New Page 3

>> يادداشت هاي جديد

>> پست الكترونيك

>> سايت شخصي


بيوگرافي:

تاريخ تولد: 23 شهریور 1360 در تهران

تحصيلات: فارغ التحصیل رشته ی فیلمنامه نویسی و دارای مدرک رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

مدرس فیلمنامه نویسی و سابقه ی تدریس در آموزشگاههای سینمایی. دو سال در رشته ی فقه و فلسفه در دانشگاه امام صادق تحصیل کرد و به خاطر علاقه ی شدیدش به سینما به این رشته روی آورد.

>> بيشتر


بیننده ها (از 30 اردیبهشت 1387):

14 تير 1387 83
13 تير 1387 133
12 تير 1387 187
11 تير 1387 232
10 تير 1387 201
مجموع

7,560

 


لينك هاي منتخب:

مریم مهتدی

خزر معصومی

کیوان کثیریان

مینا اکبری

شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی

انجمن منتقدان سينماي ايران

چراغ زندگی

نیما اکبرپور

مینای مهتاب

یلدا ذبیحی

مجید اسلامی

ترانه علیدوستی

مصطفی جلالی فخر

آریانو

خسرو نقیبی

لیلی نیکو نظر


لیست نوشته ها:

نه تحملی ؛ نه صبری ؛ نه قراری  /  پایان یک لذت نیمه تمام ...

گفته ام که گفته باشم / 1   / 

دوستش دارم ... دوستش ندارم   /  وقتی بر سر دوراهی قرار گرفتم ...

ما را سيراب ديدن فوتبال كنيد خواهشا ...  /  ستايش نامه اي در مدح تيمي بدون تكرار

تو رو می دزدمت شبونه ...   /  اندر احوالات چند روز روزمرگی مسخره ... یا به عبارتی خر خودتی

لینک بازی ....  / 

یک تکه نان ...  /  یاران که ولش کن ...

دل من حالش خوشه ... اصلا بلد نیست بگیره   /  یاد آوری یک روز از تاریخ زندگی مان ...

چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود ...   /  امروز روز پیروزی فرهنگ قطبی بود ...

با اینکه احساس می کنی ...   /  فعلا هیس ...

با عشق تو بر باد رفت آن آبروی مختصر...  /  ترانه هایی که دوستشان دارم و ترانه هایی که دوستشان دارید و برایم دل دل می کنید...

اگر یک سوسمار بودم ...   /  قراره توی پست بعدی یک بحث داغ رو با هم شروع کنیم . هرکی حاضره دستا بالا ...

یک تقاضای کوچولو . . .   /  چیزی میانه ی بود و نبود

خندیدن که دلیل نمیخواهد ! ! !  /  نه من از خود بی خود شده ام نه شما حرف حق می زنید ...

وقتی یک لحظه خوشی به سراغم نمی یاد ...  /  بهاریه ی سال 1387 .... و پایان خط

سرخی تقدیر عشق ....  /  ختم جشنواره بیست و ششم با یک سری انتخاب ها ...

پاد ساعتگرد های یک واقعه پسا مدرنیسمی  /  روزهای پایانی جشنواره ...

همیشه پای یک آپاراتچی در میان است ...  /  روایت دو روز علافی و سردرگمی در سینما

هي منو تهديدم نكن كه ميرم ...  /  ديدن اين فيلم را به افراد زير 15 سال و بالاي 15 سال توصيه نمي كنيم !!!

خيلي وقته كه به گريه هام مي خندم ....  /  اندر حكايت حال و روز اين روزهاي جشنواره ...

بخواب آرام دل دیوانه ...  /  روز اول جشنواره / خوب بد زشت ...

هر شب تنهایی  /  این است حریف ای دل ... روز شمار جشنواره ای

سینما یعنی اعجاز بالها ی یک سیمرغ برای پرواز رویاها ...   /  جشنواره نامه ...... یا ....... مرور ده ساله ای بر یک جشنواره ی بیست و شش ساله

یک روز از خواب پا میشی می بینی رفتی به باد ...  /  و اما یک حدیث نفس دیگر ... جشنواره بیست و ششم .... دوست داشتن را هجی کن

شبهای رفتن تو ...  /  سکوتی به عظمت عاشورا و کلامی به لیاقت حرمت های از بین رفته...

تصویر یک رویا   /  یادداشتی بر فیلم " عاشق " ساخته افشین شرکت

خب تو بیا و بنویس ...  /  آه پس که اینطور ...

