگین بود و درگیر انتخاب بازیگر،عوامل و لوکیشن ها بودیم،این مسئولیت را به نفر سومی به نام آقای نژاد محمدیان واگذار کردم که نتیجه آن چیزی شد که به روی پرده آمد. : با توجه به اینکه لحن فیلم میان شوخی و جدی در نوسان است،به عنوان کارگردان،گشت ارشاد را در چه گونه سینمایی طبقه بندی می کنید؟ - بر سر مساله ژانرها همیشه بحث،جدل و اختلاف وجود دارد.من خیلی به سینمای اجتماعی علاقه دارم و در همه فیلم هایم غیر از مردی شبیه باران این نوع سینما را دنبال کرده ام.دوست داشتم در این فیلم یکی از معضلات و مشکلات اخیر اجتماع را که همان برخوردهای غیرمنطقی،غیر معقول،غیر کارشناسی،سلیقه ای،احساسی و کاملاً غلط عوامل نیروهای گشت ارشاد با جوانان است را تصویر کنم. همیشه از این مساله اذیت می شدم.حتی در روزهای فیلمبرداری در محلی که مستقر بودیم می دیدم که نیروهای گشت ارشاد مستقر بودند و با برخوردهایی به شدت زننده و توهین آمیز جوان ها را می گرفتند. با یکی از این ها که صحبت کردم دیدم نه سواد درستی دارد و نه ادب را رعایت می کند.نیرویی که چند ماه بیشتر نیست به تهران آمده و شهر را ندیده و نمی شناسد،وقتی با او صحبت کردم احساس کردم عقده های فروخورده و کمبودهایی که در کودکی و نوجوانی در او وجود دارد این عقده ها را سر جوان هایی که از او پولدارتر یا خوشگل ترند خالی می کند.البته این مشکل متوجه او نیست،مشکل به کسانی برمی گردد که اولاً این نهاد را بنیاد کردند و بعد نیروهایی برای اجرای این تفکرات استخدام کردند که نیروهایی کاملاً آموزش ندیده و کم سواد هستند. نتیجه اش این می شود که جوانی که یک بار گرفتار آن ها شود،اگر در زندگی اش به یکسری چیزها پشت کرده،پس از این تجربه به خیلی چیزهای دیگر پشت می کند.اگر کینه انقلاب،اسلام و ارزشهای انقلاب و نظام را ندارد خدای نکرده این کینه،عقده و بغض در دلش شکل می گیرد. می شود گفت که گشت ارشاد یک فیلم اجتماعی است که سعی می کند با چاشنی طنز هم از تلخی کار بکاهد و هم اینکه کمک کند تماشاچی بیشتر از فیلم استقبال کند و پای پیام آن بنشیند. : پس با این اوصاف ظاهراً هدف اصلی شما ساخت فیلمی طنز نبوده و چاشنی طنز تنها به منظور کاستن از تلخی گزنده فیلم بوده است. - این اتفاقی که سال هاست در جامعه ما می افتد و هیچ کس به فکر درمان آن نیست،آن قدر فاجعه آمیز و تلخ است که اگر سلیقه من بود،فیلمی به شدت تلخ و سیاه می ساختم. اما چون من برای مردم فیلم می سازم و مردم الان از فیلم های خیلی تلخ استقبال نمی کنند و همچنین قرار نیست ما بخاطر بیان یک معضل مردم را آزار بدهیم،احساس کردم اگر چاشنی طنز به کار اضافه شود هم تماشاچی و مخاطب بیشتری خواهد داشت،هم تماشاچی کمتر آزار می بیند و هم آن حرفی که قرار است گفته شود به شکل شیرین تری بیان می شود.انگار قرار است ما یک داروی تلخی را به تماشاچی بخورانیم ولی آن را با یک شیرینی آمیخته تا تماشاچی هم پیام را درک کند و هم در سینما دچار اذیت و آزار نشود. : در فیلم ما این تلخی را بیشتر در داستانک هایی که به گذشته این سه شخصیت اشاره می کنند لمس می کنیم. - اگر زندگی شخصی هرکدام از این نیروهایی را که ماموریت دارند سر چهارراه ها بایستند تا به جوانان مردم گیر دهند را دنبال کنیم قطعاً زندگی شان تلخ تر از زندگی سه جوان فیلم است.من واقعاً پیگیر این قصه بوده و با خیلی از آن ها صحبت کردم و متوجه شدم که بسیاری از آن ها دردهای فروخورده،مشکلات مالی و معضلات عدیده ای دارند که شاید من درصدی از آن ها را در زندگی قهرمانان فیلم آوردم. شاید اگر می خواستم به واقعیت زندگی این آدم ها بپردازم،قطعاً فیلم صد برابر مشکلات فعلی را پیدا کرده و شاید حتی در یک سینما هم اجازه اکران پیدا نمی کرد.مثلاً مامور گشت ارشادی را سراغ داشتم که وقتی زندگی خانوادگی او را دنبال می کردی می دیدی آن قدر با بچه هایش مشکل دارد که اصلاً ناگفتنی است. این ها چیزهایی هست که باید ریشه ای حل شود و فکر می کنم به اندازه کافی جوان های ما از این نوع برخوردها آزرده خاطر و لطمه خورده هستند و یک روزی باید با یک فیلم و با یک اثر هنری هشدار می دادیم که این بساط را جمع کنید. : محوریت فیلم شما حول سه شخصیت اصلی عباس،عطا و حسن است و بالطبع اهمیت انتخاب بازیگران مناسب این نقش ها دوچندان بوده است.از چگونگی انتخاب فرخ نژاد،پولاد کیمایی و ساعد سهیلی بگوئید. - از ساعد سهیلی شروع می کنم.زمانی که فیلمنامه به دستم رسید و شروع به بازنویسی اولیه کردم نقش را برای ساعد می نوشتم به دلیل اینکه در فیلم هایی که قبلاً بازی کرده بود توانایی هایی در او دیده بودم که احساس کردم باید در قالب نقشی جدی تر از او استفاده شود. اما هیچ وقت به او نگفتم.چون خارج از کشور بود و شاید یکی،دو هفته قبل از فیلمبرداری برای تست گریم و لباس،خواندن فیلمنامه و آماده شدن جلوی دوربین ما خواستیم که برگردد. حتی او را از طریق ارتباط تصویری اینترنتی به فیلمبردار،طراح گریم،طراح لباس و دستیاران معرفی کردیم.در حالی که خودش و هیچ کدام از عوامل خبرنداشتند و فقط خودم و دو نویسنده دیگر کار در جریان بودند.چون ساعد چهره مظلومی دارد،این معصومیت و مظلومیت در شخصیت حسن آورده شد. برای نقش عطا ما شاید دنبال اکثریت بازیگرانی که در این سن قرار می گیرند رفتیم و گفتگو کردیم و در نهایت به پولاد کیمیایی رسیدیم.خیلی ها آمدند که در جمع بندی با عوامل فیلم به این نتیجه رسیدیم که مناسب فیلم نیستند.خیلی ها به اشتباه اصرار داشتند بجای نقش عطا،نقش عباس را بازی کنند.بطور مثال آقای فروتن یکی از کاندیداهای ایفای نقش عطا بود که اصرار داشت نقش عباس را بازی کند.بعضی دیگر کاندیدای نقش عباس بوده ولی انتظار داشتند نقش عطا را بازی کنند.در واقع تصور درستی از کل فیلمنامه و نقش ها نداشتند. در مورد نقش عباس با این که گزینه اول و آخر ما فرخ نژاد بود،با یکی، دو نفر دیگر صحبت کردیم. بدین خاطر که حمید فرخ نژاد با فیلمی دیگر قرارداد داشت و احساس می کردیم شاید به فیلم ما نمی رسد.با این حال وقتی فرخ نژاد فیلمنامه را خواند چون نقش را دوست داشت اعلام آمادگی کرد و با تفاهم و با برخورد حرفه ای دوستانه با آن پروژه فسخ قرارداد کرد و به پروژه ما پیوست. : فیلم صحنه جرم،ورود ممنوع را هم دیده بودید؟ در آن جا نیز رابطه فرخ نژاد و کیمیایی،در قالب دو همکار پلیس خوب درآمده بود؟ - با آن که ابراهیم شیبانی آن فیلم را ساخته و ایشان از دوستان ما است اما من هنوز آن فیلم را ندیده ام و فکر هم می کردم که این دو نفر هنوز با هم بازی نکرده اند.اما وقتی این دو با هم رو به رو شده و دورخوانی ها شروع شد تازه متوجه آشنایی این دو با یکدیگر شدم. : برای درآمدن رابطه این سه شخصیت چه تمهیداتی اندیشیدید؟ آیا مجال بداهه پردازی هم به ایشان می دادید؟ - پولاد و فرخ نژاد چون قبلاً با هم کار کرده بودند با هم دوست بودند و خیلی این دوستی به دوستی داخل فیلم کمک کرد.من همیشه می گفتم که رفاقت شما اگر پشت دوربین شکل پیدا نکند و عمق نگیرد،در برابر دوربین هم شکل نخواهد گرفت و درنخواهد آمد.تنها کسی که با آن ها بیگانه بود،ساعد بود.خوشبختانه بر عکس یکی دو تا بازیگری که بخاطر حضور ساعد و این که احساس می کردند شاید نتواند ضلع سوم این مثلث باشد،بازی در این فیلم را نپذیرفتند حمید فرخ نژاد در همان روزهای اول دورخوانی متوجه استعداد ساعد شد و خیلی صمیمانه،دوستانه وبزرگوارانه ساعد را پذیرفت و جزء تیم کرد و این رفاقت آن قدر بین این سه نفر پشت دوربین شکل گرفت که ما اثرش را در فیلم می بینیم.یعنی به یاد دارم که بعد از پایان بازی ساعد،اولین کسانی که ساعد را در آغوش گرفته و تشویق می کردند،همین دو نفر بودند. این صمیمت بخاطر بزرگواری خودشان و به دلیل درخواست من شکل گرفت و به فیلم منتقل شد.ضمن اینکه من به آن ها می گفتم که باید بدانید که کسی که شوت نهایی را می زند عباس است. شما باید درست پاسکاری کنید ولی سیلی آخر،شوت آخر و ضربه آخر را عباس می زند و این ها پذیرفته بودند که لیدر این ها،بزرگ این ها،نقش اصلی این ها فرخ نژاد است و سعی نمی کردند از او جلو بزنند تا خودشان بیشتر دیده شوند.هرکدام در جای خود قرار گرفتند که این به فیلم خیلی کمک کرد.شاید اگر بازیگری بود که خود را از نظر اسم و رسم ،همسطح فرخ نژاد می دید هم مزاحم فرخ نژاد می شد،هم مزاحم فیلم می شد،هم مزاحم شخصیت و بازی خود و دیگران می شد. : به زندگی شخصی این سه شخصیت بطور مساوی پرداخته نشده و آن قدر که ما از زندگی ساعد می فهمیم در مورد عباس و عطا نمی دانیم.حتی قضیه ازدواج سابق عطا در حد سکانس کوتاه سکه دادن نشان داده شده که به راحتی قابل حذف از فیلم است. مشکل زمان فیلم بوده یا به نظرتان در این حد کافی بوده؟ - امکان دارد موردی که اشاره کردید درست باشد ولی ما تقسیم بندی که در فیلمنامه داشتیم این بود که تنها یک بار به خانه های هرکدام از این شخصیت ها رفته و سرکی به زندگی این ها بکشیم.در مورد عباس ما دو سکانس داشتیم که یکی از آن ها سکانس قبل از انتقام گیری پایانی بود که در مونتاژ به این نتیجه رسیدیم که آن را حذف کنیم.به همین شکل در مورد شخصیت عطا (پولاد کیمیایی) هم یک بار به محل زندگی اش سر می زنیم و قضیه سکه ها را می بینیم اما دیگر وارد خانه اش نمی شویم چون مشکل او بیشتر مشکل خودش و همسایه روبه روشان بود. اما در مورد ساعد هم فقط یک بار یعنی انتهای فیلم پدر معتادش را می بینیم. : با زندگی حسن (ساعد سهیلی) از طریق ذهنیات،تفکرات و اتفاقاتی که برای خواهرش افتاده است بیشتر آشنا می شویم. - بله،چون برای او و خواهرش اتفاق وحشتناک تری افتاده که باعث شده دچار مشکل روحی شود هم اکتش بالاتر شده و هم زمان بیشتری برده و هم گل درشت تر شده است. چرا که یک قتل و تجاوز انجام شده و این قتل و تجاوز باعث به هم ریختگی روحی و روانی ساعد شده است. : شاید بتوان گقت این خرده قصه که در آن به نقش بلوتوث های سیاه هم تاکید می شود،وجه اجتماعی پررنگ تری هم دارد. - به هر صورت اتفاقی که برای شخصیت حسن می افتد خیلی فاجعه آمیزتر و بحرانی تر است.هم بلوتوث خواهرش پخش شده و آبرو حیثیتش از دست رفته،هم به خواهرش تجاوز شده و خودکشی کرده و هم پدرش معتاد و بیچاره است ولی در شخصیت های دیگر در حد طلاق و دادن سکه و قرض است. : یکی از انتقاداتی که به فیلم وارد است تغییر ناگهانی رویکرد شخصیت های فیلم در یک سوم پایانی است.چرا قصه را به سمت و سوی نمایشگاه ماشین برده و چنین سرنوشت کم و بیش غیرمنتظره ای را برای شخصیت ها در نظر گرفتید؟ - همانطور که اشاره کردم قصه ای که من می خواستم بنویسم قصه ای کاملاً سیاه و تلخ بوده در حد فاجعه ای که این چند سال در خیابان ها و میادین اتفاق افتاده است.برخوردهای زننده ای که برای جوانان در برابر پدر،مادر و نامزدشان اتفاق افتاده چیزهایی است که فراموش نمی شود.وقتی دختری را در برابر خانواده و دوستش می گیرند،به زور سوار ون می کنند و می برند، چیزی برای این جوان نمی ماند و باعث بغض و کینه عجیبی می شود. من اسم این را فاجعه ای می گذارم که سال هاست زیر پوست شهر که نه،بلکه کاملاً روی پوست شهر اتفاق می افتد.چرا که این اتفاق عملاً و در برابر دیدگان مردم قرار دارد. مثل مساله فحشا و اعتیاد که زمانی زیر پوست شهر بود ولی الان علناً روی پوست شهر است و در پیش چشم همگان قرار دارد.به همین دلیل من می خواستم فیلم کاملا تلخ، تند و گزنده باشد و خیلی ها را عصبی کند و رگه طنز بخاطر احترام به مخاطب و افزایش مخاطب بود. به عقیده من لحن فیلم به یکباره عوض نمی شود.بعد از اولین سکانسی که در پارک می بینید دقیقاً بعدش سکانس تشنج ساعد است و در ادامه شلوغی بازار را می بینیم که این ها در حال خرید آمپول هستند.لحظه به لحظه از شروع فیلم ما نقطه گذاری این فجایع و تلخی ها را داریم می بینیم.به عنوان نمونه هنوز به دقیقه ده فیلم نرسیده ایم که دوباره عباس را در حال ساندویچ خوردن می بینیم که دیالوگ های تکان دهنده ای را به حسن می گوید و تلخی فیلم را افزایش می دهد. به واقع تلخی و شیرینی فیلم از شروع تا پایان فیلم است. سکانس پایانی که اوج خون و خونریزی و اتفاقات تلخ است باز دوباره می بینیم که این ها در رویای خودشان یا در فلاش فوروارد ذهنی، شوخی ها و خنده های خودشان را دارند.از اول فیلم هر سکانس تلخی که هست، یک چاشنی طنز داریم و هر سکانس طنزی هست باز نقاط تلخ داریم.به عنوان مثال در صحنه ای که حمید فرخ نژاد و نیوشا ضیغمی داخل رستوران نشسته اند در عین حرف های جدی، دو سه مورد چاشنی طنز به چشم می خورد. مشخص است که در پایان کار بعد از فاجعه ای که برای پریسا اتفاق می افتد،لحن فیلم جدی تر می شود چون این آدم ها جدی تر می شوند.