Header

چهارشنبه 19 اسفند 1388

صفحه اول  -  درباره ما  تماس با ما  تبلیغات  پرسش و پاسخ  - آزمون سینمایی -  پرونده هاي وي‍ژه  -  نوشته های منتخب کاربران سایت

انتخاب رنگ پس زمینه صفحه: 

جستجو (برای جستجوی هنرمندان، یا نام یا نام خانوادگی را وارد کنید)   

Cinetmag.com - Advertise

قابل توجه علاقمندان به بازیگری

اطلاعات خود را در بانک بازیگری سایت "سی نت" ثبت کنید

 

::  تبليغات  ::

>> سفارش آگهي

استودیو سی نت

 

طراحی وب سایت

و

ساخت فیلم های صنعتی

 

021  77 88 28 97

0912  230 48 51

احمد شاهوند

(سردبیر و طراح سایت)

>> يادداشت هاي جديد

>> پست الكترونيك

>> سايت شخصي


بیوگرافی:

 

- تاريخ تولد: 1355 در تهران

- تحصيلات: ليسانس كامپيوتر / سخت افزار

- شروع فعاليت سينمايي: از سال 1376 با نويسندگي در كارگاه نقد ماهنامه « گزارش فيلم »

- دبير هيئت تحريريه و صفحه آراي نشريه داخلي كانون فيلم دانشكده فني دانشگاه آزاد اسلامي: « برشهاي كوتاه » (79-80)

>> اطلاعات بیشتر


بیننده ها (از 30 اردیبهشت 1387):

19 اسفند 1388 35
18 اسفند 1388 174
17 اسفند 1388 168
16 اسفند 1388 166
15 اسفند 1388 398
مجموع

142,471

 



اعتراف هاي عاشقانه

(داستان كوتاه)


یادداشت های من درباره هر 31 بازی جام ملتهای 2008 سوییش و اتریش


یادداشت های من درباره هر 64 بازی جام جهانی 2006 آلمان


لينك هاي منتخب:

بهروز تورانی (فانوس خیال ما)

جام ملتهای اروپا 2008

فيلم نيوز

وحيد شاهوند

عادل طالبی

ترانه عليدوستي

آقای دیپلمات

جدول فروش سينماهاي آمريكا

سايت هاي سينمايي

امین شیرازی

علي نعيمي

فرهاد خالدار

حامد مقدم

رايانمهر

مجيد اسلامي


لیست نوشته ها:

بهترین ها و بدترین های جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر به انتخاب من  /  به رنگ ارغوان و دیگر هیچ

دور نهایی انتخاب کاندیدهای جشنواره بیست و هشتم به انتخاب من  /  همزمان با اعلام کاندیداها ...

کاندیداهای جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر به انتخاب من  /  به فاصله یکی دو ساعت تا اعلام اسامی کاندیداها

نگاهی به چند فیلم جشنواره بیست و هشتم  /  به رنگ ارغوان، تسویه حساب، صبح روز هفتم و دیگری

چراغی که به خانه رواست ...  /  درباره شب منتقدان و جایزه کارگردانی و بهترین سایت سینمایی

ضیافت لیلی و سلطانی لیلا / سال های 1374 تا 1376  /  خاطرات جشنواره فیلم فجر - 3

سلام سینما ...  /  خاطرات جشنواره فیلم فجر - 2

رابطه پنهانی - بدل جشنواره  /  خاطرات جشنواره فیلم فجر - 1

برزیل و اسپانیا در فینالی رویایی ...  /  گروه بندی جام جهانی 2010 و اولین پیش بینی در کمتر از شش ماه مانده به آغاز بازیها

آس دل ...  /  عاشقانه ای برای روزهایی که چرتکه و رقم بر روح و جسممان سایه انداخته است ...

اشک در چشم بزرگان  /  غايبان ويژه جام‌جهاني 2010

غیرت دهه هشتادی به سیک کیمیایی  /  یادداشتی برای "محاکمه در خیابان"

"محاکمه در خیابان" و باز هم فیلم دیگری از مسعود کیمیایی / تست بازیگری و این همه تقاضا ...   /  سی نت و تغییراتی اساسی در برخی بخش ها و خبرهای خوب دیگر

عشق ممنوع  /  سینما خاطره - 1

"مرکز خرید" آماده نمایش شد  / 

30 درصد از تصویربرداری فیلم کوتاه «مرکز خرید» به پایان رسید  /  شیما دهقانی، شیرین هاشمی و امین شیرازی جلوی دوربین رفتند

تست بازيگري  /  براي ساخت يك فيلم كوتاه

به امید یک معجزه ...  /  تساوی دراماتیک استقلال و دور شدن از قهرمانی لیگ برتر

آيا حضور در جام جهاني 2010 محقق مي شود؟؟!!!!  /  علي دايي زودتر از اينها بايد مي رفت ...

بهترین های سینمای ایران در سال 1387 به انتخاب من  /  به جای بهاریه

سال خوب گيشه ...  /  نگاهي به فروش سينماهاي تهران در سال 1387

دو فیلم عالی و دیگر هیچ ...  /  بهترین های جشنواره بیست و هفتم به انتخاب من

مهمترین کشف دهه هشتاد سینمای ایران  /  اصغر فرهادی و خرس نقره ای برلین 59

فقط اصغر فرهادی و شهرام مکری  /  نگاهی کوتاه به فیلم های بخش مسابقه سینمای ایران

توقع ما و افت فیلمسازان ...  /  نگاهی به فیلم های سوپراستار، زادبوم، می زاک، بیست و عیار 14

لطفا بیدار شوید ...  /  نگاهی به فیلم "وقتی همه خوابیم" ساخته بهرام بیضایی

یک شروع بی رمق !!!  /  نگاهی به فیلم "هر شب تنهایی" ساخته رسول صدرعاملی

كانديداهاي احتمالي بخش مسابقه سينماي ايران !!!  /  پيشداوري در فاصله دو روز مانده به آغاز جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر

قطره اشكي بر گونه تنهايي  /  دل شكسته، معجزه عشق، تنهايي و فيلمي كه يقه احساس را مي گيرد

جشنواره پررونقی خواهد شد اگر ...  /  نگاهی به همه فیلم های ایرانی که احتمالا در جشنواره خواهیم دید

فرصتي براي دلتنگي  /  پشت صحنه فيلم "رئيس"، مسعود كيميايي و فصل هاي ماندگار يك عمر ...

"سي نت" ناعادلانه از قلم افتاد - "فيلم نيوز" دوم شد  /  توضيحي درباره گزارش آماري فارابي از فعال ترين رسانه ها در جشنواره گذشته

پرسروصداهای احتمالی: « صداها » (فرزاد موتمن)  /  در راه جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر

بالاخره تمام شد ...  /  ماجرای من و نشریه جشنواره نور

صعود مشکوک اسپانیا به فینال در ثانیه منفی یک  /  بازیهای فوتسال جام جهانی برزیل و حضور تحسین برانگیز ایران

يك درام شيك يا ...  /  سه نگاه به "كنعان"

یک شروع غافلگیر کننده  /  ایران 3 - اسپانیا 3

پیش بینی برنده های جشن دوازدهم خانه سینما  /  در کمتر از 24 ساعت مانده تا برگزاری جشن

در یک چشم برهم زدن  /  یک سال دیگر هم گذشت

سوار بر اتوبوس مرگ  /  خسرو شکیبایی رفت، باورتان می شود؟

تصاوير رقمي!!   /  نگاهي به "ده رقمي" ، "عمليات 125" و نقش آفريني هاي حامد بهداد و بهاره رهنما در سال 87

فقط برای عرض اندام D:  /  یادش بخیر ...