عربده ؛ جنون ؛ آرامش  /  کج زایی مساوی با مد سازی ( یا به عبارتی وقتی قراره برای دیگران تعیین تکلیف کنی )

بوسه اي در كوچه هاي مرگ ...  /  اين همه سرگرمي و اين همه سردرگمي ( يا به عبارتي كار كردن خر ، خوردن يابو )

نتيجه گيري آخر ...  /  اندر فوايد ديدن اغماء ؛ گول نخوردن از شيطان و دهات پير بابا

سریال سازی در ماه رمضان ؛ انگار شده همین ها ...   /  یادداشتی بر سریال اغماء ساخته ی سیروس مقدم

دیوونه بازی در نیار * بهونه دست من نده  /  یادداشتی بر نمایش « کوارتت » به کارگردانی امیر رضا کوهستانی

يك بار امتحان كنيد ...   /  لزوم نگاهي هنرمندانه و نه جانبدارانه در انتخاب و معرفي فيلم به آكادمي اسكار

من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم ....   /  درباره ی جشن خانه ی سینما و حواشی آن

زنگ تفريح  /  يادداشتي بر فيلم «قاعده بازي » ساخته ي احمد رضا معتمدي

سينمايى كه ديگر براى كودكان نيست  /  بررسى علل و عوامل نزول سينماى كودك به بهانه اكران فيلم «نصف مال من نصف مال تو»

چه ترس زیبایی  /  به بهانه بزرگداشت رخشان بنى اعتماد در جشنواره لوكارنو

من در تو گم گشتم  /  به مناسبت پنج سالگي مجله ي سينمايي / الكترونيكي « سي نت »

سفر جادويي  /  يادداشتي بر « پيك نيك در ميدان جنگ» ساخته ي سيد رحيم حسيني

یه چیزی هم دستی میدم نباشی   /  حدیث نفس یک عشق گم شده ** مهرجویی ، سینما و سنتوری

چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو ...   /  يادداشتي بر ( روز سوم ) ساخته ي محمد حسين لطيفي

عینک دودی  /  یادداشتی بر ( پارک وی ) آخرین ساخته ی فریدون جیرانی

درپوش  /  یادداشتی بر فیلم (( نقاب )) ساخته ی کاظم راست گفتار

هر کسی هستی یه دفعه خط بکش از پشت نقاب  /  توضیحاتی درباره ی هجویات یک برنامه ( شب شیشه ای )

در کمال بی شرمی   /  فرهنگ برهنگی **** برهنگی فرهنگی

بوی کهنگی خانه ی مادر بزرگ  /  جشنواره ی فیلم کودک ( ورشکستگان کوچک )

افتخاری که رنگ و بوی لیاقت ندارد  /  سینما ی پارادوکس در نگاه به مقوله ی توجیهات اقتصادی

طعم خون ، خون بازی شور نیست ، تلخ است  /  چند نکته درباره خون بازی و اکران آن

بهترین های سینمای ایران در سال 85  /  کافه ستاره و تقاطع بهترین های 85

غریبه  /  به مناسبت روز جهانی تئاتر

بگو فردا مال ماست  /  بهاریه و دلنوشته های یکساله ی من

لمپن ها به بهشت می روند  /  نگاهی به فیلم اخراجی ها ساخته ی مسعود ده نمکی

زیر تیغ * تیغ زیر * زیر زیر * تیغ تیغ  /  نگاهی به سریال زیرتیغ ساخته ی محمد رضا هنرمند

زمستان سینمای ایران در غم عزیزش ساکن ماند  /  وایسا دنیا ..... وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

آرام مثل همیشه ( خواب زمستانی سینمای ایران)  /  مخاطبان سینما در کشاکش کج سلیقگی ها قهر کردند

جشنواره ی بیست و پنجم هم تمام شد  /  باید باور کنیم که زندگی جریان دارد. حتی ......