زمانی لحن فیلم از نظر شما عوض می شود و از نظر من عوض نمی شود که این ها چهره عوض می کنند.ما یک پلان کاملا تصویری از تغییر و تحول آن ها داریم و آن پلانی است که بعد از رنگ کردن ماشین ون،روزنامه ها اول از چهره حمید فرخ نژاد،بعد از چهره پولاد و حسن پاره می شود و چهره ای جدید از این شخصیت ها می بینیم.می خواهیم بگوئیم فقط ون سفید،سیاه نشد بلکه این ها نیز از حالت سفیدی،لودگی،شادی ،شوخ به یک حالت سیاهی و تلخ و جدی بودن سوق پیدا کردند.درست است که 180 درجه تغییر نکردند، اما یک گام جلو رفتند و از آن به بعد دیگر خیلی لوده نیستند و پرصلابت و جدی تر هستند. بازی ها از آن زمان به بعد متفاوت است و جدای از این لوکیشن،نور،حرکات دوربین تغییر می کند. به واقع من این را تغییر لحن نمی دانم بلکه به نظرم حرکت از یک لحن طنز تلخ به لحن تلخ طنز است.یعنی ابتدا طنز غالب است و در انتها تلخی غالب است. : فکر نمی کنید همین رنگ عوض کردن این شخصیت ها به یکباره و بدون پیش زمینه مناسبی اتفاق می افتد؟راستش را بخواهید چندان باورپذیر نیست کسانی که تا دیروز به دله دزدی مشغول بودند به یکباره حرکت شبه انقلابی سکانس پایانی را انجام دهند. - این ها هیچ حرکت انقلابی نمی کنند.این ها آرزوهای بزرگی دارند،ولی کارهایی می کنند در حد آرزوهای بزرگشان نیست.یعنی از یک دله دزدی کوچک به یک سرقت نیمه مسلحانه پر و پیمان می رسند.اینجوری نیست که این ها به یکباره فردین سینمای ایران شوند. : در لحظاتی از دیالوگ ها برمی آید که این ها هدف های بزرگتری را جستجو می کنند. - هدف اصلی این ها فقط پول است.در واقع این ها سوژه مناسبی را پیدا کرده اند که می شود از آن پول خوبی به دست آورد.لحظه ای که پول را می گیرند،تازه عباس به یکباره تصمیم می میگرد و می گوید که" حالا یک تسویه حساب شخصی هم باهات دارم".در لحظه آخر به دلیل علاقه ای که به دختر پیدا کرده تصمیم می گیرد ضربه ای بزند.ضربه ای که قرار نیست او را بکشد.می خواهد یک سیلی،مشت یا چاقو به او بزند. اما اوست که اسلحه را می کشد و بازی را عوض می کند. : هر چه بازی ها و روابط عباس،عطا و حسن خوب و باورپذیر است شخصیت پریسا (نیوشا ضیغمی) و رابطه وی با شخصیت فراتی (هاشم پور) و در نهایت ارتباط این دو با آن سه شخصیت اصلی،چندان منطقی از آب در نیامده است.در عین حال مساله شهرستانی بودن این دختر نیز در حرکات و کلامش نمود چندانی ندارد.این مساله را می پذیرید؟ - بله،قبول دارم،انتقادت بجاست به سه دلیل. یکی به این دلیل که قصه اصلی من قصه این سه جوان است و باقی قصه ها،قصه اصلی من نیستند.قصه اصلی قصه جوان هاست که به بهانه آنها می خواهم نقدی یا نقبی بزنم به عملکرد غلط اتفاقاتی که پیش از این توضیح دادم.زندگی و مسیر و پایان این سه شخصیت برایم مهم است.دلیل دوم این است که شخصیت منفی فراتی (با بازی آقای هاشم پور) را خیلی نمی توانیم باز کنیم.ببینید فقط همین که در جایی به او حاجی گفته و یا این دیالوگ که "دنیا هم مثل بازار حساب و کتاب دارد"،باعث این فشارها و مشکلاتی شده است که من متحمل می شوم که چرا نقش منفی من ریش دارد و حاجی بازاری است.خیلی نمی شود به شخصیت های منفی نزدیک شد و روشن و واضح آن ها را پرداخت کرد به این دلیل که خیلی مدعی پیدا می کند. من هم خیلی دوست داشتم که تکلیف این آدم را روشن کنم که نمونه عینی این آدم در جامعه کی هست و بیشتر از این ها به آن نزدیک شوم.دلیل سوم این است که بخشی از شخصیت پردازی این ها،چه در زندگی دختر و چه در زندگی فراتی،به خاطر زمان بالا در مونتاژ حذف شد.ما در حدود 135 دقیقه مونتاژ نهایی داشتیم که برای رسیدن به زمان 100 دقیقه کنونی ناگزیر به یک سری حذفیاتی شدیم که زندگی پریسا و فراتی هم در میان آن ها قرار داشت. : با این حساب به نظر می رسد نگاه اصلی شما به گیشه نبوده و دغدغه بیان ناگفته هایتان مهمتر بوده است. با این شرایط آیا بهتر نبود به جای پرداختن زیاده از حد به عملکرد آن سه شخصیت که گاه تکراری هم می شود،در جهت تکمیل این شخصیت های فرعی اقدام می کردید؟ - امکان دارد ولی فیلم به این اندازه مورد استقبال قرار نمی گرفت.درست است که اگر من می خواستم فیلمی برای گیشه بسازم چارچنگولی می ساختم و سراغ قصه ملتهبی که این همه مدعی پیدا و دردسر تولید کند نمی رفتم. ولی از یک طرف به دلیل این که من در بخش خصوصی کار می کنم و تهیه کننده و سرمایه گذار خودم هستم،هم رضایت تماشاچی،هم گیشه سینما و هم مخاطب زیاد برایم مهم است.احساس کردم آن بخش ها خیلی کمک می کند که مخاطب بیشتری داشته و تعداد بیشتری حرف،پیام و دغدغه و اعتراض مرا ببینند.همان سکانس ها،سکانس هایی است که تماشاچی بیشتر باهاش ارتباط برقرار می کند و تا حدودی بسیاری از جوان ها با دیدن آن سکانس ها تخلیه می شوند و عقده های فروخورده و فشارهایی که پیش از این بر آنها آمده را با قهقهه پاسخ می دهند. خنده ای تلخ که به اتفاقاتی که بر سرشان آمده،بلند بلند می خندند. : درباره شخصیت دکتر سمسار (با بازی اصغر سمسار زاده) مختصراً توضیح دهید.شیوه بازی و نوع حضورش کمی ناهمگون می نماید. - این شخصیت یک دکتر کاملا عجیب و غریب و نویی بود در سینمای ایران و در حدود چهار سکانس پرملاط جاندار داشت که هم جدی و تلخ و هم شیرین بود.در مراحل پیش تولید هرکه فیلمنامه را می خواند می گفت خوش بحال کسی که این نقش را بازی می کند.خیلی از مسائل و دغدغه های فیلم در مطب توسط این دکتر بیان می شد.سکانس های این شخصیت در مونتاژ حذف نشد و به دلایل متعدد در همان مراحل فیلمبرداری حذف شد.شاید می توان گفت که شیرین ترین سکانس های فیلمنامه و جدی ترین حرفهای سعید سهیلی در دتخل این مطب زده می شد. : و علت حذف این شخصیت جالب؟ - ننویس... : پایان بندی گشت ارشاد نسبت به نسخه ای که در جشنواره به نمایش درآمد،تغییراتی کرده است.چقدر نظر منتقدان در این امر تاثیرگذار بود؟ - واقعاً بعد از جشنواره به دلیل نظرات منتقدان،اهالی سینما و مردم بود که تصمیم گرفتم سکانس پایانی را حذف کنم. : البته دیالوگ های جالبی هم در آن بخش پایانی مطرح می شد. - همان دیالوگ ها با یک سری تغییرات جزئی در پایان بندی کنونی شنیده می شود ولی یک سکانس سه چهار دقیقه ای را برای دیالوگ های خوب و شنیدنی اختصاص ندادیم.