براي جبران يك غيبت نچندان طولاني ...  /  جام ملتهاي اروپا، تيغ زن، بهترين هاي فصل بهار و توجيه غيرقابل قبول يك بدقولي

جام ملتهای اروپا و سایت جدید سی نت  /  "سی نت ورزشی" راه اندازی شد

زدی ضربتی، ضربتی نوش کن  /  نگاهی به "زن ها فرشته اند"

باز هم قرمز  /  غافلگیری باران و قهرمانی منچستر پس از 9 سال

هنوز فوتبال حرف اول را می زند ...  /  در متن و حاشیه اکران خصوصی "ژانی گه ل"

یک پایان بندی باشکوه، مثل یک سینمای ناب  /  رستگاری در 6+90

این تیم ششم جهان نبود ...  /  ژاپن 0 - ایران 1 (بهترین باخت ژاپن برابر ایران!!!)

تا شنبه صبر کنید  /  فعلا فقط فوتبال ...

روز پیروزی فوتبال بر سینما !!!  /  فوتسال، پرسپولیس، منچستر یونایتد و اینترمیلان

فردین و آبگوشت و فیلمفارسی در سینماهای تهران ...  /  اینجا تهران است ...

داستان هاي دسته جمعي !!!  /  بياييد داستان بنويسيم ...

روز از نو و ...  /  مجنون لیلی، دایره زنگی، مرد هزار چهره، قرارگاه مسکونی

بهترین های سینمای ایران در سال 1386  /  از میان فیلم های اکران شده + سنتوری

آنهایی که « به خوشی » جایی در دلمان باز کردند  /  به جای بهاریه ...

خوب، متوسط، ضعیف ...  /  بهترین های جشنواره بیست و ششم

و ... پایان  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 11

سراشیبی سقوط  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 10

آرامش پس از طوفان ...  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 9

جدول ارزشگذاري نويسنده هاي سي نت  /  بر فيلم هاي ايراني جشنواره بيست و ششم

روز هشتم و ...  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 8

هميشه پاي يك فیلم خوب در میان است  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 7

خواب پنهان !!  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 6

به چیزی که دل نداره، دل نبند ...  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 5

در جشنواره خبری نیست، هست؟  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 4

انگیزه ای نیست ...  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 3

خبر می رسد خبری در راه است !!  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 2

سالی که نکوست !!  /  روزنوشت جشنواره بیست و ششم - 1

همه می شناسند، جز آنهایی که "باید" بشناسند!!!  /  در متن و حاشیه اولین روز پیش فروش بلیطها

معرفی اسامی فیلم های بخش مسابقه و ...  /  عدم حضور فیلم های سامان مقدم، پریسا بخت آور، محمدعلی طالبی و ...

حرفها و حدیثها  /  جشنواره بیست و ششم؛ پیش درآمد

سیمرغ بلورین: توفیق اجباری یا فرصتی که از "دست" در رفته است؟  /  نگاهی گذرا به "توفیق اجباری"

"فیلم خوب" خونمان کم شده ...  /  سیروس الوند، رفیق بد، دلتنگی برای یک فیلم خوب و چند چیز دیگر

آزمون سینمایی و ...  /  سیستم اعضای سایت راه اندازی شد

فیلم نویسی یا فیلم سازی؛ مساله این است  /  مطالبی برای توجیه! یک غیبت نچندان طولانی

اعاده حیثیت یا کل کل مرگبار  /  نگاهی به فیلم « حیثیت » (The Prestige)

« تقاطع » مناسب تر، « زمستان است » موفق تر  /  سینمای ایران و اسکار 2008

یه جوری بود!!  /  متن و حاشیه یازدهمین جشن خانه سینما

سپیده سیاه  /  بالاخره کلید خورد

چهار سال گذشت  /  سی نت و ...

پیشکسوت نای راه رفتن ندارد!!  /  ماهنامه فیلم و ...

حکایت آفتابه لگن و شام و نهار  /  نگاهی به « رئیس »

رئیس آمد ...  /  باز هم اکران فیلم دیگری از مسعود کیمیایی و یک اتفاق مهم دیگر

لنگه کفشی در بیابان!  /  نگاهی به فیلم « نقاب »

بهترین های سینمای ایران در سال 1385  /  بدون احتساب « چهارشنبه سوری »

مسافر نیمه شب  /  نگاهی گذرا به کارنامه سینمایی زنده یاد رسول ملاقلی پور

بلمی به سوی مرگ  /  میم مثل ملاقلی پور

شکنجه از نوع تصویری  /  نگاهی به مجموعه تلویزیونی « زیر تیغ »

زنگ تفریح  /  نگاهی به فیلم « رازها »

بهترین های جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر  /  از میان آثار مطرح، فیلمهای رئیس، مخمصه، مثل یک قصه، سینه سرخ، دست های خالی و قفل ساز را ندیدم

روز آخر: اتوبوسی در لانگ شات  /  نگاهی به فیلم « اتوبوس شب » و مراسم اختتامیه

روز نهم: شاهکار جشنواره رو شد  /  نگاهی به فیلم های « روز سوم » ، « پاداش سکوت » و « فرش ایرانی »

مثل همیشه ... عین همیشه !  /  نگاهی به اسامی کاندیداها و حرف و حدیث ها

روز هشتم: آدم هال باحال  /  نگاهی به فیلم « اخراجی ها »

روز هفتم: خون و خنده و خشونت  /  نگاهی به فیلم های « آدم » و « پارک وی »

روز ششم: مهرجویی حالمان را جا آورد  /  نگاهی به فیلم های روز ششم: روز بر می آید، بچه های ابدی و سنتوری

نیمه اول جشنواره به پایان رسید  /  خون بازی بهترین است

یک بسته سیگار و دیگر هیچ  /  نگاهی به فیلم « پابرهنه در بهشت »

رخشان بنی اعتماد هم آمد  /  امسال نوبت باران کوثری است


 بهترین ها و بدترین های جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر به انتخاب من

به رنگ ارغوان و دیگر هیچ

بهترین فیلم:
1 - به رنگ ارغوان
2 - هیچ
3 - آتشکار
4 - طهران تهران (روزهای آشنایی، سیم آخر)
5 - هفت دقیقه تا پاییز، پرسه در مه، فصل باران های موسمی، لطفا مزاحم نشوید
و
صبح روز هفتم، کیفر، طلا و مس، حوالی اتوبان

بهترین کارگردان:
1 - ابراهیم حاتمی کیا (به رنگ ارغوان)
2 - عبدالرضا کاهانی (هیچ)
3 - محسن امیریوسفی (آتشکار)، داریوش مهرجویی (طهران تهران)، علیرضا امینی (هفت دقیقه تا پاییز)، محسن عبدالوهاب (لطفا مزاحم نشوید)

بهترین فیلمنامه:
1 - به رنگ ارغوان
2 - کیفر
3 - هیچ، لطفا مزاحم نشوید، طلا و مس

بهترین بازیگر نقش اول مرد:
1 - حمید فرخ نژاد (شب واقعه، آتشکار)
2 - شهاب حسینی (پرسه در مه)
3 - مهدی هاشمی (هیچ)، محسن طنابنده (هفت دقیقه تا پاییز)، هدایت هاشمی (لطفا مزاحم نشوید)

بهترین بازیگر نقش اول زن:
1 - هدیه تهرانی (هفت دقیقه تا پاییز)
2 - نگار جواهریان (طلا و مس)
3 - لیلا حاتمی (پرسه در مه، چهل سالگی)، مرضیه خوش تراش (فصل باران های موسمی)

بهترین بازیگر مکمل مرد:
1 - حامد بهداد (تسویه حساب، کیمیا و خاک، لطفا مزاحم نشوید، هفت دقیقه تا پاییز)
2 - صابر ابر (هیچ)، مهران احمدی (هیچ)
3 - فریبرز عرب نیا (شکلات داغ)، کوروش تهامی (به رنگ ارغوان)، رضا بابک (به رنگ ارغوان)

