New Page 1

سی نت | سینما شبکه

پرونده ویژه سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

سایت سی نت

صفحه اول - اخبار - فیلم ها - نقد و یادداشت - ویدئو - هنرمندان - جدول فروش - نویسنده ها - جدول ارزشگذاری نویسندگان

پرسش و پاسخ   |  درباره ما   |   تماس با ما   |   تبلیغات  |   پیشخوان نشریات (جدید)

انتخاب رنگ پس زمینه صفحه:  Back-White Back-Orange Back-Green Back-Brown Back-Blue Back-Gray Back-Blue Back-Yellow

جستجوی      در    

جدیدترین مطالب

arrow  «برش های کوتاه» به جرگه ماهنامه های سینمایی پیوست / اولین شماره منتشر شد: ویژه سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

arrow  چه فیلم‌هایی نوروز 99 اکران می‌شوند؟

arrow  شرایط ثبت نام رسانه‌ها در سی و هشتمین جشنواره جهانی فیلم فجر اعلام شد

arrow  پیمان معادی به جشنواره فیلم برلین نمی‌رود/ خندهایم را تحریم کردم نه گریه‌هایم را

arrow  پرغصّه ی بی قصه / یادداشت علیرضا سعیدی کیاسری برای فیلم «درخت گردو» برنده جایزه بهترین کارگردانی

arrow  «درخت گردو» صدرنشین جدول ارزشگذاری نویسندگان «سینما شبکه» (سی نت)

arrow  بازگشت به اصل خویش / یادداشت شبنم محمودی شرق برای «خورشید» بهترین فیلم جشنواره سی و هشتم

arrow  امان از این سینمای دوست داشتنی / یادداشت مصطفی محمودی برای فیلم «سینما شهر قصه»

arrow  توجه به سینمای بومی و فولکلوریک / یادداشت ندا طهرانی برای فیلم «پوست» برنده جایزه بهترین فیلم هنر و تجربه

arrow  نمونه مناسبی از سینمای مقاومت و ناگفته های جنگ تحمیلی / یادداشت مجتبی محمودی شرق برای فیلم «آبادان یازده 60» دریافت کننده تندیس جایزه سرباز وطن

 

  New Page 1 New Page 1

فروش فیلم های روی پرده

:: به تومان ::

>> جدول کامل  -  فروش سال 1398

New Page 1 New Page 1

تولیدات جدید

پسرکشی

پسرکشی (محمدهادی کریمی)

بازیگران: ژاله صامتی، آرمان درویش، بهاره کیان افشار، نسیم ادبی، فرخ نعمتی، گلوریا هاردی، صحرا اسداللهی، زینب قادری، لیلا اوتادی، لیلا زارع با معرفی شهناز نصرتی و سهیل قاصدی

شین

شین (میثم کزازی)

بازیگران: جمشید هاشم پور، شهاب حسینی، محمود پاک نیت، غزاله نظر، آتش تقی پور و فاطمه شکری

لباس شخصی

لباس شخصی (امیرعباس ربیعی)

بازیگران: مهدی نصرتی، توماج دانش بهزادی، مجید پتکی، میلاد افواج، عماد درویشی، مهیار شاپوری، احمد لشینی، شهاب بهرامی، روزبه رئوفی، کیوان محمود نژاد، نجلا نظریان و ماه‌منیر بیطاری

ریست (تعارض)

ریست (تعارض) (محمدرضا لطفی)

بازیگران: رضا بهبودی، سودابه بیضایی، محمد صدیقی مهر، پریسا محمدی، حامد رحیمی نصر و رقیه افشین پور

دشمنان

دشمنان (علی درخشنده)

بازیگران: رویا افشار، ندا جبرئیلی، مسعود دلخواه، قربان نجفی، علی بی غم، سینوهه دانشمند، توران یاقوتی و سعید آرمند و...