بیشتر آن سکانس ها را برای احترام به مخاطب گذاشته بودم ولی احساس کردم مخاطب پایان تلخ را به پایان خوش و شاد ترجیح می دهد.این پایانی است که خودم هم آن دوست دارم. : نظرتان درباره سرنوشت فیلم در اکران چیست؟فکر می کنید چرا به چنین عاقبتی دچار شد؟ - من معتقدم حداکثر 5 تا 10 درصد این اتفاقات مربوط به فیلم می شود و 90 تا 95 درصد آن هیچ ربطی به فیلم ندارد.روشن و واضح این است که دو رقیب سیاسی و فکری و دو جناح متضاد قرار بوده در برابر هم لشکرکشی کنند که در این مقطع اکران تنش هایشان بالا گرفت. یعنی اینکه وقتی شهرداری و حوزه هنری تصمیم می گیرند فیلم را پائین بکشند هیچ ربطی به فیلم من ندارد.این اختلافاتی است که آقای خاموشی با آقای شمقدری دارد.این اختلافی است که معاونت سینمایی با خانه سینما و شهرداری دارد.این اختلافاتی است که بین مجلس و رئیس جمهور وجور دارد.همه این اختلافات در این مقطع خیلی به هم نزدیک شد.یعنی این که خانه سینما چند ماه پیش تعطیل شد و کسانی که طرفدار خانه سینما هستند خانه دومشان شهرداری،خانه سومشان حوزه هنری است و از این طرف معاونت سینمایی و دولت هم مصر هستد که باید با خانه سینما مقابله شود.از طرف دیگر کنار گذاشته شدن فیلم هایی که توسط تفکر مقابل (حوزه هنری و شهرداری) ساخته شده بود از اکران نوروزی،این کینه ها را بیشتر کرد.من فکر می کنم کمترین نقش را آن صد نفری داشتند که به عنوان انصار حزب الله مقابل ارشاد آمدند و بیشترین نقش را کسانی داشتند که اصلا دیده نشدند.نه سخنرانی کردند،نه مقاله نوشتند و نه بیانیه دادند.کمترین نقش را امام جمعه تهران داشت.نقش اصلی را آنهایی بازی کردند که کنار گوشه امام جمعه تهران پچ پچ کردند.آن کسانی که امام جمعه می گوید از داخل سینما بودند و با من مشورت کردند.امام جمعه اگر بگوید آن افراد چه کسانی بودند تکلیف همه اهالی سینما مشخص می شود که این فیلم ها از کجا ضربه خوردند. من می دانم آن ها که هستند.همان هایی هستند که رقیب معاونت سینمایی،ارشاد و دولت هستند و چون ضربه خورده اند می خواهند ضربه ای وارد کنند و من البته ضربه های هیچ کدام از دو طرف را تائید نمی کنم. در صورتی که قبل از این فیلم هایی تندتر از این اکران شده و بعد از این هم اکران خواهد شد.چطور هست که فیلم خوب آقای عبدالرضا کاهانی به نام اسب حیوان نجیبی است اکران می شود و این اتفاقات نمی افتد چون در آن مقطع این واکنش ها نیازی نبود.این اختلاف ها دودش هم در چشم دو طرف دعوا و هم در چشم سینما خواهد رفت و بیشتر از آن دودش در چشم کسانی خواهد رفت که همچون من مستقل از همه این ها هستند.به واقع این ها همه بهانه هایی بود برای زدن ضربه ای به آقای شمقدری و دلیلش هم ضربه ای بود که از آقای شمقدری خورده بودند.فکر میکنم کار جوانمردانه ای نبود و فقط می توان گفت برای مجموعه سازمان تبلیغات،حوزه هنری و مجموعه شهرداری که خودشان در این سینما نقش دارند و با سینما انس و الفت دارند متاسفم که وارد بازی های سیاسی شدند و سینما را فدای قدرت طلبی های خودشان کردند. : به نظرتان این جریانات به این زودی ها ختم به خیر خواهد شد؟ - من بعید می دانم تمام شود و به نظرم شدیدتر می شود.چون دست دو طرف برای هم رو شده و به نظرم جنگ از حالت خفا و پنهان کردن شمشیرها خارج شده و کاملاً شمشیرها از رو کشیده خواهد شد.متاسفم که لطمه اش را فقط سینما خواهد خورد.پس از این اتفاقات،جسارت از قلم فیلمنامه نویسان گرفته می شود.جسارت از لحن و بیان فیلم کارگردانان گرفته می شود و سینمای ایران به سمتی خواهد رفت که آقای کوشکی در برنامه هفت دوست داشت و گفت که کاری بکنید که فیلمسازان به سمتی بروند که فیلم های خنثی بسازند.می رویم به سمت سینمای خنثی و بی هویتی که درد مردم را بیان نکند و به سمت نقد اجتماع و سیاست نرود و یک سینمای گل و بلبل باشد.سینمای گل و بلبل را شاید دوستان دوست داشته باشند ولی سینمایی نیست که مردم دوست داشته باشند.اگر آقایان معتقدند سینما باید آیینه اجتماع باشد،آیینه اجتماع گشت ارشاد بود که همه جوانان خودشان را در این فیلم دیدند. : با توجه به این مسائل مسیر فیلمسازی شما چطور ادامه پیدا خواهد کرد؟ - قطعا فیلم بعدی من بسیار تندتر و کوبنده تر از این خواهد بود..اگر بتوانند جسارت را از همه کارگردانان بگیرند این مساله در مورد من مصداق پیدا نمی کند.روی همین اصل خواندن و نوشتن دو سه فیلمنامه ای را که در دست داشتم را کنار گذاشته و رفتم سراغ قصه و موضوعی که به مراتب از گشت ارشاد حرف بیشتر،تندتر و دردمندانه تری را داشته باشد. چون به این نتیجه رسیدم که اگر ما درد مردم و اجتماع را بگوییم اولاً از فیلم بیشتر استقبال می شود و ثانیاً بعضی ها اذیت می شوند و من دوست دارم بعضی ها اذیت شوند.چون من نقطه ضعف بعضی ها را متوجه شده ام و به سمتی می روم که آن ها را بیشتر عصبی کنم. : گشت ارشاد را در بین فیلم های کارنامه کاریتان در چه جایگاهی قرار می دهید. - بدترین فیلمم نیست چون بدترین فیلم را قبلاً ساخته ام و بهترین فیلمم هم نیست چون بهترین فیلمم را بعداً خواهم ساخت.ولی فکر می کنم در میان سیزده فیلمی که تاکنون ساخته ام،جزء سه فیلم اولم به حساب می آید.گشت ارشاد را دوست دارم بخاطر اینکه خیلی ها دوستش داشتند و عده کمی که من همیشه دوست دارم آن ها راعصبانی کنم،آن را دوست نداشتند. : در فیلم از طریق نام رستوران،اشاره ای ضمنی به فیلم چارچنگولی کرده اید.آیا چارچنگولی را هم در بین سه فیلم اول کارنامه تان قرار می دهید؟ - من در هر فیلمم اگر جای داشته باشد،کدهایی از فیلم های قبلی ام می گذارم.به عنوان نمونه در همان رستوران صدای شادمهر عقیلی هم پخش می شود که دلیل آن به بازی وی در فیلم شب برهنه بر می گشت.هرچند چارچنگولی را دوست دارم بخاطر اینکه مردم را خیلی شاد کرد و مردم آن را دوست داشتند.مردم ما نیاز به خنده و شادی دارند چون مردم ما مردمی افسرده،عصبی و ملولی شده اند و نیاز به شادی و خوشی دارند و بخشی از وظیفه سینما شادی سازی و سرگرمی سازی برای مردم است. ولی به عنوان یک اثر سینمایی نه،یعنی شما کارگردانی آنچنانی،فیلمنامه محکم و منسجم،بازی های قوی و خوب و فیلمبرداری شاخصی در چارچنگولی نمی بینید.
پ ن:این گفت و گو با اندکی تغییر و تلخیص در شماره اردیبهشت ماهنامه صنعت سینما به چاپ رسیده است.