بهترین بازیگر مکمل زن:
1 - پانته آ بهرام (هیچ)
2 - گلچهره سجادیه (حوالی اتوبان)
3 - نگار جواهریان (هیچ)، خاطره اسدی (هفت دقیقه تا پاییز)، شیرین یزدان بخش (لطفا مزاحم نشوید)

بهترین فیلمبرداری:
1 - حمید خضوعی ابیانه (ملک سلیمان، پرسه در مه)
2 - مرتضی غفوری (حوالی اتوبان)
3 - فرشاد محمدی (آل)، حسن کریمی (به رنگ ارغوان)
و
علیرضا برازنده (هفت دقیقه تا پاییز)

بهترین تدوین:
1 - به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمی کیا، سهراب خسروی)
2 - پرسه در مه (بهرام دهقانی)
3 - هفت دقیقه تا پاییز (هایده صفی یاری)، طبقه سوم (سعید شاهسواری)، صبح روز هفتم (رضا شیروانی)

بهترین موسیقی متن
1 - به رنگ ارغوان (فردین خلعتبری)
2 - چان کونگ وین (ملک سلیمان)
3 - حامد ثابت (پرسه در مه)

بهترین طراحی صحنه و لباس:
1 - عباس بلوندی (شب واقعه)
2 - آیدین ظریف (صد سال به این سالها) و اصغر نژاد ایمانی (کیمیا و خاک)
3 - محسن شاه ابراهیمی (به رنگ ارغوان) و عبدالرضا کاهانی (هیچ)

بهترین چهره پردازی:
1 - نوید فرح مرزی (هیچ)
2 - عبدالله اسکندری (به رنگ ارغوان)
3 - مهین نویدی (صد سال به این سالها)
و
ملک سلیمان، پرسه در مه، شب واقعه و لطفا مزاحم نشوید

بدترین فیلم ها (از میان فیلمهایی که دیدم):
1 - زم هریر
2 - تسویه حساب
3 - آناهیتا
4 - ناسپاس

انتخاب های ویژه:
- جای دستهای خونی شفق روی صورت ارغوان در "به رنگ ارغوان"
- فضای "فصل باران های موسمی"
- بازی حامد بهداد در "تسویه حساب"
- بازی خوب مهرداد صدیقیان در انبوهی از بازیهای بد فیلم "زمهریر"
- همه شخصیت های فیلم "هیچ"
- همه نریشن های فیلم "آتشکار"
- کلیپ اپیزود سیم آخر "طهران تهران"
- حضور قابل ستایش شهاب حسینی در "پرسه در مه"
- الاغ فیلم "همبازی"
- تصویربرداری دور از انتظار مرتضی غفوری در "حوالی اتوبان"
- فصل بعد از تصادف و فصل بیمارستان "هفت دقیقه تا پاییز" با حضور درخشان محسن طنابنده و هدیه تهرانی
- فصل باشگاه مشت زنی "کیفر"
- اپیزود دوم "لطفا مزاحم نشوید"
- همه شخصیت های اپیزود روزهای آشنایی "طهران تهران"
- پنج روز اول "صبح روز هفتم"
- شخصیت سیاه چهره توپ به دست "شب واقعه"
- فریبرز عرب نیا و حمید فرخ نژاد "شکلات داغ"
- پایان بندی "دیگری"
- پایان بندی "کارناوال مرگ"
و
- عنوانبندی فیلمها که به دلیل عدم اطلاع رسانی برای شروع فیلم در نیمه اول جشنواره موفق به دیدن 90 درصدشان نشدم.

لينك  - شما هم بنويسيد (1) - 20/11/1388


 دور نهایی انتخاب کاندیدهای جشنواره بیست و هشتم به انتخاب من

همزمان با اعلام کاندیداها ...

فیلم های "نفوذی" و "بدرود بغداد" را هنوز ندیده ام.

بهترین فیلم:
- آتشکار
- به رنگ ارغوان
- هیچ
- هفت دقیقه تا پاییز
- طهران تهران: روزهای آشنایی
- پرسه در مه

بهترین کارگردان:
- ابراهیم حاتمی کیا (به رنگ ارغوان)
- محسن امیریوسفی (آتشکار)
- عبدالرضا کاهانی (هیچ)
- علیرضا امینی (هفت دقیقه تا پاییز)
- محسن عبدالوهاب (لطفا مزاحم نشوید)

بهترین فیلمنامه:
- به رنگ ارغوان
- هیچ
- هفت دقیقه تا پاییز
- کیفر
- لطفا مزاحم نشوید

بهترین بازیگر نقش اول مرد:
- حمید فرخ نژاد (شب واقعه، آتشکار)
- مهدی هاشمی (هیچ)
- محسن طنابنده (هفت دقیقه تا پاییز)
- هدایت هاشمی (لطفا مزاحم نشوید)
- شهاب حسینی (پرسه در مه)
- امین حیایی (بیداری رویاها)

بهترین بازیگر نقش اول زن:
- هدیه تهرانی (هفت دقیقه تا پاییز)
- هنگامه قاضیانی (بیداری رویاها)
- نگار جواهریان (طلا و مس)
- لیلا حاتمی (پرسه در مه، چهل سالگی)
- پگاه آهنگرانی (طبقه سوم)
- مرضیه خوش تراش (فصل باران های موسمی)

بهترین بازیگر مکمل مرد:
- رضا بابک (به رنگ ارغوان)
- مهران احمدی (هیچ)
- صابر ابر (هیچ)
- حامد بهداد (هفت دقیقه تا پاییز، کیمیا و خاک)
- فریبرز عرب نیا (شکلات داغ)
- کوروش تهامی (به رنگ ارغوان)

بهترین بازیگر مکمل زن:
- پانته آ بهرام (هیچ)
- نگار جواهریان (هیچ)
- خاطره اسدی (هفت دقیقه تا پاییز)
- گلچهره سجادیه (حوالی اتوبان)
- بهناز جعفری (حوالی اتوبان)
- شیرین یزدان بخش (لطفا مزاحم نشوید)

بهترین فیلمبرداری:
- مرتضی غفوری (حوالی اتوبان)
- حمید خضوعی ابیانه (ملک سلیمان)
- محمود کلاری (صد سال به این سالها)
- حسین جعفریان (کیفر)
- مرتضی پورصمدی (طبقه سوم)
- فرشاد محمدی (آل)

بهترین تدوین:
- به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمی کیا، سهراب خسروی)
- هفت دقیقه تا پاییز (هایده صفی یاری)
- طبقه سوم (سعید شاهسواری)
- صبح روز هفتم (رضا شیروانی)
- پرسه در مه (بهرام دهقانی)
- کیفر (حسن حسندوست)

بدترین فیلم ها:
- تسویه حساب
- زم هریر
- آناهیتا

لينك  - شما هم بنويسيد - 13/11/1388


 کاندیداهای جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر به انتخاب من

به فاصله یکی دو ساعت تا اعلام اسامی کاندیداها

فیلم های "نفوذی" ، "چهل سالگی" و "بدرود بغداد" را هنوز ندیده ام.