پدران

پدران (سالم صلواتی)

بازیگران: علیرضا ثانی‌فر، هدایت هاشمی، گلاره عباسی، مهشید ناصری، کیوان پرمر، مهدخت مولایی، نوید لایقی، سارینا ترقی، یوسف یزدانی، مرتضی خانجانی، شیدا مودب، سعید پورشعبانی و سعید باغبان

مردن در آب مطهر

مردن در آب مطهر (نوید محمودی)

بازیگران: علی شادمان، ندا جبرائیلی، متین حیدرنیا ، صدف عسگری، سوگل خلیق، علی‌رضا آرا، امیررضا رنجبران، خیام وقار، پیمان مقدمی، مهتاب جعفری، فرید اسحاقی، فاطمه شکری، محیا رضایی، فاطمه میرزایی و علی‌رضا مهران

قصیده گاو سفید

قصیده گاو سفید (بهتاش صناعی ها)

بازیگران: مریم مقدم، علیرضا ثانی‌فر، آوین پوررئوفی، پوریا رحیمی‌سام و لیلی فرهادپور، فرید قبادی، سوده ازقندی، امیر شریعت، ماهور احمدی، محمد حیدری، زهرا پرهون، ابراهیم گله دارزاده، سمیه برجی، مهدی پیله‌وری، ماندانا معزی پور، سمکو روشنی، ساچلی تاجبخش

سینما شهر قصه

سینما شهر قصه (کیوان علیمحمدی، علی اکبر حیدری)

بازیگران: حامد کمیلی، بابک کریمی، آناهیتا درگاهی، فرخ‌ نعمتی، حمیدرضا پگاه، علی اوجی و با هنرمندی جمشید مشایخی و هدیه تهرانی

سه کام حبس

سه کام حبس (سامان سالور)

بازیگران: محسن تنابنده، پریناز ایزدیار، سمیرا حسن‌پور، متین ستوده، محمود نظرعلیان، یداله شادمانی، محمد اشکان فر، علیرضا مهران

>>  مشاهده لیست کامل تولیدات جدید

سینما شبکه (سی نت)  >> اخبار و مطالب  >> مشاهده متن اخبار

"هر عقید ه ای را می فروشند و بازار عقیده فروشی راه انداخته اند" / اولين گفتگوی مسعود كيميايی پس از نمايش « متروپل» در جشنواره

:: 22 بهمن 1392  ::

علیرضا زرین دست و مسعود کیمیایی در پشت صحنه فیلم

علیرضا زرین دست و مسعود کیمیایی در پشت صحنه فیلم "متروپل"

 

سینما شبکه (سی نت): آنچه در زير می خوانيد پياده ی شده ی مصاحبه مسعود كيميايی با روزنامه «شرق» پس از نمايش تازه ترين ساخته اش در جشنواره سی و دوم است. فيلمی كه با اعتراض اهالی رسانه رو به رو شد و اكثر قريب به اتفاقشان آن را ضعيف ترين ساخته ی كارنامه ی پر و پيمان كيميايی می دانند.

چرا خاطره سینما «متروپل» را که حالادیگر متروکه شده است، دوباره زنده کردید؟
همان طور که می دانید نام فیلم در ابتدا «کلید شکسته»، بعد «اسب ها می میرند» و «عرق سرد» بود که قبول نکردند و «متروپل» آرام آرام تبدیل به نام فیلم شد. سالن سینما «متروپل» را از آقای بهبهانی گرفتیم که لطف کردند و با پدرشان در آمریکا که صاحب سینما بودند تماس گرفتند. ایشان هم از اینکه سینمایشان دوباره مطرح می شد خوشحال شدند. اما قسمت درونی ماجرا؛ وقتی وارد سینما شدم دیدم، می شود میز بیلیارد در سالن انتظار گذاشت و باشگاه تشکیل داد. ویترین ها هم مثل گذشته باقی بمانند. بازیگران سینما هم که روی کاغذ مانده اند و در ویترین ها هستند می توانند بمانند و باشگاه هم بماند. آهسته آهسته اینها با هم کنار آمدند؛ یعنی باشگاه با سینما کنار آمد. انگار سینما پیشنهاد می کرد که بیا از من فیلم بگیر. دیدم اگر پول داشتم آن سینما را می خریدم و حتما تبدیل به باشگاه بیلیارد می کردم که همه به خاطر آن بیایند سینما را هم ببینند.