لينك
-
شما هم بنويسيد
- 17/2/1391
چراغ های خاموش
نگاهی به "سعادت آباد" به بهانه ورود به شبکه نمایش خانگی
تازه ترین ساخته مازیار میری آینه تمام نمای فروپاشی تدریجی و زندگی رو به اضمحلال یک طبقه خاص اجتماعی است. طبقه ای که گرچه از نظر بنیه اقتصادی،غنی به نظر می رسد،اما از نظر اخلاقی آنچنان سقوط کرده که سخت به نظر می رسد مجالی برای نجاتش باقی مانده باشد.دروغگویی،پنهان کاری،زیاده خواهی و البته تنهایی از جمله شاخصه های برخی از آدم های این طبقه به حساب می آیند که در "سعادت آباد" تاثیر هر یک از این عوامل بر شخصیت ها،روابط و زندگی های مشترک بررسی و نمایش داده می شود. سعادت آباد عنوان کنایی بی نظیری است برای فیلمی که نگاهی دارد به آدم هایی که انگار در زندگی شان از سعادت هیچ اثری نیست. فیلم روایتگر یک شب از دور هم نشینی سه زوج است. سه زوجی که از خلال روابط و گفتگوهای میان آن ها می توان تا حدی به آن چه در گذشته های نه چندان دور میان آن ها روی داده است،پی برد.یاسی (لیلا حاتمی) به بهانه تولد همسرش محسن (حامد بهداد) دوستان نزدیکشان را دعوت تا پس از سپری شدن شبی خاطره انگیز،خبر تولد فرزند دومشان را به همسرش اعلام کند. غافل از اینکه قرار است همه چیز طور دیگری پیش برود. امیر عربی در مقام فیلمنامه نویس،شالوده اثر را بر محور شخصیت ها بنا نهاده است.اگرچه رابطه تهمینه (هنگامه قاضیانی) و بهرام (حسین یاری) روزهای پایانی خود را سپری می کند اما این رابطه لاله (مهناز افشار) و علی (امیر آقایی) است که نخستین چالش ها را به فیلم تزریق می کند. زوجی که در ابتدا خوشبخت به نظر می رسند در ادامه آنچنان فاصله ی بعیدی پیدا می کنند که جدایی قریب الوقوعشان محتمل می نماید. شخصیت امیر در میان شخصیت های دیگر وصله ناجور به نظر می رسد.استاد دانشگاهی که نسبت به سایرین پایبندی بیشتری به اصول و قواعد اخلاقی داشته و بالطبع از توجه و حساسیت بالاتری برخوردار است. کنکاش وی برای رمزگشایی از راز مگوی لاله به همین خصوصیات وی باز می گردد.ویژگی های شخصیتی که در شخصیت محسن نه تنها به چشم نمی خورد بلکه وی را در نقطه کاملاً مقابل وی جای می دهد.شخصیتی بی خیال و بی تفاوت که لزومی به پایبندی به هیچ اصل اخلاقی احساس نمی کند. از همین روست که در کمال بی شرمی با پرستار بچه (مینا ساداتی) رابطه پنهانی برقرار کرده و ناجوانمردانه نقشه سرکیسه کردن بهرام را طراحی کرده است. هر کسی یک رازی دارد.تماشاگر در دقایقی از فیلم این حقیقت را در می یابد و همین نکته است که موجب می شود مخاطب با علاقه و توجه بیشتری به تماشای ادامه فیلم بنشیند.اما مساله ای که ممکن است کمی سؤال برانگیز باشداین است که مگر می شود همه ی این اتفاقات ریز و درشت و رازهای پنهان در یک شب به وقوع پیوسته،برملاء و منعکس شود؟ این دقیقاً همان پرسشی است که درباره فیلم های اصغر فرهادی (بخصوص چهارشنبه سوری و درباره الی) نیز مطرح بوده و از این رو برخی ساخت سعادت آباد را به تلاش میری در جهت نزدیک شدن به فضاها چهارچوب های مورد علاقه فرهادی نسبت می دهند. با این حال باید اذعان داشت که بهرحال میری از پس آزمون دشوار ساخت فیلم در یک لوکیشن محدود به خوبی برآمده و توانسته است با مدد جستن از المان های تصویری متعدد (همچون آینه شکسته)،موسیقی های همراه و البته بازی بازیگرانی که به خوبی در قالب شخصیت هایشان فرو رفته اند،فیلمی آبرومند به کارنامه سینمایی اش بیفزاید.
لينك
-
شما هم بنويسيد
- 7/2/1391
سفری دلنشین
گفت و گو با رسول صدر عاملی،کارگردان فیلم سینمایی "شب"
شب نخستین فیلم از تازه ترین سه گانه شما است که با عنوان سه گانه زائر شناخته می شود.قبل از هر چیز مختصراً از روند شکل گیری پروژه بگوئید. ابتدا قرار بود که سریالی سیزده قسمتی با تم زیارت ساخته شود.در دوره ای قرار بود علاوه بر بنده تعدادی از این طرح ها را آقایان حاتمی کیا،میرکریمی،مجیدی و ... کار کنند که آن ها به دلایلی به نتیجه نرسید.ولی من پای این سه فیلم ایستادم و آن ها را کار کردم. طرح اولیه آقای اصغر فرهادی تا فیلمنامه نهایی آقای کامبوزیا پرتوی چه مراحلی را پشت سر گذاشت؟ آقای فرهادی در مجموع 9 طرح با تم زائر نوشته بود که از بین آن ها این سه طرح انتخاب شدند.طرح اولیه با حاصل کار اختلاف چندانی ندارد ولی در نگارش فیلمنامه،گسترش یافتن و تعمیم یافتن آن به یک فیلمنامه سینمایی،کاری بود که باید صورت می گرفت و توسط خودمان به انجام رسید.تنها فیلمنامه ای که آقای فرهادی بعداً در مرحله فیلمنامه هم حضور جدی داشت،همین فیلمنامه شب بود که به همراه کامبوزیا پرتوی نقطه نظرات خود را ارائه می کرد. این سه فیلمنامه چه خصوصیاتی داشتند که از بین نه طرح اولیه برگزیده شدند؟ به نظرم بزگترین ویژگی آن ها در متنوع و متفاوت بودن آن ها با بقیه طرح ها بود. البته قصه دیگری هم بود به اسم مهماندار که خیلی دوست داشتم آن را کار کنم که در واقع قصه دو تن از مهماندارهای قطار تهران-مشهد بود که آن را محمدرضا گوهری نوشته بود. تفاوت های این سه با بقیه در این بود که هم طرح ها کامل تر بود و تکلیفش روشن بود و هم من ارتباط بیشتری با آن ها برقرار کردم. قرار بود شب فیلمی از جنس فیلم های خیابانی باشد که تمام فیلم باید در کوچه،پس کوچه ها و خیابان شهر می گذشت،با ساختاری که به محتوا و کاراکترهای فیلم نزدیک بود. شاعرانگی و فضای عاشقانه ای که بین زن و مرد فیلم هر شب تنهایی بود را دوست داشتم.در انتظار معجزه را بخاطر سخت بودن نوع کار و این که بیش از 60 درصد از زمان فیلم باید در داخل قطار می گذشت انتخاب کردم. چون من یک بار تجربه جاده و کار در داخل ماشین را در فیلم پائیزان داشتم،دوست داشتم بار دیگر این تجربه را داخل قطار تکرار کنم. از این که فیلمتان رنگ و بوی سفارشی به خود بگیرد و به قول معروف چندان دلی از آب درنیاید واهمه نداشتید؟ حقیقتاً نه.من چون میل و اراده خودم بود که دست به این کار بزنم و به واقع خودم می دانستم دارم چکار می کنم.ضمن اینکه این ها فیلم هایی نبود که به راحتی سرمایه گذار پیدا کنند.یادمان باشد که این نوع موضوعات،به گونه ای هستند که همیشه در همه جای دنیا مخاطبان جدی خود را داشته و باعث می شوند سینماگران به سمتشان بروند.ولی در ایران به دلیل زیاده از حد دولتی شدن مذهب،آیین و اعتقادات مردم و به دلیل شعارگونه شدن مذهب،طبیعی بود که من دست به ریسکی جدی زده بودم که می توانست من را متهم به هر چیزی بکند. ولی سعی کردم در ساختار با نوع کاری که ارائه می شود اشاره ای جدی به کمبود این نوع سینما داشته باشم. بحث من این بود که سینمای ایران همه مردم ایران را نمایندگی نمی کند و در واقع آن چه در روی پرده می گذرد،منهای فیلم هایی که صرفاً برای خوش آمد تماشاگر ساخته می شوند و از هیچ کاری برای گیشه فروگذار نمی کنند،وقتی وارد سینمای جدی تری می شویم که فیلمسازان آن می خواهند پای فیلم و مضمون فیلمشان بایستند اغلب به فیلم هایی بر می خوریم که بیشتر به مناسبات شهری و روابط مدرن و ناشی از مدرنیته بین آدم ها می پردازند.از نوع خاص افسردگی ها،تنهایی ها و وانهاده شدن ها یا کاراکترهای رده های پائین اجتماعی حکایت می کنند. سینما به این شخصیت ها معطوف شده بود. اگر قرار است ما مخاطب میلیونی داشته باشیم باید کاری کنیم که بخشی دیگر از مردم،قصه هایشان روی پرده سینما به نمایش در آید.من به عنوان یک سینماگر حرفه ای خود را ملزم می دانستم که به این 17 تا 20 میلیون زائری که سالیانه فقط به مشهد مقدس و یا سایر اماکن زیارتی می روند اهمیت دهم. حالا اگر بخواهیم گسترده تر نگاه کنیم مشاهده می کنیم که جهان پر است از زائر.