بهترین فیلم:
- آتشکار
- به رنگ ارغوان
- هیچ
- هفت دقیقه تا پاییز
- طهران تهران: روزهای آشنایی
- کیفر
- حوالی اتوبان
- پرسه در مه
- لطفا مزاحم نشوید
- طهران تهران: سیم آخر
- فصل باران های موسمی

بهترین کارگردان:
- ابراهیم حاتمی کیا (به رنگ ارغوان)
- محسن امیریوسفی (آتشکار)
- عبدالرضا کاهانی (هیچ)
- علیرضا امینی (هفت دقیقه تا پاییز)
- محسن عبدالوهاب (لطفا مزاحم نشوید)

بهترین فیلمنامه:
- به رنگ ارغوان
- هیچ
- هفت دقیقه تا پاییز
- کیفر
- لطفا مزاحم نشوید

بهترین بازیگر نقش اول مرد:
- حمید فرخ نژاد (شب واقعه)
- حمید فرخ نژاد (آتشکار)
- مهدی هاشمی (هیچ)
- محسن طنابنده (هفت دقیقه تا پاییز)
- مصطفی زمانی (کیفر)
- هدایت هاشمی (لطفا مزاحم نشوید)
- شهاب حسینی (پرسه در مه)
- امین حیایی (بیداری رویاها)
- بهروز شعیبی (طلا و مس)
- شهرام حقیقت دوست (صبح روز هفتم)
- محمدرضا فروتن (دیگری)

بهترین بازیگر نقش اول زن:
- هدیه تهرانی (هفت دقیقه تا پاییز)
- هنگامه قاضیانی (بیداری رویاها)
- فاطمه معتمدآریا (صد سال به این سالها)
- نگار جواهریان (طلا و مس)
- نورا هاشمی (حوالی اتوبان)
- لیلا حاتمی (پرسه در مه)
- پگاه آهنگرانی (طبقه سوم)
- مرضیه خوش تراش (فصل باران های موسمی)

بهترین بازیگر مکمل مرد:
- رضا بابک (به رنگ ارغوان)
- مهران احمدی (هیچ)
- صابر ابر (هیچ)
- حامد بهداد (هفت دقیقه تا پاییز)
- فریبرز عرب نیا (شکلات داغ)
- حامد بهداد (کیمیا و خاک)
- اکبر عبدی (تسویه حساب)
- کوروش تهامی (به رنگ ارغوان)

بهترین بازیگر مکمل زن:
- پانته آ بهرام (هیچ)
- نگار جواهریان (هیچ)
- خاطره اسدی (هفت دقیقه تا پاییز)
- گلچهره سجادیه (حوالی اتوبان)
- بهناز جعفری (حوالی اتوبان)
- مریلا زارعی (کیفر)
- شیرین یزدان بخش (لطفا مزاحم نشوید)

بهترین فیلمبرداری:
- مرتضی غفوری (حوالی اتوبان)
- حمید خضوعی ابیانه (ملک سلیمان)
- محمود کلاری (صد سال به این سالها)
- حسین جعفریان (کیفر)
- مرتضی پورصمدی (طبقه سوم)
- فرشاد محمدی (آل)

بهترین تدوین:
- به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمی کیا، سهراب خسروی)
- هفت دقیقه تا پاییز (هایده صفی یاری)
- کیمیا و خاک (نازنین مفخم)
- طبقه سوم (سعید شاهسواری)
- صبح روز هفتم (رضا شیروانی)
- ملک سلیمان (محمدرضا مویینی)
- پرسه در مه (بهرام دهقانی)
- کیفر (حسن حسندوست)
- حوالی اتوبان (محمدرضا مویینی)

بدترین فیلم ها:
- تسویه حساب
- زم هریر
- آناهیتا

لينك  - شما هم بنويسيد (2) - 12/11/1388


 نگاهی به چند فیلم جشنواره بیست و هشتم

به رنگ ارغوان، تسویه حساب، صبح روز هفتم و دیگری

به رنگ ارغوان
عنوانبندی ابتدایی که کوبنده ظاهر شد یادم افتاد که هشت سال است دلم برای ابراهیم حاتمی کیا تنگ شده است. از "ارتفاع پست" به این طرف.
همه چیز " به رنگ ارغوان" استاندارد است. از فیلمنامه گرفته تا کارگردانی و حتی ضرباهنگ تدوین. موسیقی خلعتبری به شدت تاثیرگذار است و بازیها به شدت باورپذیر. هیچگاه فکر نمی کردم که کورش تهامی و رضا بابک انقدر بتوانند متفاوت و در خور تحسین ظاهر شوند. فرخ نژاد همان است که باید باشد و خزر معصومی در اولین نقش آفرینی اش کارنامه قبولی می گیرد.
تا دلتان بخواد "به رنگ ارغوان" سینماست. یک سینمای ناب. همان سینمایی که اگر استثنا "موج مرده" و تجربه با دوربین دیجیتال و باقی قضایا را کنار بگذاریم، ابراهیم حاتمی کیا در دهه هفتاد با قدرت در صدرش ایستاد. همان سینمایی که در فیلم هایی چون "از کرخه تا راین" و "خاکستر سبز" و "بوی پیرهن یوسف" و "برج مینو" و "آژانس شیشه ای" و "روبان قرمز" و "ارتفاع پست" و همین "به رنگ ارغوان" که امیدوارم آخری نباشد به وقور می توان لحظات ناب درشان پیدا کرد و دید و لذت برد.
حاتمی کیا سینما را می شناسد و از آن به بهترین شکل ممکن بهره می برد. امیدوارم او از جاده خاکی "به نام پدر" ، "حلقه سبز" و "دعوت" به جاده اصلی بازگردد و سینمای خودش را بسازد.
نمای منتخب: جای دست های خونی فرهاد قائمیان (پدر) روی صورت خزر معصومی (دختر)
بازی منتخب: رضا بابک
ضعف: رها شدن شخصیت محسن در یک سوم پایانی

تسویه حساب
تهمینه میلانی هم سینما را می شناسد اما برخلاف حاتمی کیا از آن به بدترین شکل ممکن استفاده (و یا در واقع سوء استفاده) می کند.
وقتی سیاوش طهمورث، کت‏بسته روی صندلی در محاصره چهار قهرمان فیلم از روی ناچاری عاجزانه فریاد می زد، فیلم برای من به پایان رسید. دادگاه تراژیک میلانی با یک صندلی و چند متر طناب و انبوهی از مردان هوسباز (به گفته کارگردان در جلسه مطبوعاتی و اینکه مردان خوب کسانی هستند که هیچوقت در فیلم های وی دیده نمی شوند جز محمد نیک بین که البته دلیل حضورش به تنها فاکتور پشت دوربین برمی گردد) به بهترین نحو ممکن شکل می گیرد و حرف های بارها گفته شده با اشک بار ترین جمله ها و صحنه ها به گوش و چشم بیننده پرتاب می شود.
تنها مدافع حقوق زنان دنیا که حرف های تکراری اش را با ابزاری به اسم سینما به خورد مخاطب می دهد این بار و به شکل "واکنش پنجم" به سیم آخر زده است. فیلمی که با عنوان "تسویه حساب" شاهدش بودیم رنگ و بویی از یک فیلمنامه در خدمت سینما نداشت و کارگردان با سوء‌استفاده از هنر خود "چیز"هایی به خوردمان داد که شاید تنها بازتابش دایره سیاهی باشد که در ارزشگذاری سایت می تواند جلوی اسم فیلم بدرخشد. حیف از حامد بهداد که در این نافیلم مثل همیشه عالی ظاهر شد و حیف از اکبر عبدی که یکی از معدود بازیهای قابل توجه اش را در چنین فیلمی ارائه کرد.
سکانس منتخب: تمام فصل اکبر عبدی در ماشین
بازی منتخب: حامد بهداد
ضعف: شخصیت های اغراق شده و دیالوگ های شعاری

