Header

صفحه اول - اخبار - فیلم ها - نقد و یادداشت - ویدئو - هنرمندان - جدول فروش - نویسنده ها

پرسش و پاسخ   |  درباره ما   |   تماس با ما   |   تبلیغات  |   پیشخوان نشریات (جدید)

جدول ارزشگذاری نویسندگان بر فیلم های:

دهه نود (از سال 1390 تا کنون)

روی پرده  -  اکران 1397  -    اکران 1396  -   اکران 1395  -   اکران 1394  -  اکران 1393  -  اکران 1392  -  اکران 1391  -  اکران 1390

جشنواره 37 فیلم فجر - جشنواره 36 فیلم فجر - جشنواره 35 فیلم فجر - جشنواره 34 فیلم فجر - جشنواره 33 فیلم فجر - جشنواره 32 فیلم فجرجشنواره 31 فیلم فجر

جستجو (فیلم ها، هنرمندان، نویسنده ها)   

انتخاب رنگ پس زمینه صفحه: 

New Page 1
Cinetmag.com - Advertise

 

جدیدترین مطالب

  نخل‌طلا به "پارازیت" رسید / دست خالی تارانتینو از کن ۲۰۱۹

  کارگردانیِ جاه طلبانه سوار بر فیلمنامه ای ساده انگارانه / نقد و بررسی امیررضا نوری پرتو از فیلم «متری شیش و نیم» / به بهانه رکوردزنی به عنوان پرفروش ترین فیلم غیرکمدی تاریخ سینمای ایران

  «درد و شکوه» آلمودوار صدرنشین جدول ارزشگذاری منتقدان کن 2019 تا پایان روز چهارم

  حذف زواید آثار قبلی برای آزاد کردن هیولا! / یادداشت کاربر سی نت برای سه قسمت نخست «هیولا»ی مهران مدیری

  فاطمه معتمدآریا رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی بازیگران سینما شد

  زندگی مایکل شوماخر روایت می‌شود

  درجه‌بندی سنی هر فیلم روی بلیت سینما درج می شود

  «ماتریکس 4» ساخته می شود

  فیلمنامه نویس «مرد عنکبوتی» درگذشت

  برنده سه اسکار 2019 در فرهنگسرای ارسبان

 

پربیننده ترین  مطالب هفته اخیر

 

سینما شبکه (سی نت)  >> اخبار و مطالب  >> مشاهده متن اخبار

نگاهی به "یه حبه قند"

این فیلم را باید دوست داشت ؟؟!

:: 20 آبان 1390  ::

 

سینما شبکه (سی نت): فیلم "یه حبه قند" را در یکی از سینماهای یزد دیدم. صحبت کردن از فیلم کمی دشوار است چرا که پس از خروج از سینما همان اندازه که دوست دارید به فیلم فحش بدهید، ناخودآگاه عاشقش شده اید. عاشقش شده اید چرا که رنگ ها، صحنه پردازی ها و شاعرانه های فیلم یکی پس از دیگری در ذهنتان تداعی می شود. اما از آن متنفر هم هستید، از آن متنفرید هنگامیکه به انرژی هدر رفته ای که به پای نیمه اول فیلم گذاشتید فکر می کنید. به راستی چرا عوامل فیلم این همه بخل ورزیده و این همه زیبایی را از آغاز فیلم به ما هدیه نکردند؟!