به دنبال منافع خود نباشیم  /  وقتی اعلام نامزدها این همه جنجال به پا می کند

این تواضع بود یا احترام به حق دیگران؟؟  /  بنی اعتماد میدان را خالی کرد

فیلمی رئالیستی با ساختار هالیوودی  /  یادداشتی بر فیلم اقلیما ساخته ی محمد مهدی عسگر پور

لطفا تماشاگر را سرگرم کنید نه سردرگم  /  یادداشتی بر فیلم قاعده ی بازی ساخته ی احمد رضا معتمدی

ساخته نمی شد بهتر بود  /  یادداشتی بر فیلم پایان راه ساخته ی افسانه ی منادی

این یک پیش گویی است   /  سه نماینده در میان کاندیداهای جشنواره

چیزی شبیه سنگ کوب ( یا سکته مغزی)  /  یادداشتی بر فیلم مینای شهر خاموش ( جاده ی اصلی کجاست؟ )

حکایت های نامیرا   /  وقتی بنی اعتماد دلش برای دسته گل های مردم می سوزد ( یادداشتی بر فیلم خون بازی ساخته ی رخشان بنی اعتماد)

به دنبال بهانه بگرد ( لطفا بچه را نزنید شیر گاز را ببندید)  /  یادداشتی بر فیلم قفل ساز ساخته غلامرضا رمضانی

بی مهری پشت بی مهری ( چرا خون بازی به حاشیه می رود؟)  /  هر چه که شما بگویید

استخوانهای خوک و دستهای جذامی  /  یادداشتی بر فیلم پابرهنه در بهشت ساخته ی بهرام توکلی


 نه تحملی ؛ نه صبری ؛ نه قراری

پایان یک لذت نیمه تمام ...

این تیم اسپانیا را دوست می داشتم ...

 جان دلم که شما باشید اولا دیشب اسپانیا بعد از حدود فکر کنم چهار دهه توانست یک جام معتبر را از آن خود کند که با وجود لیگی منسجم و تیم های دوست داشتنی ای از جمله بارسلونا جای بسی خوشحالی و خرسندی است که بر این قسمت از « نتوانستن» ها هم غلبه کردند. و فکر می کنم اگر تمام حدسیات این جانبان مبنی بر چشم در چشم افتادن هلند و ایتالیا در بازی نیمه نهایی به جای روسیه و اسپانیا که از قضا همین دومی هم درست شد ، اتفاق می افتاد چه بسا ما هم اینجا اینجوری برایمان جای بسی خوشحالی و خرسندی باقی نمی ماند و جور دیگرش که می شود هلند ما را خوشحال می کرد. و از آنجا که اصولا ما ملت حزب باد هستیم و با اصرار عجیبی باید در یک جدال دو نفره حتما طرف یکی را بگیریم ، ما هم دیشب بی خود و بی جهت و بدون آنکه بدانم برای چه دارم اینقدر برای اسپانیا خودم را به آب و آتش می زنم الیکی با ایشان شروع کردیم به کل کل های بی مورد که : « فلانی تیم ات رو بردار و برو » و از این دست لات بازی ها.



در ثانی اینقدر این ویژه برنامه یورو2008 تلویزیون با آن خیابانی و مزدک میرزایی اش روی اعصاب بود و آنقدر مضحک ، متهورانه و دل بر هم زن بود که یک لحظه بعد از آن همه خوشحالی دهان گشودیم و : « ....... » از اینها بهشان گفتیم و کلی هم احساس حقارت کردیم که چرا این تمدن توی بوق شده ی اروپا و غرب باید بر مردمان ما اینقدر پنهان و مهجور باشد که احساس کنیم خودمان اند تمدن می باشیم؟؟؟
نه واقعا چرا باید این طور فکر کنیم ؟؟ هان ؟ هان ؟



ثالثا این یورو 2008 که گذشت را بسیار دوست می داشتم و برای این « دوست داشتن» به غیر از جذابیت و عشق و حال آخر های شب و فریادهای از سر خوشحالی و حیران ماندن از گردن کشی عده ای تیم بی ادعا ؛ چیز دیگری را نمی توانم در وصف اش برای این « دوست داشتن» ابراز کنم و فکر می کنم به قدر قوه همین مقدار شعف بس باشد...



رابعا تیمهای هلند و اسپانیا و ترکیه و با اندکی ارفاق آلمان را دوست داشتم و دیگر برای این دلیلی ندارم به غیر از اون تیپ باحال و شلخته ی اسپانیایی ها که در عین بی نظمی یک نظم به خصوصی داشت که آدم حال می کرد... مخصوصا اون مدل لباس پوشیدن کاسیاس ....



و اینکه دیگه خامسا و سادسا و هفتما و هشتما هم نداره ...