زائرانی که از یک مبدائی پر از راز و نیاز و بر اساس آئین،مذهب و اعتقاد خودشان و با تکیه بر این اعتقادات به سمت یک مکان زیارتی حرکت می کنند.این چیز کمی نیست و بخصوص در ایران با توجه به بافت فرهنگی و اعتقادی مردم و این باورهای کاملا جدی و ریشه دار، نمی توانستیم به صرف این که این کارها ممکن است سفارشی و دولتی تلقی شود،از آن بگذریم.باید تشکر کنم از شبکه یک که سرمایه گذاری این سه فیلم را برعهده گرفت تا من تلاش کنم که تجربه ی جدید،سخت و دشواری را از سر بگذرانم.تجربه ای که چالشی جدی بود برای من تا ببینم این موضوعات چقدر می تواند مخاطب خود را پیدا کند. نکته جالب اما این است که مامور و مجرم فیلم شب،به نیت زیارت به مشهد نیامده اند و ناخوداگاه پایشان به حرم باز می شود.به نوعی امام رضا (ع) آن ها را می طلبد. دقیقاً.تقریباً در هر شب تنهایی هم به نظر می رسد که زائر اصلی ما با قصد و نیت قبلی به زیارت نیامده است و به این سمت و سو کشانده شده است.در اینجا در واقع دو آدمی که قرار نیست زائر باشند در یک شرایط محیطی قرار می گیرند که این اتفاق برایشان می افتد.مرد خلافکاری که با توجه به سن و سالش اصلاً انتظار نمی رود قرار است متحول شود و به نظر من آنچنان هم متحول نمی شود و فقط مناسبات انسانی اش کمی تقویت می شود و گروهبان جوانی که مساله اش مشکلات شخصی خودش است،این دو در شرایطی میان یک جماعتی قرار می گیرند که همه در عین حال که نیازهای خودشان را دارند ولی یاد گرفته اند که به دیگران توجه کنند. کمی راجع به شخصیت پردازی خلافکار فیلم با بازی عزت الله انتظامی توضیح دهید. به نظرتان درآمده است؟ خیلی تلاش کردم این شخصیت باورپذیر شود.الان که فیلم را با مردم می بینم احساس می کنم شاید اگر الان می خواستم این فیلم را کار کنم،انتظامی دیگری را به نمایش می گذاشتم. خیلی دشوار است انتظامی را با توجه به شناخته شدنش نزد مردم و این که مدتهاست کاراکتری آشنا را بازی می کند (حتی در هامون و فیلم های بهمن فرمان آرا) از عزت الله انتظامی بودن دور کردن و باوراندن آن به عنوان یک کاراکتر دیگر. این همان چیزی است که من در فیلم شب کم و بیش با آن مشکل دارم. یعنی همچنان روی پرده عزت الله انتظامی بیشتر دیده می شود تا آن مرد خلافکار. که باعث می شود تحول پایانی این شخصیت هم چندان باورپذیر نباشد. البته قرار نبود مردی که هفتاد سال با اعتقاد به خلاف خودش و با باور نسبت به آن چه که انجام می دهد زندگی کرده است،بخواهد در پایان و از جنس فیلم هایی که به ناگهان متحول می شوند خیلی جدی دچار تحول شود.تنها تحولی که قرار است اتفاق افتد این است که مناسبات انسانی با آدمی که به آن وصل است شکلی پررنگ تر و عمیق تری به خود بگیرد و با خودش کمی همدلی و همراهی و دلسوزی آورد. یکی از نقاط قوت فیلمتان بازی های خوب بازیگران آن است. به خصوص امین حیایی.همیشه ما در سینمای اروپا یا هالیوود می بینم که بازیگری مثل رابرت دنیرو و دیگر بازیگران شناخته شده مردمی که در یک سری فیلم ها می درخشند،چگونه سعی می کنند به کمک کارگردان در کاراکتری دیگر کاملاً باور پذیر شوند.نقش گروهبان شهرستان ساده دلی که امین حیایی آن را بازی کرد،وارونه تمام شخصیت های شهری،شیک و مدرن خودش،به نظر من یکی از ماندگارترین نقش های سینمای ایران بوده و خواهد بود.امین حیایی که من همیشه معتقد بودم بازیگر بسیار توانایی است و فقط باید خوب هدایت شود تا بتوانیم از همه توانایی هایش استفاده کنیم،در این فیلم هم خودش به شدت انگیزه داشت و هم این که کاملاً در اختیار بود که توانسم از آن یک بازی ماندگار بگیریم. گویش مازندرانی این شخصیت از ابتدا در فیلمنامه بود؟ نه خود من اضافه کردم.البته به یک گویش شهرستانی در فیلمنامه اشاره ای شده بود که می توانست خیلی هم جدی گرفته نشود.ولی به اصرار من این کار صورت گرفت.در واقع اولین شرط پذیرفته شدن امین حیایی بود که تلاش کند این گویش را بدون غلط یاد بگیرد و واقعاً این تلاش را در دو ماه قبل از فیلمبرداری به خوبی انجام داد و در طول کار هم یکی دو نفر کسانی بودند که کیفیت صدا و لهجه را مدام زیر نظر داشتند.آن چه برای من مهم بود این بود که امین حیایی به محض اینکه لباس را بر تن می کرد کاملاً از هر سمت و سویی که فکرش را بکنید از خود واقعی اش دور می شد و به شکل بسیار تحسین برانگیزی به گروهبان شهرستانی تبدیل می شد. بد نیست راجع به نقش آفرینی مرحوم شکیبایی در فیلم هم توضیحاتی ارائه کنید. کار با آقای شکیبایی در واقع حاصل حسرت چند ساله ای بود که تمایل داشتیم با هم کار کنیم.چون ما از پیش از انقلاب رفاقت و دوستی با یکدیگر داشتیم و خسرو قرار بود که نقش جواد را در فیلم گل های داودی برای من بازی کند. ولی شرایطی دست به دست هم داد که این اتفاق نیفتد.وی همیشه این گلایه کاملاً جدی را از من داشت که این نقش متعلق به او بوده است.از این فرصت استفاده کردیم و تلاش شد که سه بازیگر برتر از سه نسل متفاوت،در کنار هم قرار بگیرند و خسرو خیلی زود و مشتاقانه به سوی این نقش آمد.هم به دلیل تیمی که قرار بود با آن کار کند و هم به دلیل حال و هوایی که فیلم داشت و هم به دلیل نقش متفاوتی که برعهده گرفته بود. آ روزها چهره واقعی خسرو زیباتر و جذاب تر و دوست داشتنی تر از همیشه بود،ولی خودش تلاش می کرد با کمک گرفتن از گریم و لباسش،کاملاً از آن خسرو شکیبایی خوش چهره و سمپاتیک دور شود و این سمپاتی را در کاراکتر سید رضا بیاورد.مردی که به نظر می رسد بدون هیچ نوع توضیحی می توان فهمید،همان مردی است که نیم ساعت بالای چوبه دار بوده و بعد زنده بازگشته است.مردی است که به نظر می رسد آن هم دورانی چون دکتر خلافکار فیلم داشته و حالا به عنوان یک مجاور به یک آرامش و سکونی رسیده است و مانده است تا تلاش کند به گذشته اش فکر نکند. آن چه که در بازی خسرو بسیار دشوار بود و در تدوین به شکل حیرت انگیزی خودش را نشان داد بازی در سکوت او بود.اگر مجموعه ای از فیلم های خسرو بررسی شود متوجه می شویم که وی در واقع بازیگر ری اکشن است و واکنش ها را بهتر از کنش ها در می آورد.یعنی وقتی شما به عنوان بازیگر دیالوگ داشته باشید خیلی راحت تر می توانید آن نقش را بازی کنید تا وقتی که مجبور باشید تنها شنونده باشید و در سکوت واکنش نشان دهید.من خسرو را مرد شماره یک بازی ری اکشن می دانم و معتقدم هر کسی در هر مقام از بازیگری می خواست خودش را کامل کند باید پیش خسرو شکیبایی یک دوره کلاس می رفت تا بازی کردن در سکوت را یاد بگیرد.به واقع واکنش های وی در برابر دیالوگ های بازیگر مقابل آن قدر خوب و جاندار است که در تدوین چاره ای نمی ماند که بیش از آن که بخواهی دیالوگ ها را روی لب های بازیگر مقابل نشان دهی،کات بزنی به چهره خسرو شکیبایی.این همکاری برای خود من تجربه خوبی بود و برای خود خسرو هم سفری دلنشین بود. با توجه به اینکه برف و سرما در فیلم اهمیت و نمود خاصی دارد چطور توانستید این پیوستگی تصویری را در طول زمان فیلمبرداری حفظ کنید؟ این برمی گردد به شرایطی که برایمان پیش آمد.من پیش بینی کرده بودم که یک باران شدید و سرمای خاص هوا مانع سفر شخصیت های فیلم شود.ولی درست در اولین پلان فیلم که باید در ایستگاه راه آهن مشهد می گرفتیم،بعد از چند تمرین برای آخرین بار که باید قطار می آمد تا این صحنه را فیلمبرداری کنیم من دیدم که زیر نور پروژکتورهای بالای سر قطار،دانه های برف مشاهده می شود و من فکر کردم که همین یک پلان است و می شود از آن گذشت.ولی وقتی کارمان تمام شد و نیمه شب از ایستگاه راه آهن مشهد بیرون آمدیم دیدم همه جا پر است از برف.برفی انبوه و سهمگین که حس خوشایندی برای من داشت.