صبح روز هفتم
"صبح روز هفتم" ایده بسیار خوبی دارد و تقریبا توانسته از آن یک فیلم آبرومند درآورد. سیروس که تازه از زندان آزاد شده به دلیل طرد شدن از طرف خانواده در مسافرخانه ای اتاق می گیرد. صبح روز دوم که از خواب بلند می شود، اتفاقات روز قبل مو به مو برایش تکرار می شود. در روز سوم اوست که سعی می کند با اینکه از جزئیات اتفاقات روز خبر دارد سعی می کند از آن به نفع خود بهره برداری کند. تا صبح روز پنجم همه چیز خوب پیش می رود. فیلم یک نمای اضافی ندارد و حرف اضافی نمی زند. اما پیر عارفش به جاده خاکی می زند و فیلم شعاری به پایان می رسد. بازی شهرام حقیقت دوست قابل تحسین است و علیرضا اوسیوند متفاوت از نقش های کارنامه بازیگری اش ظاهر می شود.
با این اوصاف "صبح روز هفتم" در کارنامه مسعود اطیابی در صدر می ایستد. و اولین فیلمی بود که می شد جای آن را با "تسویه حساب" تهمینه میلانی در بخش مسابقه سینمای ایران عوض کرد.ژ
سکانس منتخب: شکل بیدار شدن سیروس در هفت شکل اجرای متفاوت
بازی منتخب: شهرام حقیقت دوست
ضعف: یک سوم پایانی

دیگری
داستان "دیگری" داستان همیشگی ناپدری و تصور اولیه فرزند از آن و ... که در وهله اول "پدر" مجید مجیدی را یادآور می شود است. حرف جدیدی ندارد منهای پایان آن که شاید تنها نقطه قوت فیلمنامه اش باشد.
سکانس منتخب: نگاه پسر به مادر ازدواج کرده اش از دم در اتاق
بازی منتخب: محمدرضا فروتن
ضعف: قصه یک خطی فیلمنامه

لينك  - شما هم بنويسيد (1) - 4/11/1388


 چراغی که به خانه رواست ...

درباره شب منتقدان و جایزه کارگردانی و بهترین سایت سینمایی

جوایز سومین دوره جشن منتقدان به بهترین های جشنواره بیست و هفتم دیشب اهدا شد و برندگان معرفی شدند.
فارق از جوایزی که شاید به حق به لیلا حاتمی، محمدرضا فروتن، نویسندگان "بی پولی"، بهترین فیلم برای "درباره الی" و صابر ابر و طناز طباطبایی اهدا شد، جایزه ای که در بخش بهترین کارگردانی و بهترین سایت سینمایی اهدا شد تعجب اینجانب را در پی داشت که این یادداشت محصول این تعجب است:

همیشه به داوری جشنواره فیلم فجر خرده می گیریم و همیشه انتخاب های منتقدان منطقی تر و درست و بی حاشیه تر از انتخاب های داوران جشنواره فیلم فجر بوده است.
اما دیشب در رابطه با جایزه کارگردانی وقتی حسن فتحی برای "پستچی سه بار در نمی زند" جایزه بهترین کارگردانی را از آن خود کرد، داشتم از تعجب شاخ درمی آوردم. از جشنواره فیلم فجر سال گذشته بیش از یازده ماه می گذرد و در این بین اکثر قریب به اتفاق نویسندگان و منتقدان و حتی آن عده معدودی که با "درباره الی ..." مشکل دارند، کارگردانی اصغر فرهادی در این فیلم را ستوده اند. آن وقت چطور ممکن است که در نتیجه نهایی تعدادی از منتقدان (فرص محال که این تعداد همان عده معدودی باشند که با فیلم مشکل دارند) حسن فتحی (با وجود کارگردانی بسیار خوبش) را بهترین کارگردان و واروژ کریم مسیحی را شایسته تقدیر بدانند و هیچ خبری از فرهادی نباشد؟؟؟!!!
انتخاب حسن فتحی جدا از احتمال فرضیه "تقسیم جوایز" و "راضی کردن همه" چه معنی دیگری می تواند داشته باشد؟؟ اگر غیر از این باشد باید به سواد داوران شک کرد یا در برابر انتخاب های همه دوره های داوری جشنواره فیلم فجر کلاه از سر برداریم و نق نزنیم؟؟؟!!

از همه این ها که بگذریم دیشب اتفاقی افتاد که کم مانده بود سکته کنم.
انتخاب سایت تازه تاسیس "پرده سینما" که کمتر کسی آن را می شناسد و حتی نه به لحاظ محتوا و نه لحاظ سر و شکل حتی استانداردهای لازمه یک "بهترین" را ندارد، به عنوان بهترین سایت سینمایی سی سال اخیر بود. این انتخاب ثابت کرد که نویسندگان و منتقدان (همان کسانی که به نمایندگی از همه، داور سومین دوره شده اند) با مقوله ای به نام اینترنت به شدت غریبه هستند و شک ندارم که اصلا آن را نمی شناسند و حتی تعریف درستی هم از "سایت" نداشته و حتی فرق بین "وب لاگ" و "سایت" را نمی دانند.
به دلیل اینکه خودم به شخصه مدیریت بخش سینمایی اولین سایت سینمایی ایران را در سال 1380 بر عهده داشتم و سایت سی نت را در سال 1382 راه اندازی کردم، متاسفانه چنین انتخابی را عدم آگاهی از مقوله مورد بحث می دانم.
باعث تعجب است جماعتی که خود را کارشناس سینما می دانند چطور بدون تحقیق و بدون بررسی های لازم دست به چنین انتخابی زده اند!! به جرات می توانم ده سایت سینمایی نام ببرم که از هر لحاظ از انتخاب آقایان داور بهتر و شایسته تر هستند.
چطور سایتی که هنوز عمرش به یک ماه نرسیده می تواند چنین لقبی را به خود اختصاص دهد؟؟ با چه معیاری؟؟؟ اصلا معیار آقایان در این زمینه چه بوده است؟؟؟

متاسفانه این خودمان هستیم که وقتی نوبت به خودمان می رسد در همان جایگاهی قرار می گیریم که وقتی از بیرون نگاهش می کنیم شایسته کج سلیقگی، بی سوادی، پارتی بازی و ... می دانیمش.

برای خودمان متاسفم.

در همین زمینه بخوانید:
>> داوري جشن منتقدان و معناي استاندارد!
>> چند دقيقه وقت براي اهداء جوايز

لينك  - شما هم بنويسيد (1) - 29/10/1388


 ضیافت لیلی و سلطانی لیلا / سال های 1374 تا 1376

خاطرات جشنواره فیلم فجر - 3

بیست دقیقه انتهایی و یک ساعت ابتدایی - ۱۳۷۴
سال 1374 براي من سال بسيار خوبي بود. مشترك ماهنامه "گزارش فيلم" بودم و براي اولين بار در جشن بزرگ سينماي ايران شركت مي كردم. سالن پنج هزار نفري شهيد افراسيابي و انبوهي از هنرمندان و علاقمندانشان. شب بسيار خوبي بود. همان سال كنكور شركت كردم و شدم دانشجوي رشته سخت افزار. همان روزها بود كه در مسابقه انتخاب بهترينهاي سال گزارش فيلم شركت كردم و به قيد قرعه برنده ساعت سواچ شدم. ساعتي كه نه مي شد آنرا بست به دست و علير غم قيمت بسيار بالا نه مي شد آنرا فروخت. چون بدقواره ترين ساعت ممكن بود. هنوز هم كه هنوزه بيخ ريشم مانده است. همان سال بود كه براي اولين بار دستياري يك فيلم ويديويي را برعهده گرفتم و دنياي پشت صحنه را تجربه كردم. آنجا بود كه فهميدم فيلمسازي چقدر دشوار است.