مثل یک موزه؟
بله. دوست دارم درباره معماری سینما هم صحبت کنم. وقتی مهدی شقاقی در آن دوره برای مشیرالدوله مجلس شورای ملی را ساخت، مشیرالدوله می خواست مسجدش کنار خانه اش باشد که مسجد سپهسالار را هم ساختند. بعد از مدتی مجلس شورای ملی شد و خانه خودش را به دولت داد و درهای مسجد را هم روی مردم باز کرد. پسر مهدی شقاقی طرح سینما «رکس» تهران و «متروپل» را داد که معمار متبحری آنجا را ساخت که از ارامنه بود و متاسفانه حالانامش در خاطرم نیست. «رکس» و «متروپل» سینماهایی بودند که آخر شب ها به سالن مد تبدیل می شدند. نکته جالب این بود وقتی وارد آنجا شدم در یک روز بوی سینمای مرده و در روز دیگر بوی سینمای زنده را استشمام می کردم. متوجه نشدم چه زمانی این سینما مرده و چه زمانی زنده است! هرچند سینما که همیشه زنده است. اما چرا صندلی های این سینما تا این حد خاک خورده و چرا روی آپارات ها تا این حد خاک نشسته است؟ ... عکس هایی که آن زمان در ویترین استفاده می کردند زیر پا بود. رُل های فیلم ها هم باز شده بود. به هر جهت با همه اینها فیلم «متروپل» ساخته شد. آقای منجزی طرحی داشت که دینامیسم اولیه اش را خیلی دوست داشتم. شبی زنی مورد هجوم واقع می شود و کسی در خیابان ها نیست به دادش برسد زن مجبور می شود به تنها چراغ روشن که سینماست پناه ببرد. طرح آقای منجزی همین هجوم بود و اینکه این زن وارد جایی می شود. ولی من سینما را وارد این طرح کردم.

برخی معتقدند فیلم «متروپل» در ستایش سینماست و اینکه هنوز فیلمسازی همچون شما در این سن و سال فیلمی در ستایش سینما می سازد قابل توجه می دانند. اما منتقدان شما مسایلی را مطرح می کنند. نظرتان در باره انتقادهاچیست؟
من باید «نقدی» بخوانم که آن خودش «منتقد» باشد! باید «فیلمی» از یک فیلمساز ببینم که «فیلمساز» باشد! آیا اگر فیلمی از هیچکاک نگاه می کنیم، در نقدهای این افراد هم پیدا می کنیم؟ فرض کنید میان افرادی که جزو فیلمسازان اول هستند کسی مانند «برگمان» پیدا شود، آیا این منتقدان می توانند این فرد را تشخیص دهند؟! فقط می گویند خوب است یا بد. خب در این نظر مسایلی مثل رفاقت، پول، رسیدن به هم و... هم وجود دارد و این خیلی غم انگیز است. عده ای نتوانستند فیلم بسازند که من نام آنها را می توانم بگویم، حالاشدند منتقد! یکی از این افراد چندسال است که نمی تواند فیلمنامه ای را که دارد، بسازد. اما در این جنجال سینما به «سایت» می روند و از اینجا بهتر کجا بروند؟ هر عقید ه ای را می فروشند و بازار عقیده فروشی راه انداخته اند. می خواهم مسایلی را بگویم، اما روحیه انسانی من این اجازه را به من نمی دهد. مثلاکسی که در نقدی علیه داریوش مهرجویی می نویسد، آیا به اندازه او فیلم دیده، موسیقی گوش کرده، به اندازه او دنیا را گشته؟ به اندازه او در جهان، فیلم دیده یا عاشق شده؟ به اندازه او در خیابان ها قدم زده؟ اصلااین مقوله را می شناسد؟ ... مگر آن به اصطلاح منتقد کیست که او باید بگوید فیلمت باید اینطوری باشد و منِ فیلمساز بگویم چشم. در همین سالن سینما عده ای در تاریکی به من می گویند چه بکن. درحالی که جایگاه من در روشنایی مشخص است و من در روشنایی ایستاده ام.