حالا مشکل اصلی من اقای انتظامی بود که تازه زانویش را عمل کرده بود و مشکل راه رفتن داشت.ایشان با کمال متانت،آقایی و البته حرفه ای گری شرایط را درک کرد،چون می دید که این موقعیت ممکن است که دیگر هیچ وقت تکرار نشود.پذیرفت که فیلمبرداری را شب تا صبح ادامه بدهیم. بخش جذاب ماجرا آن جا بود که اگر این برف فردا صبح قطع می شد باید می بایستی تمام فیلم های آن شب را دور می ریختیم و دوباره فیلمبرداری می کردیم.ولی خوشبختانه فردا هم برف ادامه پیدا کرد و حالا این استرس و نگرانی ما خیلی بیشتر شده بود.چون حالا اگر روز سوم برف نمی آمد حالا باید خیلی بیشتر از پلان های گرفته شده را دور می ریختیم.ولی باز هم خوشبختانه شب سوم و حتی شب چهارم هم این برف را داشتیم و در تمام این شب ها آقای شکیبایی و آقای حیایی به آقای انتظامی کمک می کردند و روحیه می دادند تا فیلم در این برف ماندگاری که چهل سال بود در مشهد بی سابقه بود به تصویر درآید. این را هم شاید بتوان جزئی از معجزات و عنایات خاص ساخت این فیلم تلقی کرد. بله و دقیقاً ما تا آخرین پلان خارجی برف داشتیم.حالا بعضی مواقع برف قطع می شد ولی تا ما می خواستیم شروع به فیلمبرداری کنیم باز بارش برف از سر گرفته می شد. در مورد ویژگی ها و شرایط خاص فیلمبرداری در حرم امام رضا توضیح دهید. ما برای اولین بار بود که سعی می کردیم خودمان را به داخل حرم و حداقل حول و حوش صحن ها برسانیم و آستان قدس با توجه به تجربیات ناخوشایندی که از چند گروه فیلمبرداری به خصوص در قبل از انقلاب داشت،تن به این کار نمی داد.ولی وقتی تلاش ما را دیدند و برایشان یقین حاصل شد که مراقب همه چیز هستیم و شان آن مکان مقدس را حفظ می کنیم،آرام آرام به ما اعتماد کردند. نزدیک به چهارصد نفر هنرور از داخل مشهد و شهرهای اطراف به خدمت گرفتیم و برای هر ده نفر آن ها یک سرگروه گذاشتیم و سرگروه ها را آموزش می دادیم که چطوری نقش زائر را بازی کنند و این زائران در اطراف بازیگران ما باشد که کاملاً طبیعی جلوه کند.وگرنه ما چطوری می توانستیم عزت الله انتظامی،خسرو شکیبایی و امین حیایی را به میان جمعیت زائر ببریم؟ طبیعی بود که حتی نمی توانستم ده ثانیه پلان به درد بخور بگیریم.اما با کمک این چهارصد نفر و تلاش های بسیاری که دستیار من (دانش اقبال شادی) داشت و با وجود او مفهوم عمیق و گسترده دستیاری معنا پیدا می کرد،توانستیم این پلان ها را بگیریم. از سویی دیگر چند صد دوربین مدار بسته تصاویر یک اکیپی را فیلمبرداری می کرد که با جان و دل داشتند کار می کردند و نتیجه اش این شد که خود مسئولان آستان قدس ضمن تشکر،به نوعی از ما حلالیت طلبیدند بخاطر بعضی از فکرهایی که ممکن است نسبت به سینماگران داشتند. در مورد پایان بندی کار توضیح دهید؟ آیا پایان بندی های دیگری را هم در نظر داشتید؟ از ابتدا همین پایان را در نظر داشتیم .قرار بود که فیلم در یک غروب شروع و در پایان آن شب،در طلوع آفتاب تمام شود.چیزی که کمی تغییر کرد،فیلمبرداری صحنه های داخل حرم بود.صحنه های داخل حرم هم باید کمتر می شد و هم می بایست میزانسن های جدی تری می داشت.با توجه به اینکه خود من استرس داشتم که شرایطی ایجاد نکنیم که برای فیلمبرداری مان مشکلی ایجاد شود و تجربه کار کردن با این خیل هنروران و زائران،باعث شد که قسمت های مربوط به حرم محافظه کارانه و سریع گرفته شود.شاید اگر ما در قسمت های حرم تامل بیشتری می داشتیم،مطمئنا نتایج درخشان تری کسب می کردیم. موسیقی شب موسیقی تاثیرگذاری است که توانسته است به خوبی به روی تصاویر بنشیند.فرآیند ساخت موسیقی فیلم توسط اقای علیقلی چطور بود؟ به نظر من بهترین کسی که می توانست برای شب و هر شب تنهایی موسیقی بسازد آقای علیقلی بود که واقعاً موسیقی ماندگاری را خلق کردند.تلفیق موسیقی و میکس فضای راز و نیاز با صدای نقاره ها و دیگر صداهایی که وقتی یک زائر نزدیک حرم می شود می شنود،کاری بود که به نظرم تنها آقای علیقلی از پس انجام آن بر می آمد. خودتان به کارگردانی شب در بین فیلم های این سه گانه چه نمره ای می دهید؟ بهرحال برای من چیزی که در طول این سی و سه سال خیلی مهم بوده است این است که هر بار که به سراغ موضوعی می روم،آن موضوع از طراوت کافی و لازم برخوردار بوده و خودش یک نوع سینما را باب کند.همچون گل های داودی،پائیزان،قربانی و ...این هم برایم تازگی و جذابیت خودش را داشت،علیرغم این که یک عالمه پشت سرم حرف و حدیث و نقل بود .بعضی ها هستند که تم این فیلم ها را بنا به هر دلیلی دوست ندارند و دلشان می خواسته است که مثلاً من تم دختری با کفش های کتانی را ادامه دهم.آن چه که برایم مهم بوده است که این فیلم ها به تله فیلم تبدیل نشوند.حرفی که الان پشت سرم می زنند چون فکر می کردند که این ها قرار بوده است یک تله فیلم شود. در حالی که توافقی که هم با شبکه یک و هم خود آقای مهندس ضرغامی داشتیم این بود که این فیلم ها باید قطعاً با فرمت سینمایی کار شود و همین هم شد.هر کدام از این فیلم ها دنیای خودش را دارد و با این که تمی مشترک دارند ولی آدمهایی کاملاً متفاوت از یکدیگر دارند.ولی خود من حال و هوای شب و این همدلی بازیگران پیشکسوت و بچه های پشت دوربین به خصوص آقای غفوری به عنوان فیلمبردار را بیشتر دوست دارم.در این فیلم همبستگی و کار تیمی بهتری بود.البته در دو فیلم دیگر هم بود ولی شب به دلیل شرایط خاص اولین فیلم،طراوت خاصی داشت که شاید دو فیلم دیگر فاقد آن بود. ریتم فیلم در بین دیگر فیلم های این مجموعه و بخصوص در انتظار معجزه، ریتم تندتری است ولی به نظر می آید باز هم به نسبت ریتم کندی دارد. هیچ کدام از این سه قصه نمی توانست ریتمی تندتر از آن چه که شما می بینید داشته باشد.حتی در انتظار معجزه هم که امسال نمایش داده شد و عده ای اعتقاد داشتند ریتمش بسیار کند است،دلیلش این است که مبتنی بر یک قصه یکی بود،یکی نبود و از ابتدا تا انتها ساخته نشده است.این فیلم ها بر اساس طرح و تصویر یک موقعیت ساخته شده است.موقعیتی آشنا که هرکسی بتواند خودش را در آن موقعیت تصور کند.طبیعی است که حالا پس از سال های سال کار،من ریتم کند یا تند و حال و هوای فیلم ها را می فهمم و صادقانه اش این است که این ریتم ها مال همین محتوا و از جنس نگارش خود فیلمنامه بود. با این حال شاید فیلم می بایست بچه قصه های بیشتری می داشت که البته خودم چندان با آن موافق نیستم.چون این بچه قصه ها شاید برای فیلمنامه های دیگر جواب دهد ولی در اینجا من باید متمرکز می شدم بر روی این دو بازیگر (انتظامی و حیایی) و بعد بازیگر سوم (شکیبایی).حالا اگر قرار است یک صحنه طولانی راه رفتن هم داشته باشند من دلم می خواست به این صحنه ها وفادار بمانم. چرا فیلم پس از نمایش موفق در جشنواره بیست و ششم فیلم فجر و تحسین آن در جشنواره مذهب ایتالیا، پس از چندین سال وقفه به اکران عمومی درآمد؟ این مساله برمی گردد به این که بنا بود آقای طباطبایی (تهیه کننده فیلم) خودشان توسط شرکتی که به اتفاق آقای منوچهر محمدی قرار بود تاسیس کنند،پخش کننده فیلم باشند که چند بار هم قراردادش شکل گرفت ولی چون هیچوقت این قضیه جدی نشد،عاقبت ترجیح دادیم با کمک مدیر شبکه یک و خود آقای طباطبایی،فیلم را در اختیار فیلمیران قرار دادیم تا شرایط اکران آن فراهم شود. آیا از شرایط اکران رضایت دارید؟ بهرحال من خیلی نمی توانم ناراضی باشم به دلیل اینکه مدت زیادی از ساخت فیلم گذشته بود و خیلی ها به دلیل تبلیغات دوران جشنواره فکر می کنند این فیلم را دیده اند و سخت باورشان می آید که این فیلم تا به حال دیده نشده است.ولی با این انبوه فیلم های پشت اکران کاری نمی شد کرد و واقع بینانه اش این است که باید از این شرایط راضی باشم.