پس دستک 1 : امشب جشن منتقدان سینمای ایران می باشد. و از آنجایی که دیگر از عالم خبرنگاری و نقد فیلم خسته می باشم این جشن هم با تمامی سر و صدا کردن هایش و تمامی تبلیغاتش برایم اصلا اهمیت ندارد و بیشتر الان دارم از زندگی سینمایی ام و فیلمنامه نویسی ام لذت می برم و از این محیط سراسر سوء تفاهم مطبوعات اصلا خوشم نمی آید ... البته فعلا ...



پس دستک 2 (ویژه یورو2008) : برای تمرد اعصاب هم که شده و برای اینکه کمی مرور خاطرات شود و برای اینکه خاطرمان کمی مبسوط شود این ها را ببینید :



تصاویر محیر العقول از یورو 2008 در سایت ویژه بازی ها که آدم ر سر ذوق می آورد





بی بی سی هم کم از سایت ویژه بازیها ندارد




عکسهای سایت یاهو را به شدت پیشنهاد می کنم





لينك  - شما هم بنويسيد (11) - 9 تير 1387


 گفته ام که گفته باشم / 1

  ما ناهار خود را مدیون

نازک دلی قصاب و نانوا و آبجو فروش نیستیم.

ما ناهار می خوریم زیرا آنان به دنبال سود خویشند.


آدام اسمیت.

لينك  - شما هم بنويسيد (3) - 6 تير 1387


 دوستش دارم ... دوستش ندارم

وقتی بر سر دوراهی قرار گرفتم ...

علیرضا منصوریان با اینکه فوتبال خوبی نداشت ولی اخلاق فوق العاده ای داشت :: حالا نبودش در استقلال خیلی احساس می شود

 امشب بعد از یک پریود زمانی طولانی که مودم خانه به طرز متهورانه و نامعلومی یکهو ترکید و بعد از تلاش های بی دریغ برادرم دوباره به حیاتی باور نکردنی رسید ، آمده ام که بگویم خیلی خوب است که آدم عاشق کارش باشد. روزنامه نگاری و فیلمنامه نویسی را دوست داشته باشد. وقتی مصاحبه ای را انجام می دهد با جان و دل از تک تک لحظاتش لذت ببرد و وقتی حاصل کارش را که چاپ شده می بیند و بازتاب های خوبش را در اطراف می شنود و می خواند و بی آنکه بخواهد در مسیر یک کارهایی می افتد که اصلا دوست ندارد ولی چون ژورنالیست بودن را دوست دارد تحمل می کند ، بودن یک ضد حال اساسی در روزی که تمام برنامه ریزی هایت را کرده ای که باداداشی ات به استادیوم بروی و حسرت نبود یک لذت یکساله را یکجا سر بکشی و همه چیزت رله شده ، تلفن ات زنگ می خورد و امیر اثباتی (طراح صحنه و لباس و مدیر هنری سینما) قرار مصاحبه اش را راس ساعت 5 در دفتر
مجله
می گذارد و آنوقت است که تو از هر چی خجالتی بودن و مبادی آداب بودن بدت می آید و از اینکه جرات نگفتن نه را نداری بارها در دلت به خودت فحش می دهی اما باز هم کاری از دستت بر نمی آید.
هر چند که لذت هم صحبتی با امیر اثباتی نازنین خیلی خیلی زیاد من را سر ذوق آورد و گفتگویش خیلی خوب شد اما از اینکه در ذهنم حضور خسرو و بری بچز را بدون خودم در استادیوم می دیدم خیلی حرسی می شدم و تا رسیدن به خانه و تنها خبردار شدن از قهرمانی استقلال به خودم تف و لعن فرستادم و از این به بعد هم قول دادم که «وقتی مرد می شی که بتونی به خواسته ی کسی حتی اگر منطقی باشه برای رسیدن به هدفت بگویی ... نه .»

پس دستک : حالا نمی دانم این بازار گرمی امیر قلعه نویی بود که گفت باید برم ازبکستان و احتمالا با پاختاکور حرف بزنم یا اینقدر این آدم خریدار داره !؟
در ثانی امسال با شاهکارهای مدیریتی استقلال اگر دوباره مدارک دیر فرستاده بشه اونجایی که باید ، این دار و دسته ی فتح الله زاده باید جمع بشه . جان تو ...
در ضمن خیلی لوس و مسخره بود اینکه میثم منیعی عین چی تقلید کریم باقری را کرد. لا اقل با آن اختتامیه ی قشنگتر کمی هم از مغز های آکبند استفاده می کردند تا به یک ایده ی جذاب تر برسند.

وا لا ...