جشنواره آن سال، فرصت كافي داشتم تا فيلمهاي دلخواهم را ببينم. فاصله بين دو ترم بود. فقط بايد يكي دو روز رو صرف انتخاب واحد و ثبت نام مي كردم. جشنواره آن سال بوي پيرهن يوسف را دو بار ديدم. دو سانس پشت سرهم. بهترين فيلم جشنواره آن سال بود. بيست دقيقه انتهايي اش حرف نداشت. معركه بود. مجيد انتظامي، علي نصيريان، نيكي كريمي و حاتمي كيا كولاك كرده بودند. تنها ضعف فيلم فيلمنامه اش بود. سر فيلمهاي محسن مخملباف - گبه و نون و گلدون - و ضيافت مسعود كيميايي چه غوغايي شد. از هر سه فيلم خوشم اومد. بخصوص از پايانبندي نون و گلدون و نيمه اول ضيافت و بازي بيادماندني فريبرز عرب نيا و تصاوير مسحوركننده محمود كلاري در گبه. با مرد آفتابي همايون اسعديان چقدر خنديدم و چقدر مادرم گيسوي سيامك شايقي خسته ام كرد. نيمساعت اول چهره سيروس الوند معركه بود و پدر مجيد مجيدي هم نتوانست من را به او اميدوار كند و خواهران غريب كيومرث پوراحمد يه اندازه يك سيمرغ بلورين نمي ارزيد و باز هم كيانوش عياري در شاخ گاو نشان داد كه در كار با فصلهاي شلوغ و پردردسر يك استاد به تمام معناست.

...........................

ضیافت لیلی و سلطانی لیلا - 1375
تجارت كيميايي عيد 1375 با يك سال تاخير به روي پرده ها رفت و من دو سه ساعت پس از سال تحويل فيلم را در سينماها ديدم. فيلم دوبله شده و ديالوگهايي كه به زبان آلماني ادا شده بود، با دوبله صداهاي ماندگاري چون منوچهر اسماعيلي (فرامرز قريبيان)، خسرو خسروشاهي (آرش يغمايي)، نصرالله مدقالچي (جلال پيشوائيان)، مينو غزنوي (كاترينا ولتر)، زهره شكوفنده (كتي انگلمن) به دل نمي نشست. اما فيلم با تيتراژ بيادماندني آغازين و تصنيف پاياني اش همچنان فيلمي بود از مسعود كيميايي.
تجارت خوب فروخت. ضيافت و ليلي با من است با يكي دو هفته فاصله نسبت به هم اكران شدند. ضيافت هفته هاي اول فروش خوبي داشت و ليلي با من است هفته هاي آخر. تا آنجا كه شد دومين فيلم پرفروش سال.

جشنواره پانزدهم را با يك كارت اهدايي و كلي فيلم به پايان رساندم. 17 فيلم در يازده روز. ليلاي مهرجويي را از روي زمين و از لابه لاي كله هاي تماشاچيان با وضعيتي بسيار بغرنج ديدم. از كارگرداني احمدرضا درويش در سرزمين خورشيد كيف كردم. اما نابخشوده ايرج قادري را نتوانستم ببينم. روز جمعه بود. سينما بهمن. مامورها به دليل برگزاري نماز جمعه اجازه تشكيل صف را به علاقمندان ايرج قادري نمي دادند و با هر وسيله اي شده مشتاقان سينما را از سينما بهمن دور مي كردند. وقتي نماز جمعه و حواشي آن به پايان رسيد، ناگهان از گوشه و كنار ميدون انقلاب صدها نفر به سمت گيشه سينما بهمن هجوم آوردند. تنها شانسي كه آوردم اين بود كه با گيشه تنها سه چهار متر فاصله داشتم. چهار ساعت فشار بيش از حد را تحمل كردم. به يك قدمي گيشه كه رسيدم بليط تمام شد. با هزار زحمت خودم را از لاي نرده ها كشيدم بيرون و رفتم سينما استقلال و با خيال راحت مثل يك آدم متشخص نامزدي ناصر غلامرضايي را با كارت ديدم. بعدها كه نابخشوده اكران شد، كلي كيف كردم كه خوب شد فيلم را نديدم.

سلطان كيميايي را دوبار ديدم. بار دوم در سانس آخر روز آخر جشنواره در سينما بهمن به همراه پدرم و جواد طوسي و تهماسب صلح جو ديدم. از سينما كه بيرون آمدم پلاكارد جشنواره را بر سر در سينما نديدم.

دقیقا یادم نمی آید، ولی به احتمال بسیار زیاد هتل کارتن را در سینما آزادی دیدم و نمی دانستم که آخرین باری است که قدم به سینمای خاطراه هایم می گذارم. 100 روز بعد سینما در آتش می سوزد.

...........................

گزارش فيلم و مسعود کيميايی - 1376
ارديبهشت سال 1376. نمايشگاه مطبوعات. غرفه ماهنامه گزارش فيلم مسابقه نقدنويسي برگزار كرده بود. من هم از فرصت استفاده كردم و نقد كوتاهي نوشتم بر فيلم سلطان. تابستان همان سال. دقيقا يادم نيست چه ماهي، رفتم بودم توپخونه چند حلقه نگاتيو سه دقيقه اي سوپر هشت بخرم براي فيلم كوتاهي كه مي خواستم بسازم. چشمم به ماهنامه گزارش فيلم روي بساط يك دکه روزنامه فروشي افتاد. اسامي سي نفر برگزيده مسابقه نقدنويسي را اعلام كرده بود و اسم من هم جزو آنها بود. چند روز بعد در دفتر گزارش فيلم حاضر شدم و ضمن دريافت جوايز، مرحو مسعود بهاري و نوشابه اميري از ما خواستند كه براي ماهنامه نقد فيلم بنويسيم. جلسات ماهانه برگزار شد و مسعود بهاري با چهره اي خشن اما قلبي مهربان، دبير جلسات بود. يادش بخير. از آن سي نفر تنها من و نه نفر ديگر باقي مانديم و كارگاه نقد گزارش فيلم عملا كار خود را آغاز كرد. اعضاي كارگاه نقد اينها بودند: سعيد قطبي زاده، علي اصغر كشاني، رامتين شهبازي، امين فرج پور، محمدسعيد احمدي پويا، زهرا اديب، احسان ميلاني، ايرج افشار و كامبيز صالحي كه در حال حاضر هر كدام براي خود اسم و رسمي پيدا كرده اند.

جشنواره سال 76 جشنواره خوبي بود. تقريبا همه كارگردانهاي صاحب نام حاضر بودند. عباس كيارستمي با طعم گيلاس، داريوش مهرجويي با درخت گلابي، مسعود كيميايي با مرسدس، رخشان بني اعتماد با بانوي ارديبهشت، بهروز افخمي با جهان پهلوان تختي، رسول ملاقلي پور با كمكم كن، ابراهيم حاتمي كيا با آژانس شيشه اي، داود ميرباقري با ساحره، مجتبي راعي با تولد يك پروانه، سيروس الوند با ساغر، كمال تبريزي با مهر مادري و ...

كمكم كن به جشنواره نرسيده بود، اما كسايي كه فيلم را در در روزهاي پاياني جشنواره در سينماي مطبوعات ديده بودند، مي گفتند ملاقلي پور زده بوده به سيم آخر. يك فيلم آشفته به تمام معنا. بعدها ملاقلی پور يك آشفته معركه ساخت به نام قارچ سمي. فيلمي كه آشفتگي اش، منطق داشت.

كمال تبريزي با مهر مادري ثابت كرد كه ليلي با من است تصادفي فيلم خوبي نشده. مهر مادري يك فيلم ساده و روان بود با يك پايان غافلگير كننده.

تا دو سه ساعت بعد از ديدن آژانس شيشه اي شوكه بودم. حاتمي كيا كولاك كرده بود. هر چند كه بعدها با محتواي فيلم بشدت به مشكل خوردم، اما هنوز هم توانايي اش در آن فيلم را مي ستايم. بازيهاي بيادماندني پرويز پرستويي و بخصوص رضا كيانيان در تاريخ سينماي ايران ماندگار شد.