آیا منظورتان این است که متوجه فضای فیلمتان نشدند؟
مساله خیلی شخصی تر از اینهاست. انتخاب ها از قبل صورت می گیرد. مثلااینکه شش ماه گذشته ارتباط فیلمساز با فلان منتقد چگونه بوده، مهم و تاثیرگذار است. آنها از نقدهای جهانی و فیلم ها چیزی متوجه نیستند. همان فیلم هایی که از گوشه خیابان خریداری می کنند، فرصت دیدنشان را هم ندارند و مدام در سایت ها پرسه می زنند و اگر بگویم در قفس را که باز کنید بیرون می آیند می شوم فاشیست! بعضی هایشان 20سال قبل یک فیلم ساخته اند و آن را هم پنهان می کنند! من نسلی هستم که با نقدهای پرویز دوایی، پرویز نوری و جواد طوسی آشنا شدم. به دلیل اینکه جواد طوسی فیلم های من را دوست دارد با هم رفاقت داریم. اینطور نیست که چون با من رفاقت دارد، پس فیلم های من را هم دوست داشته باشد. وقتی او فیلم من را نقد می کند دلیل سینمایی می آورد. آن دلیل مهم است. آن دلیل میزان دانش او را نسبت به سینما و اطراف خودش نشان می دهد. این شخص پیرامون خودش را می شناسد و این پیرامون شامل سیاست و خیلی چیزهای دیگر هم می شود. ولی این به اصطلاح منتقدان انتخاب فیلم هایشان، جهت گیری های سیاسی و جناحی شان از یک تفکر «نیست درجهان» می آید.تفکری که پشتوانه ای نداشته باشد، تفکر نیست.
تفکری که در آن جغرافیا بیشتر به فکر سیرکردن شکمشان هستند و به این مسایل خیلی دقت نمی کنند. مثلاکسی فیلم «متروپل» را که هنوز در حال ساخت است و تمام نشده، نقد کرده است. نقدش هم در مورد فیلم نبود، توهین خانه ای بود که درش را باز کرده بودند. این افراد پشت چیزی پنهان می شوند که فعل ندانستن سینما و ادبیات را با هم دارد. بعضی از این افراد حتی کتاب بنده را نخوانده اند و حتی اطلاعی از آن ندارند.

پیش از این گفته بودید که قهرمان های مرد فیلم هایتان دیگر پیر شده اند. به همین دلیل در «متروپل» قهرمان فیلم یک زن شده است؟
قهرمان فیلم من همان دو مرد جوان درون سینما هستند که زن به آنها پناه می برد. آنها همان قهرمان های فراموش شده هستند و از کاغذهای کهنه و زردشده پشت ویترین بیرون آمدند. البته باید همانجا بمانند. همانجا می مانند تا دوباره زنده شوند و باری دیگر آن سینما ساخته شود.

به نظر می رسد چیزی که سال ها در سینما فراموش شده در «متروپل» به آن توجه شده. گفت وگوی رودرروی دو زن و فراهم آوردن فضای گفت وگو در سینما...؟
کسی که دعوا را به وجود می آورد، بیرون سینماست. خانمی که دعواساز و به دنبال پول است بیرون سینماست. کسی که درد کشیده و روی پای خودش فرزندش را بزرگ می کند پناهنده سینماست. آن خواهر و آن پسر جوان که میز ها را جمع می کنند، پناهنده سینما هستند. جایی می گوید «من دیگه جایی دارم و تو خیابان و لاله زار هم نمی رم و همینجا هستم.»
در حالی که دارودسته مظفر (یوسف مرادیان)، شردرست کن فیلم، اعتقاد دارند که «هرچی شره توی سینماست.»
بله. به همین دلیل کسی از آنها وارد سینما نمی شود.