لينك  - شما هم بنويسيد (12) - 26 خرداد 1387


 ما را سيراب ديدن فوتبال كنيد خواهشا ...

ستايش نامه اي در مدح تيمي بدون تكرار

 
اگر پديده اي ، اتفاقي ، نتيجه اي ، تيمي و يا مهره اي به اسم شانس بخواهد جلوي قوه ي قهريه ي تيمي مثال زدني مثل هلند را كه راه دروازه را خوب مي شناسد و آنقدر پاك و صادقانه فوتبال بازي مي كند كه بيشتر بازي اش شبيه افسانه هاست، بگيرد؛ آنوقت به موجوديت فوتبال و ذات آن شك خواهم كرد و قطعا هر كجا كه باشم منكر شب و روز خواهم شد. اين ها را نه از روي احساسات مسخره و جو هايي كه گاها بعد از تب تند هر فوتبالي به جان مان رخنه مي كند ميگويم ؛ بلكه فقط و فقط به خاطر يك حقيقتي دست و پا مي زنم و آن هم خود فوتبال است. فوتبالي كه تا همين دوره قبل يورو ، سردمدارش يوناني بود كه بيشتر شبيه به گلادياتورهاي يوناني تنها به فكر يك دفاع و جنگ مسخره بودند تا يك بازي روان... امروز اما اين روان بودن آنقدر در هلند زيبا رخ مي نمايد كه انگار هيچ ما به ازايي نخواهد توانست جلوي اين مانور معركه را بگيرد ... تازه اين زماني است كه شما توقع اين را نداشته باشيد كه هر بازي نسبت به بازي قبل شگفتي عظيم تري را نشانمان بدهد... چه برسد به اينكه قطعا تعداد گل هاي هلند در بازي هاي بعدي به بيش از 5 گل در هر بازي مي رسد... چيزي شبيه به كارتون فوتباليست ها و قدرت هاي سحر شده اي كه وجود داشتند. حتي اگر تيم وحشي و ضد انساني اي مثل پرتغال بخواهد همانند جام جهاني 2006 آلمان با آن بازي متوحشانه اش نتيجه بگيرد باز هم با وجود نسل پر ستاره اي همچون وسلي اشنايدر، ادوين وندرسار، آرين روبن، رابرت ون پرسي، رود ون نيستلروي و درك كويت كسي جلودارش نمي تواند باشد... مثل اون نسل پرستاره ي جمهوري چك كه با پاول ندود اش دل ربوده بود و مدتهاست چنين فوتبال شناوري نديده بوديم...
ما را سيراب ديدن فوتبال كنيد خواهشا ...

پس دستك : اين سريالي كه سه شنبه ها تمام وقت ما را مي گيرد و دوست ندارم حتي يك لحظه اش را هم از دست بدهم ، از دست ندهيد.
«مرگ تدريجي يك رويا» درست است اساس روشنفكري را در جامعه ما زير سئوال برده و درست است كه ساناز عظيمي اش بسيار مسخره و متوحش است و داريوش آريان(ناصر تهماسب) اش بسيار كاريكاتوري است اما باز هم زوج اصلي فيلم عالي هستند و نبايد فراموش كرد كه نام فريدون جيراني براي من به شخصه و حتي به عام نامي قابل احترام است كه حتي وقتي براي سريالش نقد هاي مزخرفي در روزنامه هاي مختلف چاپ شده ، باز هم به احترام حضورش در تلويزيون كلاه از سر بر مي داريم و تا آخرش را دنبال مي كنيم.
ديگه از حلقه سبز حاتمي كيا بهتره جوون بچه تون ...

لينك  - شما هم بنويسيد (4) - 24 خرداد 1387


 تو رو می دزدمت شبونه ...

اندر احوالات چند روز روزمرگی مسخره ... یا به عبارتی خر خودتی

:: وسلي اشنايدر دروازه جيان لوييجي بوفون را براي بار دوم باز كرد ::

 الان که دارم این پست رو می نویسم ساعت 5/3 شب است و با اینکه کلی کار عقب مانده دارم که باید تا صبح تمام کنم و با اینکه اخیرا یک مرضی درونم رشد و نمو کرده که اسمش هرچه که هست بیشتر از هر چیز جنون نوشتن ام را بیشتر کرده و با اینکه جدیدا یک دوست خیلی خیلی خوب پیدا کردم که خیلی خیلی زیاد بهم انرژی میده و از بودنش در کنارم خی