گفت و گو کننده: فرهاد خالدار منبع: صنعت سینما
لينك
-
شما هم بنويسيد
- 22/12/1390
شوق زیارت
نگاهی به فیلم سینمایی شب
شب نخستین فیلم از سه گانه موسوم به "زائر" است که به کارگردانی رسول صدرعاملی نخستین بار در بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و اینک پس از گذشت قریب به چهار سال،توفیق اکران عمومی را پیدا کرده است.با آن که فیلم با به تصویر کشیدن لحظات انتظار چندین و چند زائر حرم مطهر امام رضا (ع) در ایستگاه قطار آغاز می شود،اما به واقع شخصیت های اصلی فیلم زائر محسوب نمی شوند.آن ها بر اثر یک غفلت و بر اساس شرایطی خاص،شبی را مهمان مردمان شهر مشهد می شوند تا تجربه ای خاص را پشت سر بگذارند. محسن گرایلی (امین حیایی) سرباز نیروی انتظامی که سه شب به عروسی اش مانده است موظف است در شبی برفی،مجرمی سابقه دار (عزت الله انتظامی) را از شهری به شهر دیگر ببرد که بر اثر جاماندن از قطار و شرایط جوی نامساعد،ناچار می شوند شب را در مهمانپذیر سید رضا (زنده یاد خسرو شکیبایی) سر کنند. همانطور که از تعریف دو خطی قصه فیلم هویداست،این قصه در نگاه اول نمی تواند چندان ارتباطی با هدف غایی تهیه کننده و فیلمساز که ساخت فیلمی در خصوص زائران مشهد مقدس است،پیدا کند.از این رو قضیه تلفن مجرم به مادرش و درخواست خلعتی و کفن مطرح می شود تا شاید پایان بندی فیلم مطابق اهداف اولیه به تصویر درآید. عنصر برف و یخبندان علاوه بر زیبایی بخشی به تصاویر،نقشی مهم در پیشبرد درام فیلم ایفا می کند.منطق ماندن آن ها در شهر به واسطه همین عنصر است که معنا می گیرد تا وقایع بعدی فیلم در نظر تماشاگر مهم جلوه کند.علاوه بر این سردی آب و هوا در کنار گرمی رابطه شخصیت های فیلم و طنز شکل گرفته میان آن ها جالب توجه می نماید. مشکل آن جایی بروز می کند که از همان ابتدا دست فیلمساز برای تماشاگر به اصطلاح رو است.تنها دو شخصیت داریم:ماموری که نگران آینده اش است و مجرمی که دائم به فکر فرار است.در همان سکانس های ابتدایی فیلم،برداشتن سنجاق سر توسط مجرم از لا به لای موهای دختر خردسال،نیت وی را آشکار می کند.این چنین است که وقتی در مسافرخانه سکنی می گزینند،تماشاگر مدام به دنبال رخدادی است که پیش بینی کرده است. رخدادی که آنقدر رخ نمی دهد که حوصله ی همه را سر می برد.ناگهان پس از گذشت بیش از دو سوم از زمان فیلم،مجرم به طرزی سوال برانگیز توسط سید رضا آزاد می شود تا بالاخره نقطه عطفی که همه از ابتدا منتظرش بودند به شکلی باورنکردنی رخ دهد.رفتن مجرم به حرم و اتفاقات پس از آن که پایانی نچسب و غیر قابل باوری را به فیلم تحمیل می کند،شب را در حد اثری سفارشی که بیننده اش را بیش از حد دست کم می گیرد،تنزل می دهد.ریتم و ضرباهنگ کند شب نیز هر چند در خدمت قصه قرار دارد ولی از نقاط ضعف اثر به حساب آمده و شکل و شمایلی تله فیلمی به آن می بخشد. مشاهده نام های بزرگی چون اصغر فرهادی که طرح اولیه فیلمنامه از اوست و کامبوزیا پرتوی که فیلمنامه نهایی را به رشته تحریر درآورده است،ناخودآگاه انتظارات همگان را از شخصیت پردازی اثر بالا می برد.اما فیلم جز توفیق نصفه و نیمه در شخصیت پردازی سرباز مازندرانی،در خلق شخصیت های ماندگار دیگری ناکام می ماند.به عنوان نمونه شخصیت مجرم (عزت الله انتظامی)اصلاً درنیامده است.اگر وی مجرمی سابقه دار است چرا جز نقصانی که در گریم گوش وی نمود پیدا می کند،نشان دیگری از این مساله مشاهده نمی شود.این چنین است که تحول ناگهانی این شخصیت در پایان بندی فیلم نیز در باور نمی گنجد. با این همه،حال پس از تماشای دو فیلم دیگر این مجموعه (هر شب تنهایی و در انتظار معجزه)،شب را می توان به عنوان بهترین فیلم این سه گانه معرفی کرد.فیلمی که علاوه بر بازی های خوب و به یادماندنی سه بازیگر اصلی اش،که سه نسل متفاوت از بازیگران مطرح سینمای ایران را شامل می شوند،از موسیقی شنیدنی محمدرضا علیقلی بهره برده که بسیار در خاطر ماندنی است. از سویی دیگر ساخت و اکران فیلم هایی چون شب نشان از خلاء بزرگی است که سینما و تلویزیون ایران در زمینه پرداختن به سوژه های مذهبی و البته معناگرا احساس می کند.با آن که بنا به گفته کارگردان هر ساله شمار زیادی از اقصا نقاط کشور راهی مشهد مقدس می شوند و طبعاً می توان قصه های متفاوتی از این همه شوق زیارت استخراج کرد،حقیقت آن است که تا به این جا این قصه ها نتوانسته اند آنگونه که باید و شاید،حق مطلب را ادا کنند.فیلم ها و سریال های این حوزه از کلیشه های رایج فراتر نمی روند و غالباً در سطح قدم بر می دارند.در حالی که اگر به حقیقت زیارت و عاشقان زیارت عمیق تر نگریسته می شود می شود سوژه ها و مضامینی بدیع پیدا کرد که بتوانند تا مدت ها تماشاگران را تحت تاثیر قرار دهند.مضامینی که در خور مقام و شایسته منزلت بزرگان دین باشند.
منبع: مردم سالاری
لينك
-
شما هم بنويسيد
- 18/12/1390
|
|