بانوي ارديبهشت را با فاصله اي دو ساعته بعد از آژانس ديدم. فيلم فرصتي بود تا از دنياي آژانس شيشه اي بيام بيرون و با خيال راحت حديث نفس بني اعتماد را بيبنم. بانوي ارديبهشت ثابت كرد علي رغم شناخت كامل و بي نقص سازنده اش از دنياي سينماي ضدقصه و اصول و قواعد آن، بني اعتماد با سينماي داستانگو بهتر و راحت تر مي تواند حرفهايش را بزند. همان حرفهايي كه سه سال بعد تبديل شد به بهترين فيلم سال 79 يعني زير پوست شهر.

تمامي فلاش بگهاي درخت گلابي ديدني بود و بعضي از فصلهاي زمان حال، عذاب آور. بخصوص آن قسمتهايي كه به دانشجوها و حضور و غيابشان اختصاص دارد، وصله اي بس نچسب است. اما بهرحال درخت گلابي فيلمي است براي روزهاي دلتنگي و براي روزهاي عاشقانه عمر.

ساحره را بلافاصله پس از درخت گلابي ديدم و چه لذتي بردم از فضاي فيلم. موسيقي چشم آذر و تصاوير زرين دست و بازي ويشكا آسايش معركه بود. بعدها چشم آذر به دليل عدم پرداخت دستمزد خواستار حذف موسيقي اش از فيلم شد و بابك بيات براي فيلم موسيقي ساخت. اما كار چشم آذر چيز ديگري بود.

بهروز افخمي، جهان پهلوان تختي خودش را ساخت و چه كرد. يك همشهري كين ايراني. چه بهره گيري درخشاني از يك فرصت بدست آمده آنهم در مدتي بسيار كوتاه.

12 ساعت سرما و صف و جيغ و داد و فشار را تحمل كردم تا بفهمم كه داريوش فرهنگ با رواني اش چه كلاه گشادي بر سرم گذاشته است.

چه لذتي داشت ديدن طعم گيلاس نخل طلا گرفته در يك روز آفتابي و در يك روز خلوت. به جاي دان ساخته ابوالفضل جليلي به ناگهان طعم گيلاس نمايش داده شد و من كه رفتم بودم عشق گمشده را ببينم، از فرصت استفاده كردم و شاهكار عباس كيارستمي را با خيال راحت تماشا كردم. و سانس بعد، عشق گمشده سعيد اسدي را ديدم. فيلمي كه داد مي زد سازنده تازه به وطن آمده اش هيچ چيز از ايران نمي داند. شايد سه چهار سال زمان مي خواست تا اسدي با آواز قو نشانمان بدهد كه خيلي چيزها از ايران مي داند. عشق گمشده فيلمي بود كه داد مي زد مي توان جايزه اي را كه می شد براي طعم گيلاس به همايون ارشادي بدی،‌ بايد براي اين فيلم از او پس بگيري!

نمايش فيلم دو ساعته سيروس الوند در سينما آفريقا و در يك روز جمعه، چهار ساعت طول كشيد. ساغر را پرده به پرده ديديم. پرده هاي فيلم با فاصله اي نميساعته به سينما مي رسيدند. صداي همه در آمده بود. بخصوص وقتي كه فيلم آنچيزي نشده بود كه بايد مي شد، بيتشر بخاطر چهار ساعت وقت باارزشي كه هدر رفت حرصمان مي گرفت.

و باز هم فيلمي از مسعود كيميايي آنهم در روز آخر جشنواره. مرسدس را دوبار ديدم. بار اول پس از ساعتها انتظار ساعت 8 شب در سينما بهمن. كارگرداني كيميايي در مرسدس شسته رفته تر و روان تر شده بود. و ديالوگها هم باب دندون چهار قهرمان فيلم بود. يك فيلم امروزي از كارگرداني كه مي گفتند در گذشته ها سير مي كند. چه تجليلي كرده بودند مسعود كيميايي و بابك بيات از اسفنديار منفردزاده. وقتي فيلم تمام شد به سرعت خودم را رسوندم سينما آفريقا براي سانس فوق العاده ساعت 12 شب. وقتي رسيدم خونه ساعت 3 صبح بود. جشنواره شانزدهم به پايان رسيده بود و حاتمي كيا و آژانسش جوايز را درو كرده بودند ...


>> لینک کوتاه شده این یادداشت در تهران امروز

لينك  - شما هم بنويسيد - 23/10/1388


 سلام سینما ...

خاطرات جشنواره فیلم فجر - 2

شهريور 1373 - محسن مخملباف پنج هزار نفر از علاقمندان پر و پاقرص بازيگري را به باغ فردوس كشانده است. براي اولين بار محسن مخملباف را در باغ فردوس مي بينم. او پنج هزار نفر از علاقمندان پروپا قرص بازيگري را به آنجا كشانده تا براي فيلم جديدش بازيگر انتخاب كند. همه چيز از قبل فكر شده. محمود كلاري و دستيارانش با سه چهار تا دوربين تا مي توانند نما شكار مي كنند. عزت الله انتظامي هم آنجاست. فرمهاي ثبت نام به هوا پرتاب مي شود و هركس كه زرنگ تر است آن را صاحب مي شود. عده اي در اين ميان از حال مي روند. از باغ فردوس خارج مي شوم. هواي دلپذيري است. اين همه علاقمند و اين همه سعي و تلاش براي بدست آوردن يك برگه. آيا مي ارزد؟

ردپاي گرگ دو روز است كه اكران شده. پس از دو سال انتظار سرانجام آخرين فيلم مسعود كيميايي با جرح و تعديل بسيار به روي پرده رفته است. اولين فيلم از مسعود كيميايي را روي پرده مي بينم: سينما آسيا. يك عاشقانه تمام عيار. هنوز با ديالوگهاي فيلم كنار نيامده ام. آمده بودم تا ديالوگهاي شسته رفته قيصر و گوزنها را بشنوم. اما بيست سال گذشته است و قيصر كيميايي توان پنج دقيقه صحبت بي وقفه را ندارد. آرام و شمرده حرف مي زند. اما هنوز مرد عمل است. او انتقامش را در آن سكانس ماقبل آخر مي گيرد. وقتي دسته گل به روي جسد صادق خان افتاد و وقتي چراغ سالن خاموش شد، تراژدي كيميايي به زيبايي به پايان رسيد. يكبار ديگر با پدرم فيلم را مي بينم و اوست كه مي گويد كيميايي هنوز همان است.

مسعود كيميايي تابستان امسال فيلمبرداري تجارت را ظرف 18 روز در آلمان به پايان مي رساند و مهدي رجائيان تدوين فيلم را بر عهده مي گيرد. بهرام سعيدي كه همراه با كيميايي به ايران آمده موسيقي تجارت را ساخته و فيلم براي نمايش در سيزدهمين جشنواره فيلم فجر آماده مي شود.

جشنواره امسال را از همان روز اول پيگيري مي كنم. سال چهارم رياضي فيزيك هستم و با دوسه تا از بچه ها قرار گذاشتيم كه بعد از مدرسه فيلمهاي « خوب » را ببينيم. دو روز اول هيچ خبري نيست. روز سوم از دست فروشهاي جلوي سينما بهمن كارت سانس چهارم، ساعت 15:30 را مي خرم. فيلمهاي چندان مطرحي در ليست يازده تايي كارت نمي بينم اما دلم خوش است كه به تلافي سال گذشته، حداقل هشت تا فيلم خواهم ديد.