سکانسی که خسرو و خواهرش توی در هستند و اطرافشان را نگاتیو فرا گرفته، یادآور گذشته سینماست...؟
کاملا. اینها پناهندگان سینما هستند. می ماند مساله ای که در من خیلی وجود دارد و با آن درگیرم؛ جایی که کامپیوتر وارد زندگی خصوصی و هستی ذاتی من می شود. همیشه معتقدم آدم ها - دو شاعر یا دو قاتل - در هر شرایطی که با هم روبه رو می شوند، وقتی از یکدیگرخواسته های انسانی داشته باشند و چشم توچشم شوند خیلی سریع تر به فراز و به نتیجه می رسند. هر چقدر تماس چشمی نداشته باشند سبع تر و تندخو تر می شوند. این دو زن تا وقتی شیشه میانشان حائل است و همدیگر را نمی بینند به هم می پرند و به محض اینکه چشم درچشم هم می شوند لبخند می زنند.

این همه مقدمه چینی برای رسیدن به این نقطه چیست؟
چون اینطور نیست که به سرعت به این مرحله رسیده اند، این دو وقتی به دو انسان تبدیل شده اند و در چشم هم نگاه کرده تازه با یکدیگر گفت وگو می کنند. زیبایی و والایی انسان که در نگاهش است به کلمه تبدیل می شود. این دو وقتی روبه روی هم هستند با نسیمی که به چادر و روسریشان می وزد همدیگر را پیدا می کنند. حالایکی شان بچه دارد و دیگری می خواهد بچه او را ببیند.

یعنی کم کم از بدویت به گفت وگو می رسند؟
بله. به همین دلیل معتقدم اگر کارهای خودمان را خودمان انجام دهیم و به هم نگاه کنیم، خیلی از وحشی گری ها از بین خواهد رفت.

چرا دعواها پشت شیشه اتفاق می افتد؟
چون آنها نباید وارد سینما شوند. یک وجودی در بیرون است و یکی هم داخل که متعلق به من است که هر شاعر، نویسنده و فیلمساز آن را دارد. یک خلوت برای اتفاقات، برای اجرای عاشقانه ها و تندی ها و مسایل اجتماعی اش دارد که در خلوتش اتفاق می افتد و به ایده آلیسم نزدیک نمی شود و همانجا می ماند. بیرون، یک اتفاق است و از این شیشه به این ور داخل سینما متعلق به من است. می خواهم در آن شعر یا مرثیه بگویم و تقدیسش کنم. آدم آنجا، آدم است. من سینما را اینطور دوست دارم.

خاتون اول به سراغ زن اول آقای ماندگاری (شقایق فراهانی) می رود. درواقع او از داخل سینما سر آشتی را باز می کند؟
اگر خاطرتان باشد در ابتدا آدم بد ها دم درمی آیند و سه تا توی سینما در را باز می کنند، سه به سه می شوند. بعد می گویند کسی که قانون این طرف را می داند وارد شود. آن وقت آن سه تا بیرونی به هم نگاه می کنند.

چرا خاتون بعد از صحنه تصادف به سختی سینما را پیدا می کند و بعد واردش می شود؟
وقتی خاتون تصادف می کند تا رسیدن به متروپل زمانی طولانی طی می شود. در باران می دود، زمین می خورد، حتی خودش را می کشد. چون باید این راه را برود. این راه، آیینی برای رسیدن به سینماست. باید زمین بخوری و خون آلود شوی. برای رسیدن به سینما باید درد بکشی.

باران هم می بارد. خاتون در راه رسیدن به سینما تطهیر می شود...؟
کاملادرست می گویید. همه این مسایل با فکر انجام شده و اینطور نبوده که بعد از ساختن فیلم، مفهومی برایش بسازم.