در نیمه اول فیلم که حبه ی قند رویه ی شیرین خود را رو کرده است، بازیگران یکی یکی در قاب دوربین جا می گیرند و با مزه پرانی های نامفهوم خود به بیننده ثابت می کنند که خانواده شان خیلی سرخوش است. در واقع تک تک این نماها شما را برای فاجعه نیمه دوم فیلم آماده می کند. در طی تماشای تمامی این صحنه ها بزرگترین پرسشی که در ذهن نگارنده جا گرفت زمانی بود که فیلم در آن روایت می شد. بنده به شخصه تا سر و کله موبایل به میان نیامد با آن پوشش عجیب و غریب بازیگران حس کردم فیلم در برهه ای از زمان قاجار روایت می شود. گویا میرکریمی عزیز و طراح لباسش برای اینکه رنگ و بوی سنتی فیلم را غلظت بخشند به این لباس ها روی آورده اند در حالیکه اگر کمی بیشتر با بعد انسان شناسانه و مردم شناسانه به قضیه می نگریستند همچنین پوششی را برای بازیگران در نظر نمی گرفتند. آخر در کجای یزد مردم به این شکل لباس می پوشند. اصلا چرا فیلم باید در یزد روایت می شد؟ آیا مگر پیوندهای خانوادگی، قند و معماری سنتی را تنها در یزد می توان یافت؟ چرا این خانواده، نباید یک خانواده سنتی تهرانی باشد تا این همه زحمت برای آموزش لهجه یزدی که در نهایت بسیار هم بد درآمده به هدر نرود. لهجه شلم شوربایی که ملغمه ای است از لهجه تهرانی و یزدی و اصفهانی، لهجه ای که گویا برای غیر یزدی ها بیشتر قابل فهم است تا خودشان! اگر کارگردان با روایت این داستان قصد داشته نیم نگاهی هم به فرهنگ مردمان یزد داشته باید بگوییم این کار را بسیار بد انجام داده است. (در جایی خواندم میرکریمی حتی نسخه ای از فیلم را با نابازیگران یزدی پر کرده است. واقعا این همه زحمت برای چه؟ چرا داستان باید در یزد روایت شود؟) کارگردان قصد دارد با آوردن لپ تاپ و ازدواج غیابی اینترنتی، مدرنیته را درون این خانواده به اصطلاح سنتی به تصویر بکشد و اتفاقا همین تناقض هاست که به جای اینکه به بار درام فیلم بیفزاید بیننده را از احساس نزدیکی با این خانواده باز می دارد. جالب تر اینکه تمامی این ایل و قشونی که در فیلم می بینید برای همین ازدواج غیابی به یزد آمده اند!

تماشاگران گیج و بی حوصله که روی صندلی ها جا خوش کرده اند با سر خم و راست کردن ها و به خود پیچیدن ها دنبال سرنخی می گیرند تا آن را دنبال کنند و از فیلم لذت ببرند. حیف که این سر نخ بسیار دیر به آن ها داده می شود. اگر فیلم "مدرک مرگ" تارانتینو را دیده باشید می بیند نوع روایت یه حبه قند شما را ناخودآگاه به یاد آن می اندازد. همان اندازه که از نیمه اول بدگفتیم باید متضادش را برای نیمه دوم فیلم به کار ببریم. جایی که به راستی درام شکل می گیرد، همان یه حبه قندی که در نیمه اول از آن سخن راندیم جان دایی بزرگ خانواده را می گیرد، بی آن که کسی بداند این وسط چه اتفاقی رخ داده است. شخصیت پردازی خوب و ظریف دایی خانواده باعث می شود تا پس از مرگش، فیلم از فرو غلتیدن در دام احساسات گرایی باز داشته شود. پیرمرد بدعنقی که اصلا دوست داشتنی نیست اما تاثیرگذار است و بزرگ خاندان. از اینجاست که شاعرانه هایی که در نیمه اول به تنهایی زیبا بودند در دل داستان زیبا می شوند. فیلم میرکریمی را دوست ندارم به دلیل انتظار طولانی ای که برای شروع داستان از من گرفت و دوستش دارم به دلیل رهایی شیرین چهره دخترکی که زیر باد پنکه سقفی رویاهایش را در پس زمینه سیاه مرگ رنگ می زند، رادیوی قراضه پدربزرگی که نوای زیبایش را پس از مرگش زمزمه می کند و نهلیسم و بی تفاوتی زیبایی که در روایت اوج خوشی ها و نا خوشی ها حفظ می شود.

 

منبع: سی نت

3024 -  

...............................................

  اثر مرتبط:

یه حبه قند - Ye Habbe Ghand        >> مشاهده اطلاعات کامل

Header

::  نقل مطالب و عکس های اختصاصی سی نت بدون ذکر منبع، نام نويسنده و نام عکاس ممنوع است  ::


صفحه اول  |   اخبار  |  فیلم ها  |   هنرمندان   |   نقد و یادداشت  |  نويسنده ها   |  ویدئو  |  پرسش و پاسخ   |  درباره ما    تماس با ما  |   جدول فروش   |   تبلیغات

 

.......................................................................................................................................................................

 

  كليه حقوق اين سايت براي سایت سی نت (cinetmag.com) محفوظ است.

Copyright © 2002 - 2013 Cinetmag.com All rights reserved


طراحی و اجرا: استودیو سی نت