روز چهارم با بادكنك سفيد كه نام قبلي اش عيدت مبارك بود آغاز مي شود. تنها چيزي كه درباره اين فيلم مي گويم اين است: فيلم خوبيه. پس از نمايش بادكنك سفيد بلافاصله خودم را به سينما كريستال مي رسانم تا روزهاي خوب زندگي مهدي صباغزاده را ببينم. صباغزاده كارگردان خوبي بود و فيلمش ديدن داشت. وقتي فيلم به پايان رسيد تنها موسيقي كامبيز روشن روان در ذهنم ماند. يك موسيقي « خوب ». از همين حالا او كانديد جايزه خواهد بود. اين را در دفتر يادداشت روزانه ام مي نويسم.

روز پنجم، نمايش اولين فيلم ايرج قادري است. مدرسه كه تعطيل مي شود بلافاصله خودم را به سينما بهمن مي رسانم. غلغله است. از همين حالا براي ساعت 18:30. چه خبر است. با اين اوضاع اين فيلم از دستم در رفته است. به فيلم ساعت 15:30 قناعت مي كنم: ديدار. مهران مديري، آن موقع با برنامه هاي نوروز 72 و ساعت خوش چهره اي شناخته بود. با فيلم خيلي حال كردم. بخصوص با بازي مينا لاكاني و سكانس آخر و تصنيف انتهايي آن. تو حال و هواي فيلم بودم كه متوجه شلوغي دم در شدم. چيزي حدود نيم ساعت به شروع فيلم مي خواهم زنده بمانم نمانده بود. بليط تمام شده بود. همه تو سر و كله هم مي زدند. باز حسرت نديدن فيلم به سراغم آمد. منتقدان از اولين فيلم ايرج قادري پس از ده سال ممنوعيت كلي تعريف و تمجيد كردند و به اصطلاح فيلم را تحويل گرفتند. اما بعدها فهميدم كه ديدن فيلم ديدار در آن زمان غنيمت بود. مي خواهم زنده بمانم يكسال بعد و بدون هيچ مشكلي به نمايش درآمد، اما ديدار چهار سال توقيف شد.

مي دانستم كه سانس بعد از ظهر روز ششم، براي ديدن فيلم محسن مخملباف، همان فيلمي كه در در عرض 9 روز و در باغ فردوس ساخته شد و نامش سلام سينما بود، بليت به من نخواهد رسيد. روز قبل با مبصر كلاس هماهنگ مي كنم كه من صبح فردا نخواهم آمد. او هم عاشق مخملباف است. صبح روز بعد راس ساعت 6 جلوي سينما بهمن سي چهل نفر توي صف هستند كه من مي رسم. اين همه آدم ! خيليها از ديشب جلوي باجه خوابيده اند. مخملباف هنوز هم مخملباف است. اين را اكثريت داخل صف مي گويند. وقتي در باجه باز مي شود، آن سي چهل نفر دو سه ساعت پيش، يكدفعه به دويست سيصد نفر مي رسد. بهرحال با هر زحمتي كه شده وارد سالن مي شوم. فيلم به پايان مي رسد و از اينكه محسن مخملباف با حيله و نيرنگ اين همه آدم را مسخره خودش كرده بشدت حالم گرفته است. يك فيلم كاملا رياكارانه. فيلم، مخالف و موافقهاي بسياري پيدا مي كند. ساعت يازده است و تا نمايش فيلم پليسي جنايي سيامك شايقي با نام در كمال خونسردي بيشتر از چهار ساعت بايد منتظر بمانم. در اين فرصت يه سر به خونه مي زنم.
در روز هفتم، ياسمين ملك نصر با درد مشترك خسته ام مي كند. با چهار تا بازيگر حرفه اي و يك لوكيشن ثابت نمي توان مهرجويي شد. اين را خيلي ها مي گفتند. روسري آبي كه تمام شد، گفتم: انصافا فيلم خوبي شده ولي آن چيزي كه فكر مي كردم نيست. آن زمان فيلم نرگس را روي VHS ديده بودم و روسري آبي نتوانسته بود انتظاري كه با ديدن نرگس از بني اعتماد مي رفت را‌ برآورده كند. اما گلاب آدينه از همين حالا سيمرغ را گرفته است.

روز هشتم قرار است آدم برفي را ببينم. ساعت 15:30 و با كارت و بي صف. از سابقه ميرباقري چندان اطلاعي نداشتم. و با نيت اينكه يك فيلم سرگرم كننده بي ادعا خواهم ديد به سمت سينما حركت كردم. همانجا بود كه متوجه شدم فيلم عوض شده و به جاي آن خط آتش را نمايش مي دهند. اگر علي سجادي حسيني زنده بود و اگر آن اتفاق سر صحنه فيلم برايش رخ نمي داد، خط آتش فيلم خوبي مي شد. پري را به دليل شلوغي بيش از حد نتوانستم ببينم. حتي در سانس فوق العاده. ساعت 11 شب دست از پا درازتر برگشتم خونه.

روز نهم، روز سوت و كوري بود. ديوانه وار را با كارت ديدم. يك فيلم خوش ساخت كه تدوين خيلي خوبي هم داشت. خوشحال بودم كه براي ديدن روز شيطان جزو نفرات اول صف هستم. اما تا شروع فيلم هيچ خبري نشد و خيلي راحت و بي سروصدا بليط گرفتم و رفتن توي سالن. در طول نمايش فيلم، دو سه بار خوابم برد. اما موسيقي بابك بيات در سكانس ماقبل آخر حسابي حالم رو جا آورد.

روز دهم روز بسيار مهمي است. فيلمي از مسعود كيميايي را قرار است نمايش بدهند. نفهميدم چطور از مدرسه به سينما بهمن رسيدم. بلافاصله رفتم توي صف. مانده بودم كه ساعت 15:30 و دومين فيلم كامران قدكچيان را چه كنم. صف را سپردم به يك نفر و رفتم بهشت پنهان را ديدم. از فيلمنامه يك خطي و بي اوج و فرود و بي چفت و بستش بدم آمد. از سالن كه آمدم بيرون، عاشقان كيميايي پياده روي جلوي سينما بهمن را بسته بودند. خلاصه با هر كلكي جايم را پيدا كردم. هر چه به ساعت نمايش فيلم نزديك مي شديم. ازدحام بيشتر مي شد و از هر چهار طرف فشار بود كه وارد مي شد. بليتها فروخته شد و نوبت به من نرسيد. سانس فوق العاده گذاشتند: 10:30. زنگ زدم خونه. اختتاميه تمام شده بود و برنده ها جوايز خود را گرفته بودند. بيشتر از همه براي مينا لاكاني و گلاب آدينه خوشحال بودم كه سيمرغ بلورين حقشان بود. بليط گرفتم و رفتم توي سالن. فيلمي از مسعود كيميايي آنهم در جشنواره غنيمت است. فيلم، آن موقع با صداي سر صحنه بود. وقتي تجارت به پايان رسيد، باز هم فيلمي از مسعود كيميايي به پايان رسيده بود. آن هم با يك تصنيف بسيار زيبا و يك موسيقي زيباتر. و با چند فصل ماندگار. از آنجا بود كه عاشق فضاهاي منحصر بفرد فيلمهاي كيميايي شدم. فصل فرودگاه، فصل مكالمه عاشقانه و فصل رستوران و درگيري پدر و پسر و ....

روز يازدهم. جشنواره عملا به پايان رسيده است. جلوي سينما بهمن سكوت عجيبي حكمفرماست. عجله اي براي فيلم ديدن ندارم. حتي به نمايش بخاطر هانيه هم بيست دقيقه دير رسيدم.

سيزده فيلم در هشت روز. ركورد خوبي است. آنهم براي يك محصل سال چهارم دبيرستان.

>> لینک یادداشت در تهران امروز

لينك  - شما هم بنويسيد (2) - 16/10/1388