دو مرد جوان فیلم با بازی محمدرضا فروتن و پولاد کیمیایی، مردان آرمانی هستند که اصلاتوی سینما هستند و از آنجا بیرون نمی آیند و در دنیای واقعی دنبالشان می گردیم. آیا اینطوری است؟
بله. آنها هیچ چشمی به خاتون ندارند. بلد بودم میان آنها رابطه عاشقانه ای به خاطر پول یا بچه ایجاد کنم. وقتی پولاد می گوید من موتورسوارم و می توانم بروم بچه شما را با لباس گرم برایتان بیاورم، هر کسی باشد این پلان ها را می گیرد؛ اما من در فیلم نگذاشتم. چون آن بچه باید بیرون سینما بماند و وقتی تکلیفش معلوم شد وارد سینما شود. اتفاقا می توانستم تصاویر زیبایی خلق کنم. زیر باران، پولاد با موتور یک بچه را در آغوش بگیرد و به مادرش برساند و اتفاقا به سینمای من نزدیک بود. حتی سر صحنه پیشنهاد دادند که چنین کاری کنم؛ اما اگر بچه وارد سینما می شد نمی توانست این دعوا ها را تحمل کند. پس باید تکلیفش در آینده روشن شود. ولی در فیلم آن کسی که تکلیفش روشن نیست «موتور» هاست که باید از سینما بروند.

پولاد و فروتن خیلی خوب بازی کردند...؟
اتفاقا پولاد مسایل من را خیلی خوب در ک می کند. او می گفت یک بار به من گفتند تو از بالانگاه می کنی. گفتم برای شما بالاست. من در آن جایگاه به دنیا آمده ام. اطراف من اخوان و شاملو بودند و اصلابلد نیستم وارد دفتر یک تهیه کننده شوم و بگویم سلام علیکم، یک نقش به من بده. متاسفانه درندگی اطرافمان زیاد شده است. خیلی در موبایل ها به هم ناسزا می گویند، پیامک می زنند، انگارنه انگار انسانیم. مردم قهرمان نمی خواهند، همبرگر و تلویزیون و بازی های کامپیوتری می خواهند. وقتی دغدغه های همبرگر نداشته باشند و وقتی هم دغدغه های همبرگر داشته باشند، آن موقع قهرمان می خواهند. داریم جایی زندگی می کنیم که بی عاطفه بودن و بی تفاوتی یک امر عادی زندگی وروزمره است! کتک زدن بچه راحت تر از آموزش و پرورش است. الان اینگونه است که مشکل مردم بی تفاوتی است و آنهایی که می دانند تفاوت چیست، می گویند من هم باید مثل اینها بی تفاوت باشم. چون نمی توانند اقلیت باشند. به قول همینگوی، جهان جای خوبی است، ارزش مبارزه کردن با آن را دارم.

چرا خاتون که می توانست از دست آدم بدها از در پشتی فرار کند، این کار را نکرد؟
فکر کنید زنی که یک بار در زندگی اش شانس می آورد و مورد حمایت مردی مثل ماندگاری واقع می شود، تا آخر عمر به پای آن مرد می ایستد و حتی می گوید کاش قبر این مرد در خانه ام بود تا هرروز سر مزارش می رفتم. خب احترام به زن یعنی این، نه اینکه نقشش زیاد باشد. احترام به زن این است که این خانم وقتی دوره کشاورزی تمام می شود و به تهران می آید؛ ادعا می کند که بهشته اجازه نداد وارد کار مواد مخدر شوم. او مرا را به این مرد معرفی کرد و من همسر این مرد شدم. مگر می شود برای یک مرد زن نبود؟
او برای «مرد»، «زن» است، وگرنه برای نامرد، نازن است. این احترام به زن است. در فیلم قرار بود این صحنه باشد که خاتون در پیری اش می گوید تنها شبی که احساس راحتی کردم، شبی بوده که دو مرد در سینما از من حمایت کردند. بعد از او درباره آن دو مرد سوال می شود. می گوید از آن به بعد دیگر آنها را ندیدم و همه جا را دنبالشان گشتم. صبر کردم تا سینما ساخته شود و دوباره آنها را پیدا کنم.

چرا این صحنه را در فیلم استفاده نکردید؟
چون نمی خواستم از این سینما خارج شوم. وقتی با خاتون وارد این سینما شدم بیرون نرفتم. خاتون هم در سینما ماند.

نظرتان درباره واکنش های منفی برخی ها هنگام نمایش فیلم چه بود؟
کسانی که این فیلم را همراه با لکنت می دانند با سینما کار ندارند و به دنبال حواشی اند. فرض کنید افرادی در نمایشگاه کتاب، غرفه های «کافکا» و «همینگوی» را شلوغ کنند. قطعا این شلوغی تاثیری بر نوشته های آنها ندارد. بعضی ها هستند که در سینما دست می زنند و توهین می کنند، اما برای سینما چه کرده‌اند؟ متاسفانه ما چه بی باک تقلب می کنیم. متقلب از تقلب هراس ندارد. با این حال بهتر است حرف نزنم. چون به قول مولوی؛ خموش باش، خموش باش

 

منبع: روزنامه شرق

2913 - احمد شاهوند

...............................................

کلاکت  اثر مرتبط:

متروپل - Metropol        >> مشاهده اطلاعات کامل

................................................

arrow  دیگر اخبار مربوط به سی و دومین جشنواره فیلم فجر (361 خبر):

361 - گاف عجیب و غریب هیات داوران جشنواره فیلم فجر در اعلام نام یک کاندیدا!/ نعیمه نظام دوست به جای شهین تسلیمی کاندیدا شد!

360 - بخش تجلی اراده ملی فیلم فجر برگزیدگانش را شناخت/ 7 جایزه برای «شیار 143»

359 - چرا «رستاخیز» در جشنواره‌ی فجر شهرستانها به نمایش درنیامد؟

358 - نام هایی که چیزی برای عرضه نداشتند! / یادداشت نیما بهدادی مهر برای جشنواره سی و دوم فیلم فجر

357 - ریز انتخاب نویسندگان و منتقدان سی نت برای بهترین های جشنواره سی و دوم فیلم فجر

356 - "خانه پدری"، کیانوش عیاری، نوید محمدزاده، مریلا زارعی و ... / بهترین های جشنواره سی و دوم فیلم فجر به انتخاب نویسندگان و منتقدان سی نت معرفی شدند + لیست بهترین ها به انتخاب کاربران سایت

355 - حاتمی‌کیا: در این ایام به شدت به مباحث فیلم «چ» احتیاج داریم

354 - تجربه ی لذت ناب سینما / یادداشت خواندنی کاربر سی نت برای "ماهی و گربه"

353 - رقابت نزدیک سه فیلم / اعلام کاندیداهای بهترین های جشنواره سی و دوم به انتخاب نویسندگان و منتقدان سی نت / کاربران هم بهترین های جشنواره را انتخاب کنند

352 - این فیلم ها رو به کی نشون می دین؟ / یادداشت محمد هاشمی برای چند فیلم جشنواره فجر

>> همه اخبار سی و دومین جشنواره فیلم فجر

 

Header

پرونده های ویژه سی نت از دوره های برگزاری جشنواره فیلم فجر

 

::  نقل مطالب و عکس های اختصاصی سینما شبکه (سی نت) بدون ذکر منبع، نام نويسنده و نام عکاس ممنوع است  ::


صفحه اول  |   اخبار  |  فیلم ها  |   هنرمندان   |   نقد و یادداشت  |  نويسنده ها   |  ویدئو  |  پرسش و پاسخ   |  درباره ما    تماس با ما  |   جدول فروش   |   تبلیغات

 

Cinetmag.com Telegram


تقدیر از احمد شاهوند در اولین جشن رسانه های سینمایی  تقدیر شده در چهارمین جشنواره وب به عنوان بهترین سایت فیلم به انتخاب کاربران  تقدیر شده در جشنواره نشریه های اینترنتی

  كليه حقوق اين سايت براي سایت سی نت (cinetmag.com) محفوظ است.

Copyright © 2003 - 2019 Cinetmag.com All rights reserved


طراحی و اجرا: استودیو سی نت